شمامیخواهیدطلاخالص دربیاوریدطلاناب چیکارمیکنید این فولاد وچیزمیزهارا میندازید در کوره این ناخالصی رامیبره اتیش میخوره گرمامیخوره دردمای چنددرجه تابشه طلا خالص. حالاخدامیخواهد یه بنده خالص دربیاره ازتوی این کوره می اندازدتوی کوره هی بلا میبینه هی بلامیبینه، هی میره بالا هی میاد پایین،چپ وراستش میکنه وپدرش رادرمی اورد بله اینجوریه بنابراین همه گرفتارهاوبلادیدهارانمی شود سرزنش کرد حتی توی اون جایی که خود انسان سرچشمه این اتفاق باشه گاهی اوقات قاصروگاهی مقصر،فقط مقصرباشددرخورسرزنش است وگرنه قاصرباشدمستحق سرزنش نیست مقصرباشدنبایدسرزنش کرد
یه وقتی میبینی مقصرهم هست اماخودش طرف پشیمان هست نمیتوانیم سرزنش کنیم مثلا خونه ش رفت یه خونه داشت خونه ش رفت آمد،شنید فلانی میگه بیاییدپولتون رابریزیددربورس این هم رفت خونه ش رافروخت اخه کی رادیدی این کاررابکند درروایت امده است خونه ات رابرای تجارت نفروشیدحالااون نادانی کرد،خونه رافروخت وبرای بورس آقا یهو بورس خراب شد وخونه ش به بادهوارفت وبعداجاره نشین شد والان هم جیغش درامده است حالااین فردرامیتوانیم سرزنش کنیم خودش پشیمان است ما هم سرزنش کنیم میمیره وغصه میخوره پس نکنیم سرزنش نکنیم ،طرف برای دخترش خواستگارامده این چیزکرده است بددرامده است ویه خورده دختره رااذیت کرده است بعدش رفته حالامن بگم حقته حالامن هی سرزنش کنم این بنده خدا را زشته دیگه پس(ماکل مفتون یعاتب) هرمفتون یعنی که هربلا دیده ،فتنه دیده رانمی شود سرزنش کرد. حواستون به این باشه یه وقت سرزنش میکنی خداتوراهم به این بلامبتلامی کنه خودتممیندازه توی این بلا ببینیم چیکارمی کنی حالاهی سرزنش می کنی حواستون باشه باجناق راسرزنش نکنید خطرناکه خطرناک حاج اقارامسخره نکنید. صلی الله علیک یااباعبدالله
ماخداالحمدالله سه چیزروزیمون کرده است
یه چندجمله ذکرمصیبت
امروزچهارشنبه س
السلام علیک یاقمربنی هاشم
السلام علیگ یاابالفضل العباس
آقایون ،خانم هاامروزسروکارمون باباب الحسین قمربنی هاشم هست
هرکس میخوادبره توی آغوش امام حسین یه دربش آقااباالفضل هست
میخواهی گردامام حسین بچرخی انگاررابطه ابوالفضل نسبت به امام حسین همون رابطه امیرالمومنین نسبت به پیغمبرهست
پیغمبرچجوری می فرمود:
انامدینه العلم وعلی باب من شهرعلمم وعلی باب اون هست
هرکس دوست داردوارداین شهرعلم بشه فلیته هامن باب ها ازدرش بیاددرجاهایی داریم که می فرمایداباالفضل هم نسبت به امام حسین همین جوریه هرکس میخواهدواردشهرحسین بشه بایدازدربش که ابوالفضل واردبشه روضه من این باشه
وقتی واردعلقمه شدامام حسین نگاهش به برادر افتادداردمثل زن بچه مرده امام حسین زارزارگریه کردظعفرجنی میگه من دیدم حسین چطورگریه کردبعدمیگه که باآستین دست اینطور نه باخوددست، آستین اشک چشمش راپاک می کردهمچین که نگاهی کرد به این بدن صداش بلند شدالان کمرحسین شکست چاره اش دیگه تمام شددیگه چاره ی نداردتنهابدنی که آقااباعبدالله نتوانست به خیمه برگرداندهمین بدن هست تنهابدنی که کمترکنارش توانست بشینه همین بدن هست تاامدبشینه یهو دیدبه خیمه هاش حمله می کنندخوب دیگه اباعبدالله چه کندمستاصل شد دامن کشان رفتی دلم زیرورو شد
چشم حرامی باحرم روبرو شد
بیابرگردیم خیمه ای کس وکارم مراتنهانگذارای علمدارم
آب به خیمه نرسیدفدای سرت
حسین قامتش خمیدفدای سرت(۲)