بسم الله الرحمن الرحیم
در رابطه با مواعظ احکام و وحی هایی که به حضرت سلیمان نبی وارد شده بحث و گفتگو میکنیم.
خدای تبارک و تعالی میفرماید: اعوذو به الله من الشیطان رجیم و داوود و سلیمان اذ یحکمان فی الحرث
یاد کن داوود و سلیمان رو در وقتی که حکم میکردند در زراعت
در اون هنگامی که در شب گوسفندان یک عده ای در اون زراعت چریده بودند و خب حالا این قصه چیه این و میگیم
امام صادق علیه السلام می فرماید : در بنی اسرائیل مردی بود که باغ انگوری داشت
گوسفندان شخصی شبانه در اون باغ افتادند و شروع کردن به خوردن و چریدن وخراب کردن باغ را
صاحب باغ صاحب گوسفند رو یقه اش را گرفت و آورد به مرافعه خدمت حضرت داوود علیه السلام
حضرت داوود علیه السلام فرمود بروید نزد سلیمان فرزند من تا او حکم بکنه میان شما
اینها آمدند نزد حضرت سلیمان واو فرمود ببینید اگر اصل و فرع درخت همه خورده شده
پس صاحب گوسفندان باید همه گوسفندان رو باید بده به صاحب باغ
اما اگر گوسفندان فقط میوه های این باغ رو ضایع کردن و اصل درخت ها به حال خودش هست اینجا باید
فرزندان گوسفندان رو به صاحبان باغ بدهند نه اصل گوسفندان رو
جناب داوود علیه السلام هم حکمش همین بود اما خب چرا ارجاع داد به حضرت سلیمان
به خاطر اینکه او میخواست بنی اسرائیل بفهمند که سلیمان بعد از او وصی اوست و
این رو امام صادق علیه السلام اشاره میکند در یه حدیث معتبر دیگه ای از امام باقر علیه السلام
هست که هیچ کدوم حکم نکردند بلکه باهم گفت وگو کردند و انتظار وحی الهی رو میکشیدند
که خدای تعالی به سلیمان حکم این قصه رو وحی کرد تا فضیلت سلیمان ظاهر بشه
امام صادق علیه السلام می فرماید امامت عهدی هست از جانب خدا که از برای جماعتی
به خصوص قرار داده شده و اونها رو خدا نام برده و تعیین کرده و امام رو اختیار این نیست
که امامت از خودش برگردون به سمت یکی دیگر مثلا امام حسین علیه السلام
نمیتوانست امامت رو از امام سجاد علیه السلام برگردونه به سمت علی اکبر
خدا اراده کرده که چه کسی امام باشد خدای تبارک و تعالی وحی کرد به حضرت داوود علیه السلام که
وصیی از اهل خودت برای خودت قرار بده چون که در علم من گذشته و لازم شده
هر پیغمبری که مبعوث میکنم البته از برای او یک وصیی از اهل او قرار بدهم
وداوود علیه السلام هم چند تا فرزند داشت در میان اینها طفلی بود که مادرش را
خیلی دوست داشت وحضرت داوود به نزد اون خانومه رفت و گفت که
حق تعالی به سوی من وحی کرد که این چنین وصیی از اهل خودم رو انتخاب کنم
اون زن گفت که تو رو خدا بیا و فرزند من رو وصی خودت قرار بده
فرمود که من هم او رو میخوام ودر علم الهی خوب اما این نبود که پدر میخواد مادر میخواد
اما خدا نمیخواهد در علم الهی این بود که سلیمان وصی داوود باشه
پس حق تعالی وحی کرد به سوی داوود که عجله نکن در تعیین کردن وصی تا امر من به تو برسه
بعد از مدتها یه دو نفر به نزد او به مخاصمه اومدند در رابطه با گوسفندان وباغ انگور
حق تعالی وحی کرد به حضرت داوود علیه السلام که فرزندان خودت رو جمع کن
و هر یکی از اونها که در این قضیه بحق حکم کرد او وصی تو خواهد شد
حضرت داوود فرزندان خود را جمع کردم ماجرا را ذکر کردند و سلیمان فرمود که
ای صاحب باغ این گوسفندان در چه وقت وارد باغ تو شدند؟
او گفت در شب.حضرت داوود حکم کرد گفت که برتون ای صاحب گوسفندان لازمه که
فرزندان و پشم گوسفندان خودت رو در این سال به صاحب باغ بدی
حضرت داوود فرمود که سلیمان چرا حکم نکردی که گوسفندان همه از صاحب باغ باشه؟
سلیمان جواب داد گفت پدر درخت از اصل کنده نشده سال دیگه همین درخت میوه خواهد داد
و لذا همین میوه امسال رو خورده پس باید حاصل امسال گوسفندان هر چی گوسفند
تو این سال به دنیا اومده همه از برای صاحب باغ باشه حق تعالی وحی کرد
به سمت داوود علیه السلام که حق همان است که سلیمان گفت داوود علیه السلام
به نزد خانومش رفت و گفت خدا اراده دیگری داشت و نشد آنچه خدا میخواست
ما راضی شدیم به امر خدا ومطیع حکم خدا هستیم اما آنچه که اهل تسنن
در این زمینه میگوید این است که میان داوود و سلیمان نزاع شد در حکم این واقعه
و هر کدوم اونها به اجتهاد حکم کردند.یعنی نظر شخصیشون و اجتهاد سلیمان
درست تر در اومد ومیگن که اجتهاد بر پیغمبران جایز هستش
و اما ضروری مذهب شیعه این است که به اجتهاد حرفی نمیزند و به علم قطعی و
وحی و الهام یقینی که به اونها نازل شده سخن میگن پس باید اختلافی بین داوود و سلیمان
نباشه آیه کریمه هم دلالتی بر اختلاف ندارد و اگر اینجا داوود حکم میکنه و
میگه سلیمان حکم کنه چون میخواست فضیلت سلیمان رو نشون بده
خب این هم از قصه حضرت سلیمان و جانشینی حضرت داوود علیه السلام.
وسلام علیکم و رحمهالله و برکاته



