حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر
روایتی از امام رضا علیه‌السلام داریم که حضرت می فرماید  یک شخص از اشراف قبیله بنی تمیم که او رو عمر می گفتند به خدمت  آقا امیرالمومنین علی علیه السلام رسید پيش از شهادت اون حضرت سه روز مانده به شهادت اومد و گفتش که یا امیرالمومنین شما به من خبر بدید ...
به سند های از امام صادق علیه السلام هست که فرمود من انگشت های خودم رو بعد از طعام میلیسم به مرتبه ای که میترسم خادم من گمان کنه این از حرص منه چنین نیست  بلکه از برای احترام نعمت الهی است فرمود به درستی که گروهی بودند حقتعالی نعمت فراوان به اونها عطا کرده بود و این‌ها نهری داشتند که ثرثار می‌گفتند پس از وفور نعمت به نان‌های نفیس که از مغز خالص گندم پخته بودند پناه بر خدا اطفال خودشون رو استنتاج میکردند تا اینکه یه کوهی از این نان‌های نجس جمع شد یه مرد صالحی از اونجا عبور کرد دید یک زنی طفل خودش رو به نان استنتاج میکنه گفت آی زن از خدا بترس و به این نعمت های الهی مغرور نشید کفران نعمت خدا نکنید  اون زن جواب داد گفت تو ما رو از گرسنگی میترسونی؟ ببین تا این نهر ثرثار جاری هست ما از گرسنگی نمی‌ترسیم امام صادق علیه السلام می‌فرماید حق تعالي  برآنها غضب کرد و ثرثار رو از اون‌ها قطع کرد باران آسمان و گیاه زمین رو بر اونهاحبس کرد  به گونه ای که محتاج شدند به اونچه در خونه های خودشون داشتند  غذاهای که در خانه داشته تمام شد از گرسنگی داشتند هلاک می‌شدند طوری که محتاج شدن ی همون نان های نجس ترازو گذاشتند همون نونهارو تقسیم می‌کردند بین همدیگه و می‌خوردندعلی ابن ابراهیم علیه الرحمه روایت کرده که جناب سلیمان نبی امر کرد لشکرهای خودش رو ک یه خلیجی از دریای شیرین به سوی بلاد هند جاری بکنه  یه سد عظیم از سنگ و آهک بسته بودند که آب بر شهر های قوم سبأ جاری میشد و از همین خلیج یه راهی چند ب سوی اون سد گشوده بودند سد سوراخ های داشت حفره داشت هروقت میخاستن حفره هارو میگشودند آب به اندازه احتیاج جاری میشد دوتا باغستان از را
در حدیث معتبر از امام باقر علیه السلام هست که حضرت سلیمان فرمود  خدا به ما عطا کرده است آنچه به مردم عطا کرده و آنچه که به مردم عطا نکرد یعنی ما یه چیز ویژه تر فراتر داریم ، به ما تعلیم کرده آنچه به به مردم تعلیم کرده  و آنچه که به مردم تعلیم نکرده پس نیافتیم
خدای تبارک و تعالی میفرماید: اعوذو به الله من الشیطان رجیم و داوود و سلیمان اذ یحکمان فی الحرث یاد کن داوود و سلیمان رو در وقتی که حکم میکردند در زراعت در اون هنگامی که در شب گوسفندان یک عده ای در اون زراعت چریده بودند و خب حالا این قصه چیه این و میگیم امام صادق علیه السلام می فرماید : در بنی اسرائیل مردی بود که باغ انگوری داشت
در یک قصه عجیبی که وارد شده امیرالمومنین روزی عرض لشگر را طی کرد نگاهشان به پدر و پسری افتاد که بسیار شبیه هم بودند   فرمودند الله اکبر هرگز پسری را این چنین به پدرش شبیه ندیدم  آن مرد عرض کرد یا امیرالمومنین قصه عجیبی هست  حضرت فرمودند بسیار خوب بگو قصه‌ات را  حالا توجه داشته باشید اینکه خود حضرت امیر قصه را میداند ولکن می‌خواهد دیگران هم بشنوند او گفت وقتی به سفری رفتم مادر این پسر حامله بود گفتم خدایا این فرزند را که در شکم این زن است به تو سپردم تا من برمی‌گردم او را به سلامت به من بده  وقتی از سفر برگشتم آن زن از دنیا رحلت کرده بود مدتی گریه می‌کردم شبی در خواب دید از قبر همسرم نوری به آسمان بالا می‌رود  به بعضی از رفقا گفتم که این چه حالت است  وقتی به کنار قبر همسرم آمدم صدای کودکی شنیدم  قبر را شکافتم دیدم مادر کودک شکمش پاشیده  و کودک از سینه مادر شیر می‌خورد  فرزند را بیرون آوردم گفتم خدایا چه می‌شد مادر این بچه را هم زنده نگه می‌داشتی  یک مرتبه صدایی را شنیدم که خطاب کرد ای مرد آنچه که به ما سپرده بودی به تو رد کردیم  اگر مادر کودک را هم به ما سپرده بودی به تو رد می‌کردیم ببینید توکل این است به خدا سپردن این است اگر همه عالم هم بسیج شوند ا شما را از بین ببرند نمی‌توانند  در کتاب تحفه المجالس روایت است  که وقتی کاهنان یهودی شامی ز اوضاع ستاره‌ها متوجه شدند که تولد علی بن ابیطالب نزدیک شده  بلکه نطفه مبارک منعقد شده  به شمعون یهودی که در مکه بود پیغام دادند  نوشتند نطفه علی بن ابیطالب هلاک یهود و یاور دین محمد بن عبدالله منعقد شده  تو سعی کن او را در رحم مادر هلاک کنی که به این عالم نیاید  شمعون یهودی سریع دست به کار شد و گوسفندی را بریان کرد به زهر آمیخت  این گوشت زهرآلود را به کنیزشان دادند که به خانه ابوطالب ببر و بگو هدیه‌ایست از جانب شمعون یهودی  کنیز آمد درب خانه را زد فاطمه بنت اسد وقتی خواست برخیزد صدایی از رحم خود شنید  که مادر ین را مگیر که به زهر آمیخته‌اند  فاطمه بنت اسد قبول کرد و نشست آن هدیه را رد کرد کنیز به خانه برگشت وقتی به خانه آمد شمعون و زنش در خانه نبودند از قضا دو طفل شمعون که به مکتب رفته بودند آمدند و از کنیز درخواست غذا کردند  کنیز هم که نمی‌دانست قصه چه است به آن دو طفل گفت بروید و از آن گوشت بخورید  کودکان یهودی آمدند و خوردند و هر دو هلاک شدند  مادر و پدر وقتی آمدند دو طفل خود را مرده دیدند آنها هم از غصه دق کردند و به دوزخ روان شدند  گفت پیغمبر به آواز بلند  با توکل زانوی اشتر ببند  رمز الکاسب حبیب الله شنو  از توکل در سبب کاهل مشو  رو توکل کن با کسب ای عمو  جهد میکن کسب میکن مو به مو  نیست کسبی از توکل خوب‌تر چیست از تسلیم خود محبوب‌تر  پس بدان که کسب‌ها از ضعف خواست  در توکل تکیه بر غیری خطاست گر توکل می‌کنی در کار کن  کسب کن پس تکیه بر جبار کن  در فقره دوم عرض می‌کنیم خدایا مرا از جمله رستگاران قرار بده پس بعد از اینکه توکل در امور خود به خدا کردی از توجه در امور دنیایی فارغ می‌شوی و همین که سعی در عبادات کردی رستگار می‌شوی  و در فقره سوم عرض می‌کنیم که خدایا مرا از بندگان خاص خود که تقرب به سوی تو دارند قرار بده
منظور از زهد هم این نیستش که مثلاً بگیم فقر و نداری و مثلاً ترویج  و تجویز فقر نخیر بلکه زهد واقعی به معنی بی‌ رغبتی به دنیاست  همین که بی رغبتی نشون بدی به دنیا این میشه زهد  امیرالمومنین صلوات الله علیه قبل از ازدواج و حالا بگیم قبل از این اون   داستان سقیفه و این‌ها خب حضرت که مشغول بودن مشغول به خدمت  اسلام بودن دیگه جنگ‌ها بود و حمایت از پیغمبر بود و
هر کس روایت داریم که به جماعت بخواند نمازهایش را گویا شب قدر را دریافت کرده  و باز هم ببینیم روایت چی می‌گوید می‌فرماید تکبیر اول امام را بتوانید درک بکنید در صف جماعت باشید این برای شما بهتر است از دنیا و هرچه که در دنیاست 
شجاعت امیرالمومنین علیه السلام شجاعت منهای عبودیت نبود  شجاعت منهای رحم و این‌ها نبود بلکه یعنی با تحول و این‌ها فرق می‌کنه این شجاعت  این شجاعتی که امیرالمومنین داشتن شجاعت همراه با عبودیت بود  حالا این را از کجا می‌فهمیم واقعاً ینکه ماها می‌گیم این خاندان  خاندان کرم هستند خاندان وفا هستند واقعاً کرم و وفای امیرالمومنین علیه السلام بی‌نظیره  
پیرمردها و پیرزن‌ها زیاد شدند هر جوانی متکفل امور چندین پیرمرد شده از فرزندان خود باز مانده  برای زندگی جا کم آوردند به صحرا و بیابان‌ها رفتند  خلاصه اینکه آمدند رو به آن ولی خدا گفتند از خدا بخواه که مرگ به مصلحت الهی باشد نه به اختیار ما به درخواست ما و آن ولی خدا دعا کرد و اجابت شد  و مرگ آمد و خلاص شدند آسوده شدند  حالا چیزی که هست مرگ به اختیار ما نیست گاهی اوقات کسانی از دنیا می‌روند که فرزندانی از آنها باقی می‌ماند آنها نیاز به رسیدگی دارند و خدای تبارک و تعالی برای این امر ثواب بسیاری قرار داده از جمله آنها این هست که اگر کسی رسیدگی به امور ایتام داشته باشد خداوند در محشر به او نوری می‌دهد  روایتی وارد شده که چند چیز سبب نور محشر است  اول وضو را صحیح گرفتن که موضع وضو روشنی می‌دهد  دوم در دل شب از خوف خدا گریستن که روی او را نورانی می‌کند  سوم نماز عشا را درست به جا آوردن که نور قبر است و نور محشر و نور صراط  چهارم مسائل دینی را آموختن که به هر مسئله‌ای هزار گردنبند از نور در گردن او می‌اندازند  پنجم دست بر سر یتیم کشیدن که به هر مویی در محشر نوری که آن شخص عطا می‌فرمایند در فقره بعدی عرض می‌کنیم خدایا روزی ما کن اطعام طعام یعنی به گرسنگان به بیچارگان بتوانیم غذا بخورانیم که این مسئله هم مطلوب شارع مقدس هست و خدای تبارک و تعالی به این امر اعتنای بسیاری کرده  خب این دو فقره اول پولی هست شاید کسی بگوید که من که پول ندارم چه خاکی به سرم بریزم فقره سوم مفت و مجانی است و آن چیست ؟؟ افشا سلام یعنی آشکارا و عیان سلام کردن  شما ببینید چقدر این ثواب دارد و عالمی را دیدم که هر کدامشان عمامه بزرگی به سر داشتند و ریششان تا به نافشان می‌رسید این‌ها در حیات همدیگر را دیده بودند این از این طرف حیات آن دیگری از طرف دیگر وایساده بودن و فقط سرهایشان را تکان می‌دادند نه این یک قدم نزدیک می‌شد نه آن یک قدم  خوب این هم یک مدلی است می‌فرماید آشکارا سلام بده با صدای بلند بگو حاج آقای فلانی سلام علیکم  حالا ابتدا سلام کردن یک چیز است که خیلی ثواب دارد در بعضی از نقل‌ها هست ۷۰ ثواب دارد ۶۹ تا گیر کسی می‌آید که سلام دهنده است  و یکی نصیب کسی که سلام را جواب بدهد  در نقل دیگر می‌فرماید ۱۰۰ ثواب دارد که ۹۹ تا نصیب سلام دهنده و یکی نصیب جواب دهنده  در فقره چهارم می‌فرماید که صحبه الکرام  یعنی همنشینی با بزرگان اولیا دین خوبان بشود با امیرالمومنین همنشین شد با امام زمان همنشین شد شما ببینید سلمان فارسی است  حضرت امیر به او می‌فرماید که چه شده چرا دیگر نمی‌آیی می‌گوید بعد رسول خدا شما را می‌بینم یاد او می‌افتم  حضرت به او می‌فرماید که فاطمه منتظر توست به نزد او برو می‌آید و با او همنشین می‌شود چه سعادتی چه افتخاری  پس این چهار فقره به ما مطالبی را آموزش می‌دهد که انشالله با عمل به آنها به ثواب فوق العاده و اجر جزیل برسیم  این سنت رسول خدا بود حال ببینید این امت با فرزندان او چه کردند فاطمه زهرا سلام الله علیها که بعد از پدر می‌آمد زیر یک درختی در قبرستان بقیع می‌نشست گریه می‌کرد منافقان آمدند به آن درخت را قطع کردند روز بعد حضرت آمدند و دیدند درختی نیست که زیر سایه‌اش بنشینند  لاجرم یر آفتاب نشستند تا امیرالمومنین صلوات الله علیه آمدند و دیدم همسر مکرمه‌شان زیر آفتاب نشسته  فورا دست او را گرفتم و به خانه آوردم گوییم صلی الله علیک یا اباعبدالله جان‌های عالم به فدای تو حسین جان که بدن تو سه روز و دو شب روی خاک گرم کربلا ماند تا عده‌ای از بنی اسد بیایند و بدن مطهرت را به خ
در فقره اول دعا عرض می‌کنیم که خداوند را اعانت کن و یاری کن مرا در این ماه بر روزه و نماز آن که کامل و صحیح به جا آورم تا استحقاق رحمت حاصل شود  در فقره دوم عرض می‌کنیم خدایا دور نما مرا در این ماه از لغزش‌ها و گناهان  خب فقره اول حکم گاز را دارد و فقره دوم حکم ترمز را دارد  از یک طرف نماز و روزه می‌خوانیم گاز می‌دهیم از طرفی دیگر با گناهمان مثلاً وقتی وارد خانه می‌شویم فرزند و همسرمان را ناراحت می‌کنیم این حکم ترمز را دارد  هم گاز می‌دهیم هم ترمز می‌گیریم  بسا بعضی وقت‌ها ماشین چپ می‌کند  نقد می‌کنند جنون شتری داشت و آن شتر بچه‌ای داشت هر روز صبح مجنون بر آن شتر سوار می‌شد که به کوی لیلی برود قتی نزدیک شهر لیلی می‌شد  بوی عشق و عاشقی عقل از سر مجنون می‌برد  دیگر از خود بیخود می‌شد شتر وقتی می‌دید رادع و مانعی نیست به جهت محبت به طفل خود به منزل خود برمی‌گشت ی وارد می‌شد مجنون به خود که می‌آمد می‌دید که در منزل خود است روز بعد دوباره سوار می‌شد به همین اتفاق تکرار می‌شد  حال حکایت ما هم همین است ز یک طرف حرکت می‌کنیم از طرفی دیگر سوار بر شتر نفس هستیم و او ما را برمی‌گرداند  در فقره سوم عرض می‌کنیم خدایا روزی کن مرا در این ماه متذکر بودن را  البته که ذکر اقسام متعددی دارد و بیشتر هم منظور ذکر قلبی و عملی هست اما خدای متعال از غایت رحمتش برای ذکر زبانی هم ثواب‌هایی را قرار داده  در حدیث است که هرگاه آسمان‌ها و زمین‌های هفتگانه را و هرچه در آنهاست در یک کفه بگذارند و کلمه لا اله الا الله را در کفه دیگر هرآینه لا اله الا الله بر همه آنها سنگینی می‌کند  هرگاه در روزی ۱۰۰ مرتبه لا اله الا الله بگویی عمل هیچکس در روی زمین مقابل عمل تو نیست جز کسی که زیادتر از صد مرتبه گفته باشد  هرگاه صبح‌ها بعد از نماز صبح ۳۰ بار سبحان الله بگویی ۷۰ بلا از تو دور می‌شود که آسان‌ترین آنها فقر باشد  همچنین روزی ۱۰۰ مرتبه ماشاالله لا قوه الا بالله روزی را وسعت دهد  اصلاً شما ببینید حضرت یونس علی نبینا و آله و علیه السلام چگونه نجات پیدا کرد از شکم ماهی وسط ذکر کدام ذکر این ذکر که می‌فرماید لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین  که در ادامه حق تعالی می‌فرماید اگر یونس از تسبیح کنندگان نبو

عکس نوشته

تصاویر مذهبی از حاج آقا ذوالقدر

ویدئو کلیپ های دیدنی از حاج آقا ذوالقدر

مطالب صوتی از حاج آقا ذوالقدر