آفت این مجالس عادی شدن هست.
یه خادمی گفت : یا امام رضا میخوام به معجزه بمن نشون بدی عادی نشه برای من . میخوام اینجا با عشق وایسم ، کیف کنم، لذت ببرم یه چیزی بمن نشون بده هی میگن که شما شفا میدی مریض ها رو .من ندیدم . میگه ؛ بخدا قسم فرداش داشت شیفتم تموم میشد میخواستم برگردم داشتم برمیگشتم یکدفعه دیدم یکی از این همکارا(خادمها) گفت علی بیا کمک .گفتم چی شده . گفت بیا سمت پنجره فولاد میگه دویدم گفتم چی شده . گفت : یه بچه شیعه یه بچه شیرخواره شفا گرفته الان این و باید ببریم اتاقی که مریض ها شفا گرفتن.که زائرها هجوم و فشار نیارن. دویدم دیدم یه بچه شیرخواره رو چسبوندن به ضریح بستن به ضریح
این شفا گرفته بعد همه دارند جیغ میزنند فریاد میزنند. خادمه بچه رو گرفت منم از دست خادم گرفتم و دویدم تو همون اتاق . بعد یه مدتی دیدم مادرش هم داره اروم اروم میاد اما مثل ابر بهار اشک میریزه هق هق گریه میکرد. اومد بالا گفتم شما مادر این بچه ای ؟ گفت بله. گفتم چی شده دیدم هی داره گریه میکنه نمیتونه حرف بزنه ۱۰ دقیقه همینجوری گریه کرد. تا اخر اروم شد. بعد گفت ؛ والا بچه ما که بدنیا اومد دکترا گفتن این قلبش به طور غیرعادی داره بزرگ میشه و روز به روز بزرگ تر میشه. تا ۶ماهش که شد گفتن دیگه فایده نداره. این بچه قطعا امروز و فردا رفتنی هست. ضعیف شده بود قلبش هم باد کرده بود. گفتم میبرم حرم امام رضا ع
بالاخره ایرانی ها یه پناهگاه بیشتر ندارند. میبرم حرم یا امام رضا شفا میده یا تو همون حرم جون میده و تموم میکنه. بخدا قسم دیدم این بچه به معجزه شفا گرفته بخدا . گفتم مدارک پزشکی هم داری همراهت. گفت بله. مدارک پزشکی که اورد و نشون داد دیدم وضع این بچه خیلی