حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

داستان حضرت یونس علیه السلام _ قسمت سوم

 

خب وارد بحث حضرت یونس علیه السلام شدیم آیات رو مطرح کردیم حالا

می خوایم از منظر روایات این داستان رو پیگیری کنیم.

از امام صادق علیه السلام روایاتی هست که می فرماید مدت مکث اون حضرت در شکم ماهی سه روز بود و در تاریکی

شکم ماهی در تاریکی دریا تاریکی شب فریاد می کرد لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین

خدا دعای او رو مستجاب کرد و ماهی او را به ساحل انداخت و خدای تعالی درخت کدویی رو

برای او رویانید که اون حضرت از این درخت تغذیه می کرد و در سایه این

درخت به سر می برد خب خیلی ضعیف شده بود یونس تسبیح خدا می گفت

ذکر خدا می کرد در شب و روز تا اینکه بدنش قوت گرفت خدای عزوجل یک کرمی رو فرستاد که این آمد و شروع کرد

جلو دیدگان ریشه این درخت رو خوردن و این درخت خشک شد بعد دارد که این

وضع این حالت بر یونس علیه السلام گران آمد خدای عزوجل وحی کرد بسوی او

که ای یونس چرا اندوهناکی چرا ناراحتی عرض کرد پروردگارا درختی که به من نفع می بخشید سود داشت خدایا بارالها

تو یه کرمی رو بر اون مسلط کردی و اون رو خشک کرد خدای عزوجل به او وحی

کرد که ای یونس آیا تو اندوهناک میشی برای یه درختی که خودت نکاشته بودی که

خودت آب نداده بودی که اصلا تو اعتنائی به شأن اون نداشتی که حالا ناراحتی که

چرا خشک شده و حال اینکه از این مستغنی هم شدی حالا اندوهناک نمیشی برای زیاده از صد هزار نفر از اهل‌ نینوا

که می‌خوای عذاب بر اين ها نازل بشه بدرستی که اهل نینوا این ها ایمان آوردن پرهیزکار شدند یونس برگرد بسوی اون‌ها

اون حضرت بلند شد و بسوی قوم خودش برگشت وقتی نزدیک به شهر نینوا

رسید خجالت کشید که دیگه داخل در شهر بشه یه شبانی یه چوپانی رسید و حضرت

یونس به او فرمود که برو ندا کن اهل نینوا رو که اینک یونس آمده شبان گفتش

که این حرفها چیه دروغ نگو آیا خجالت نمی کشی از این ادعا که اینجوری میگی

یونس تو دریا غرق شد تمام شد رفت حضرت یونس فرمود این گوسفندی که اینجا کنار توئه او گواهی میده که من

یونس هستم خب این شبان تعجبش باز هم بیشتر شد آخه گوسفند چجوری میخواد

شهادت بده به معجزه الهی گوسفند به زبان آمد و گفتش که بله این یونس پیامبر الهی هستش شبان گوسفند رو

برداشت و سمت قوم آمد و به اونها گفت یونس آمده‌ اون‌ها گفتند این حرفا چیه یونس در دریا غرق شد و مرد

گفت من گواه دارم این گوسفند گواهی میده خلاصه اینکه گوسفند برای مردم گواهی داد که یونس آمده مردم آمدند و

او رو داخل شهر کردند و به او ایمان آوردند و ایمان این ها نیکو شد خدا درواقع این ها رو

زنده نگه داشتن تا اجل های مقرب شون سرآمد و این ها رو درواقع پس خدا امان

بخشید از عذاب خودش و بعضی ها هم گفتند که علت اینکه اون حضرت رو یونس گفتند

همین بود که اون حضرت وقتی که برگشت با اون‌ها انس گرفت مونس

اين ها شد چون مونس این ها شد اون حضرت رو مونس نامیدند. خب بزرگواران ببینید

این حالت حضرت یونس شده یک قصه و سرمشقی که در روایات داریم

حضرت صادق علیه‌السلام فرمودند یک روزی ام سلمه شنید که نبی مکرم در

سجود با پروردگار می فرماید

خدایا من رو یک لحظه یک چشم به هم زدن به خودم واگذار نکن بعد اینجا ام سلمه

عرض می‌کنه که یا رسول الله شما که اینجوری سخن می‌گید ما دیگه چی بگیم حضرت فرمود چجوری من ایمن

باشم در حالی که خدا یونس بن متاع رو یه چشم به هم زدن به خودش واگذاشت

و خب اون بلاها به سرش اومد و این داستان ها پیش اومد

از ابن ابی یعفور نقل است که یک روزی حضرت صادق علیه‌السلام دست به سوی آسمان

بلند کرده بود می فرمود خدایا من رو به خودم واگذار نکن یه چشم به هم زدن

بعد نه کمتر از چشم به هم زدن و نه بیشتر وقتی که این عبارت رو حضرت صادق فرمود آب دیده او اشک چشم او

از طرف ریش مبارکش ریخت یعنی اینطوری حضرت گریه کرد بعد رو کرد

و گفت ای پسر یفور خدا یونس رو کمتر از یه چشم به هم زدن به خودش واگذاشت

و از او این ترک اولی به سر آمد اگر بر اون حالت از دنیا می رفت موجب نقص عظیم در مرتبه او بود اما در این بخش آخرین

روایت رو بگیم که سندش هم معتبر هست از امام صادق علیه السلام که می فرماید

حضرت یونس وقتی از قومش معصیت بسیار دید اون ها رو نصیحت کرد فایده نکرد و این ها از میان آنها بیرون آمد و به کنار دریا رسید

و با جماعتی به کشتی سوار شد ماهی بر سر کشتی آمد که این‌ها رو غرق بکنه

اون حضرت فرمود که این ماهی من رو میخواد من رو به دریا بیندازید اهل

کشتی مضایقه می کردن می گفتند تو بهترین مایی ما چجوری تو رو بندازیم

تا اینکه قرعه انداختن سه مرتبه و هر سه مرتبه به اسم حضرت یونس اقتاد و

اون حضرت رو به دریا انداختن ماهی فرو برد اون حضرت رو و حق تعالی وحی

به ماهی کرد که ای ماهی من یونس رو روزی تو نکردم ها پس خدا وحی کرد

استخوان او رو نشکن گوشت او رو نخور پس اون حضرت رو به دریا بر گردانید یونس ندا کرد

خدا رو در تاریکی ها ببینید این چه زیباست ما هم الان در تاريکی هاییم لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین

ماهی رسید به دریایی که قارون در اون دریا مورد عذاب بود و این ها تا اینکه صدایی شنید

پرسید از ملکی که‌ موکل او بود این صدای کیه ملک گفت صدای یونس است که در شکم ماهی

داره ذکر خدا میگه قارون گفتش که اجازه میدی من با او سخنی بگم ملک گفت بله

قارون خطاب کرد به یونس که ای یونس هارون چه شد گفت که مرد قارون گریه کرد پرسید

موسی چه شد فرمود او هم رحلت کرد قارون گریه کرد حق تعالی وحی کرد به اون

ملکی که موکل او بود که عذاب او رو تخفیف یده بخاطر رقتی که به خویشان خودش یک روایت دیگری هست

که فرمود بردار از او عذاب رو در بقیه ایام دنیا تا حالا بماند مثلا حسابش رو روز قیامت

می رسیم بخاطر رقتی که کرد بر خویشان خودش پس امام صادق علیه السلام فرمود که رسول مکرم فرمودند

سزاوار نیست کسی بگه من از جهت رفتن به آسمان به خدا نزدیک تر بودم یونسی که

به دریا رفت حالا این داستان توی قصص الانبیا راوندی هم آمده حضرت فرمود چون که نسبت خدا به آسمان

و دریا یکیه ببینید از جهت کسی فکر کنه که خدا تو آسمانهاست و در دریا نیست فرمود

نسبت خدا به آسمان و دریا یکی خدا من رو به آسمان برد عجایب آسمان ها

رو به من نمایانید و یونس رو به دریاها برد و غرائب رو به او نمایانید.

والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته

Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس آپ
Share on facebook
فیس بوک
Share on linkedin
LinkedIn

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *