اینکه امورات محال رو باور میکنه ، توجه کنید !امورات محال رو باور میکنه مثلا اگر بگن سر شیرازی یه کامیون اومده توش پراز شمش طلاست هرکی اونجاست بهش یه شمش طلا میدن ،میدوه میره سر شیرازی ،بابا اخه این چه جوری جور درمیاد با چه منطقی جور درمیاد؟یه کامیون بیاد شمش طلا داشته باشه؟ بهش بگن ته شیرازی یه دریاچه یا استخر درست کردن همه دارن میرن اونجا ماهی قزل آلا صید میکنند ،میدوه میره اونجا ،امورات محال رو باور میکنه . بعد از نشانه های احمق اینه که افسوس میخوره و آه میکشه ،ناله میزنه ،ناراحته ، اره ما بیچاره ایم ما بدبختیم از دنیا شانس نیاوردیم،خر ما از کرگی دم نداشت ،ما ببین چه روزگاری داریم شانس ما این مرد افلیج گیر ما افتاد ببین هیچی ازش برنمیادهمه برادراش کجا خونه دارن ؟قیطریه و ... ما کجا؟ ته شیرازی ،اخر دنیاست خب این همش برگذشته حسرت میخوره