اینهایی که روح بلندی دارند مثل لاستیک تراکتور میمونن! این تراکتور که میره، به هر موجی که میخوره تاب برنمیداره حتی اینکه از هر سنگلاخی عبور کنه اصلا کج نمیشه و تاب برنمیداره! بعضی ها هم روحشون مثل لاستیک دوچرخه است، کافیه شما فقط یه خورده بری روی سنگلاخ، میبینی این تاب برمیداره. سر این سفره ی خلقت فقط شیرینی نباید باشه، همه چی باید باشه! شما یک مهمون دعوت میکنید میبینی سر سفره شیرینی هست، ترشی هست، فلفل هست!
زنی بود که پسری داشت، نگران پسرش بود ، در خانه را باز کرد و حضرت مسلم را دید و گفت ای مرد غریب اینجا چه میکنی مسلم گفت ای زن آب داری؟ زن به مسلم بن عقیل آب دادند و در را بستند پس از ساعتی که دوباره به سمت در رفت دید که ایشان هنوز در کوچه است زن پرسید ای مرد مگر تو زن و بچه نداری مسلم بن عقیل فرمودند نه من در این شهر غریبم زن پرسید تو کیستی پاسخ داد من مسلم بن عقیل هستم سفیر حسین بن علی زن تا شنید، ایشان را به خانه دعوت کرد و به او آب و غذا داد دم صبح پسر این زن به خانه آمد و گفت این مرد غریبه کیست؟ زن گفت مسلم بن عقیل است پسر به هوس جایزه به عبیدالله خبر داد و خانه را محاصره کردند..
امام هیچ وقت غلو نمیکنه! کلمه به کلمه، حرف به حرف که بزنه از روی حکمت و دقت و عقل هست! وقتی حضرت جواد بدنیا اومد امام رضا چه فرمودند؟ امام رضا فرمودند خیر المولود ولد فی الاسلام بهترین مولودی که در اسلام متولد شد! با برکت تر از این فرزند شما در اسلام پیدا نمیکنید! حضرت زهرا هم مولود بوده، امام حسین هم مولود بوده، اما اینجا امام میگه خیر المولود جواد الائمه است! شاید بخاطر این بوده که این حضرت، امام رضا رو از یک تنگنایی بیرون آورد! اینکه امام رو از خفقان بیرون بیاری خودش یک مقامیه امام رضا هم در این شرایط بود، برخی امامت امام را زیر سوال میبردند و میگفتند امام عقبه دارد پس این بالاترین دلیل است برای اینکه شما امام نیستید! گاهی دشمنان چیزی میگوید، آدم توجه نمیکند اما اون حرفی ک خودی ها میزدند درد دارد! و این انکار امام بودن از طرف خودی ها صورت میگرفت! امام رضا چطور تربیت کردند؟ فاطمی! ایشون تربیتی کردند ک در قلب امام جواد محبت فاطمه زهرا باشه.. هارو امر کنیم از ۷ سالگی به نماز! زور کنید! زور بگیرید! اگر این نهال وجود اینان در این راه رشد نکنه، ۲ ۳ سال دیگه، نماز نمیخونه.. تسبیح بدید دستش! خود این تسبیحات
زیر لب یه چیزی میگه هی دلمو آتیش میزنه.. هی میگه میوه ی دلم، پسرم، جوادم، کجایی بابا؟! اباصلت میگه دیدم جواد ائمه اومده سر بابارو به دامن گرفت.. بابا آروم آروم تو بغل فرزند دلبندش جان داد.. اما لا یوم کیومک یا اباعبدالله! حسین جان! مگر از خیمه تا گودال چقدر راه بود؟ مگر نمیشد زین العابدین بیاد سرت رو به دامن بگیره؟ امام زمان میفرمایند: الشمر جالس الا صدره (شمر نشسته بود روی سینه ی او) صلی الله علیک یا مظلوم ابا
تو اذن دخول میگیم خدایا تو خودت مردمو منع کردی از اینکه بدون اجازه وارد بشن حاج آقا مرتضی تهرانی این روحیه رو از پدرشون حاج میرزا عبدالعلی تهرانی بدست آوردن ایشون بعد از طلبگی در مشهد میشنوه ک حاج آقا بروجردی در قم درس فقه یاد میدن پدرشون کتابی آورد و گفت از این کتاب جدا نشو حاج آقا مرتضی تهرانی پرسیدن خرج منو میدین؟ پدر گفتن نه ایشون میگن از خدا خواستم ک ب من بفهمونه چرا پدرم ب من پول نمیده ب پدرم گفتم خرج راهم
آفت این مجالس عادی شدن هست. یه خادمی گفت : یا امام رضا میخوام به معجزه بمن نشون بدی عادی نشه برای من . میخوام اینجا با عشق وایسم ، کیف کنم، لذت ببرم یه چیزی بمن نشون بده هی میگن که شما شفا میدی مریض ها رو .من ندیدم . میگه ؛ بخدا قسم فرداش داشت شیفتم تموم میشد میخواستم برگردم داشتم برمیگشتم یکدفعه دیدم یکی از این همکارا(خادمها) گفت علی بیا کمک .گفتم چی شده . گفت بیا سمت پنجره فولاد میگه دویدم گفتم چی شده . گفت : یه بچه شیعه یه بچه شیرخواره شفا گرفته الان این و باید ببریم اتاقی که مریض ها شفا گرفتن.که زائرها هجوم و فشار نیارن. دویدم دیدم یه بچه شیرخواره رو چسبوندن به ضریح بستن به ضریح این شفا گرفته بعد همه دارند جیغ میزنند فریاد میزنند. خادمه بچه رو گرفت منم از دست خادم گرفتم و دویدم تو همون اتاق . بعد یه مدتی دیدم مادرش هم داره اروم اروم میاد اما مثل ابر بهار اشک میریزه هق هق گریه میکرد. اومد بالا گفتم شما مادر این بچه ای ؟ گفت بله. گفتم چی شده دیدم هی داره گریه میکنه نمیتونه حرف بزنه ۱۰ دقیقه همینجوری گریه کرد. تا اخر اروم شد. بعد گفت ؛ والا بچه ما که بدنیا اومد دکترا گفتن این قلبش به طور غیرعادی داره بزرگ میشه و روز به روز بزرگ تر میشه. تا ۶ماهش که شد گفتن دیگه فایده نداره. این بچه قطعا امروز و فردا رفتنی هست. ضعیف شده بود قلبش هم باد کرده بود. گفتم میبرم حرم امام رضا ع بالاخره ایرانی ها یه پناهگاه بیشتر ندارند. میبرم حرم یا امام رضا شفا میده یا تو همون حرم جون میده و تموم میکنه. بخدا قسم دیدم این بچه به معجزه شفا گرفته بخدا . گفتم مدارک پزشکی هم داری همراهت. گفت بله. مدارک پزشکی که اورد و نشون داد دیدم وضع این بچه خیلی
و تجهز للارض الاکبر ، بزرگوار نور چشم من خودت رو آماده کن برای اون روز بزرگ یوم تعرض الله تخفی علی الله الخافیه اونروزیکه هیچی از خدا مخفی نیست ، نمیخوای یه چیزایی رو بشه یهو میبینی پوستت داره حرف میزنه نمیخوای خیلی چیزارو بگی میبینی پات داره حرف میزنه ، دستت داره حرف میزنه ، اعضاء و جوارحت به سخن میاد ، میگی بابا کی به شما گفته حرف بزنید ؟ میگن خدا به ما دستور داده تو چیکاره ای ؟ تو کی هستی؟ خدا گفته بگو منم میگم ، برای اونروز خودت رو آماده کن .
بهترین لباس ، لباس چیه؟تقواست یعنی بیشتراز اینکه دنبال عمل باشی دنبال چی باش؟ دنبال تقوا باش. یه  آقاهه میگفت حاج آقا؛!! این خانم من مفاتیح و برمیداره تو دستش هی زیرو رو میکنه ، اصلا مفاتیح رو شخم میزنه اما بهش میگم زن این حرف منو گوش کن میگه برو رد کارت تو کی هستی؟ خب این دور از تقواست
کیا هستن که خدا اینا رو خیلی دوسشون داره؟ اکثرکم ذکرا اونایی هستن ک ذکر بیشتر میگن یاد خدا رو بیشتر دارن اونی ک ذکر بیشتر میگه محبوب ترین مردم هست پیش خدا ... ماها غافلیم از ذکر گفتن .. فرمودند: ذکر بگید در هر حالی ک هستین ..نشستی ذکر بگو .. خوابیدی ذکر بگو وایستادی ذکر بگو..  حاج آقا یه چیز بگم خَلاصِتُون کنم.. ذکر گفتن لزوما به عربی نیس ..فارسی بگو.. من نمیدونم این چه عیبی داره بگی خدا نوکرتم خداجون تو خیلی پاکی خداجون تو خیلی آقایی اینا همون الله الصمده دیگه این همون سبحان الله دیگه این همون الحمدالله دیگ فارسی به زبان مادریت بگو .. خدا دوست داره این راه باز بشه راه ذکر باز بشه ..اگه راه ذکر باشه ها. بعد حاج آقا خورده خورده اولش ذکر میگی میگی میبینی  تفاوتی نداره !! منتها آروم آروم دریچه های رحمت الهی یه روت باز میشه ..
ما میرفتیم مسافرت خب ده ماه، یه سال، یه سال و خورده ای بعد برمیگشتیم همچین ک برمیگشتیم تو خونمون می‌دیدیم یه بچه هس به خانم میگفتیم حاج خانم این بچه کیه؟ میگفت بچه ی خودته .

عکس نوشته

تصاویر مذهبی از حاج آقا ذوالقدر

ویدئو کلیپ های دیدنی از حاج آقا ذوالقدر

مطالب صوتی از حاج آقا ذوالقدر