حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

بسم الله الرحمن الرحیم

داستان حضرت سلیمان علیه السلام _ قسمت یازدهم

 

در رابطه با مواعظ و احکام و احوالات حضرت سلیمان بحث و گفتگو می‌کنیم.

در حدیث معتبر از امام باقر علیه السلام هست که حضرت سلیمان فرمود

خدا به ما عطا کرده است آنچه به مردم عطا کرده و آنچه که به مردم عطا نکرد

یعنی ما یه چیز ویژه تر فراتر داریم ، به ما تعلیم کرده آنچه به به مردم تعلیم کرده

و آنچه که به مردم تعلیم نکرده پس نیافتیم چیزی رد بهتر از خوف از خدا

در حضور مردم و غیبت مردم اینجوری نباشه مثلا بعضی ها فقط در جماعت

در آشکارا از خدا می ترسند و در خفا از خدا نمی ترسند خوبه که آدم در هر حالی

از خدا بترسد. دو. میانه روی کردن در خرج کردن

درحال توانگری و در حال پریشانی یعنی خب اینجوری نباشه که بگیم ميانه روی

می کنیم فقط موقعی که دستمون تنگه

نه ميانه روی باید در هر حالی باشه چه موقعی که دستت تنگه چه اون موقعی که دستت پره و ثروتمندی

باید تو اون حال هم ميانه روی کنی و بیخود و بی جهت خرج نکنی

سه. حق را گفتن در حال خشنودی و در حال غضب

آقا ناراحتی باید حق رو بگی اینجوری نباشه که آدم فقط حق رو در حال خشنودی و در

حال رفاه بگه موقعی که حالش خوبه

چهار. تضرع به جانب مقدس الهی در هر حالی خب یه روایتم از رسول خدا

هست که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند که

مادر سلیمان به سلیمان گفت زنهار خواب در شب زیاد نکن که در شب خوابیدن زیاد

آدمی رو پریشان و فقیر می‌کنه در روز قیامت یعنی اونی که زیاد می‌خوابه روز قیامت فقیره

در حدیث دیگه ای هست که حضرت سلیمان با فرزند خودش گفت

ای فرزندم زنهار که مجادله با مردم نکن جرو بحث با مردم نکن که منفعتی درآن نیست

و باعث میشه که دشمنی درست بشه میان برادران مومن

انسان سکوت کنه یه جاهایی بگذره حرف نزنه برای او بهتر است

به سند معتبر از امام صادق علیه السلام هست که حضرت سلیمان روزی

به اصحاب خودش گفت حق تعالی

ملکی بخشیده است به من که سزاوار نیست احدی رو از من

و مسخر گردانیده برای من باد آدمیان جنیان مرغان وحشیان را

و آموخته به من سخن مرغان را و از هر چیزی به من عطا کرده

و با این نعمت‌ها که به من کرامت کرده یک روز تا شب من به شادی نگذروندم

خب حالا من بگم همه چیز دارم خب دیگه خوش باشیم و خرم…

و من می‌خوام که فردا داخل قصر خودم بشم و به بام قصر برآم و بسوی مملکت های خودم نظر کنم

پس کسی رو رخصت ندید که به نزد من بیاد تا بر من امری وارد نشه

یعنی خبری نیاد اتفاقی نیفته که ما میخوایم یه روز راحت باشیم

دارد که همه گفتند که باشه حالا اون اعوان و انصار اصلی گفتند یا سلیمان ما همینطور رفتار خواهیم کرد

روز دیگر که شد بامداد عصاش رو گرفت و بر بلندترین جای از عصر بالا رفت و

ایستاد و تکیه بر عصای خودش کرد نظر کرد بسوی مملکت های خودش

و خب خیلی از این نعمت الهی خوشحال بود که خدای تبارک و تعالی به او چه عطا کرده یک مرتبه نظرش بر جوان خوش رویی

که پاکیزه بود و جامه ای پاکیزه بر تن داشت افتاد که از بعضی گوشه های

قصرش داره پیدا میشه وقتی او رو دید گفت که مگه من نگفتم که کسی وارد نشه

تو چگونه آمدی؟ اون جوان در جواب گفت که پروردگار این قصر من رو داخل کرده

و من به رخصت پروردگار این قصر داخل این قصر شدم سلیمان گفت

پروردگار قصر احق به این قصر از من خب پس بگو تو کی هستی

حالا این معرفت حضرت سلیمان هست گفت ای سلیمان من ملک الموتم

پرسید برای چه کاری اومدی گفت اومدم که روح تو رو قبض کنم

گفت بیا و اونچه که مامور شده ای به عمل بیار که امروز می خواستم

حالا من شاد باشم و ناراحت نباشم اما خدا نخواست که شادی من در غیر از ملاقات فرحزای او باشه

پس ملک الموت روح مطهر اون حضرت رو قبض کرد و به همون حالت که

به عصا تکیه کرده بود جانش از بدن خارج شد مدتها بعد از موت به همون حال

بر عصا تکیه داشت مردم به او نظر می کردند و گمان می کردند که او زنده است

پس همین هیئت همین شکل فتنه ای شد امتحانی شد برای این امت

و اختلاف کردند بعضیا گفتند او در این ایام بسیار به این عصا تکیه کرد

چجوری به سختی نیفتاد چجوری بدنش خسته نشد چجوری خوابش نمی بره

چجوری چیزی نمیخوره چجوری چیزی نمی آشامه پس او باید پروردگار ما باشه

واجبه که ما او رو بپرستیم یه گروه دیگه ای گفتند سلیمان جادوگره

وبه جادو در دیده ما چنین می نماید که ایستاده اما درواقع چنین نیست

داره خودش رو می کنه مؤمنین گفتند این حرفا چیه جادوگر چیه خدا چیه

خجالت بکشید او بنده و پیغمبر خداست و حق تعالی به هر نحوی که بخواد امر او رو تدبیر می‌کنه

اختلاف در میان این‌ها به هم رسید و خداوند موریانه رو فرستاد

که میان عصای حضرت سلیمان رو تهی کرد و عصا شکست

و اون حضرت از قصر خودش به رو افتاد ولذا اینجا خیلی شکر نعمت موریانه رو بر خودشون لازم می دونند

و به این سبب هرجا که موریانه هست نزد او آبی و خاکی حاضر می کنند که

بالاخره بخواد خونه ای بسازه و این‌ها . چون مقدر کردیم و حکم کردیم

بر او مرگ رو دلالت نکرد جنیان رو . می فرماید دلالت نکرد جنیان رو بر مرگ سلیمان مگر همون کرم زمین یعنی

موریانه که اومد و عصای حضرت رو خورد . چون سلیمان به رو افتاد ظاهر شد بر جنیان یا اینکه بگیم

ظاهر شد احوال جنیان بر آدمیان خب ببینید خیلی اینجا نکته مهمه

آدمیان فهمیدند نه اینکه جنیان فهمیدند اینجا می فرماید که آدمیان فهمیدند که

اگر جنیان علم به غیب داشتند خب اینجوری الان توی عذاب و گرفتاری

قرار نمی گرفتند اگه علم غیب داشتند باید می فهمیدن که سلیمان یک ماهه از

دنیا رفته دو ماهه از دنیا رفته این‌ها نمی دونستن سلیمان از دنیا رفته

و داشتند کار می کردند مثلا برا حضرت سلیمان در تسخير حضرت سلیمان بودند

یه شکنجه ای بود براشون یه خواری بود دیگه آدمیان فهمیدند که

این اجنه ها علم غیب ندارند در روایت دیگری هم هستش که

حضرت سلیمان علیه السلام وقتی که قبض روح شد درحالی که تکیه به عصا

داده بود جنیان نظر می کردند و او رو به همون حالت ایستاده و تکیه بر عصا

می دیدن تا یکسال به خدمات مرجوعه قیام کردند

یعنی کار می کردند دیگه و جرات بر استعلام احوال حضرت سلیمان رو هم نداشتند

و خب تغییری در احوال او نمی دیدند تا اینکه خدا موریانه رو فرستاد و

عصا رو خورد حضرت افتاد و لذا جنیان تشکر موریانه می کنند هرجا که

موریانه باشه براش آب و خاک می رسانند و حضرت سلیمان از دنیا مفارقت کرد

شیطان یه کتابی در سحر نوشت در پشت کتاب نوشت این کتابی است که

عاصف بن برخیا برای پادشاه خودش سلیمان پسر داود از ذخیره های

گنج علم وضع کرده و در این کتاب چی نوشت؟

متن کتاب این بود ، هرکس فلان کار می‌خواد بکنه فلان سحر می کنه

هرکس فلان امر رو میخواد متمشی بشه بهش باید فلان جادو رو بکنه

این کتاب رو در زیر تخت سلیمان دفنش کرد و از همونجا بر مردم ظاهر شد

که این کتاب هست و بله گفتند که ببین سلیمان با سحر و این‌ها کار ها رو می‌کرد

که کافر ها زبون درآوردن و گفتند غلبه سلیمان بر ما بواسطه این سحرهایی بود که تو این کتاب نوشته شده

اما مؤمنان گفتند که نه او بنده خداست پیغمبر خداست و هرآنچه می گوید

به اعجاز پیغمبری بود به قدرت ربانی می‌کرد و به همین مطلب قرآن هم اشاره داره.

و مطابعت کردن یهودان آنچه را خواندند و افترا کردن شیاطین در پادشاهی سلیمان

یا در زمان او و کافر نشد از سلیمان و این سحر از او نبود ولکن شیاطین کافر شدند

که جادو رو تعلیم مردم کردند حالا دیگر از این بحث خارج بشیم

دو سه نکته عرض کنیم یکی اینکه در عبارت هست خداوند وحی کرد

به سلیمان که علامت مرگ تو اینه که درختی در بیت المقدس بیرون

خواهد آمد که حالا این نام رو داره یه نام خاصی پس اون روزی حضرت سلیمان

نظر کرد بر درختی که در بیت المقدس روییده بود خطاب شد به این درخت

که نام تو چیه گفت خرنوبه نام دارم و پشت کرد به جانب محراب خودش

رفت و تکیه کرد بر عصا و ایستاد و همون ساعت حق تعالی قبض روح او کرد

و آدمیان و جنیان خب به طریق معهود خدمت سلیمان می کردند در اونچه که بهشون سپرده شده بود

و عجله هم می کردند و گمان می کردند که سلیمان زنده است

تا اینکه عرض کردیم موریانه اومد و عصا رو تهی کرد و دست از عمل کشیدند

ابن بابویه روایت آورده در رابطه با سن حضرت سلیمان که هفتصد و دوازده

سال زندگانی کردند اما مشهور اینه که عمر حضرت پنجاه و سه سال بوده و مدت پادشاهیش چهل سال بوده

بعد از چهار سال که از ابتدای پادشاهیش گذشت شروع کرد به ساختن

بیت المقدس و قدری از اون مونده بود که به مدت یکسال که از فوت اون حضرت

معلوم نبود تمام کردند در حدیث دیگه ای هست که بنی اسرائیل از حضرت سلیمان

التماس کردند که شما بیا پسر خودت رو بر ما خلیفه کن حضرت سلیمان فرمود

او صلاحیت خدمت نداره حضرت دیدن که این‌ها خیلی اصرار می کنند

می فرمود من چندتا از اون مسئله ها رو می پرسم اگر جواب داد که او خلیفه من

پی خواست بر اون‌ها بفهمونه که این سزاوار نیست پرسید که ای فرزند

مزه آب مزه نون چیه و ضعف و قوت آواز از چه چیزی موضع عقل از بدن کجاست

و از چه چیز سنگینی و بی رحمی و مهربانی به هم میرسه و تب بدن خستگی بدن استراحت بدن از کدوم عضو هست

و کسب بدن و محرومیت بدن از کدوم عضوه؟ این فرزند گفتش که

من جواب هيچ کدوم از این‌ها رو نمیدونم حضرت صادق علیه السلام می فرمایند که

حالا یا خود حضرت می فرماید یا سلیمان می فرماید.

حضرت صادق فرمودند که مزه آب زندگانی و حیاته مزه نان قوت است

قوت آواز و ضعف آواز از زیادتی و کمی گوشته

موضع عقل و دانایی مغز است می فرمود مگر نمی بینی که کسیکه کم عقل

هست میگن چقدر سبک مغزه بی رحمی و مهربانی از سنگینی و نرمی دل هستش

فرمود نمی شنوی که خدا می فرماید وای بر اون‌ها که دلهاشون سنگینه از یاد خدا

اما خستگی و استراحت بدن از پاهاست هرگاه پاها به خستگی می افته در

راه رفتن بدن به خستگی می افته پاها که استراحت می‌کنه بدن هم استراحت پیدا می‌کنه

کسب کردن و محرومیت بدن هم از دستهاست اگر عمل میکنه آدمی

به دست های خودش روزی و منفعت دنیا و این‌ها و حتی عقبا همه ی اینها

با دست حاصل میشه و اگر دست به کاری نبره محرومیت و اینجور چیزهاست.

والسلام علیکم و رحمة الله برکاته

Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس آپ
Share on facebook
فیس بوک
Share on linkedin
LinkedIn

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *