حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر
در جنگ احد زن‌ها هم شرکت کردند  و خب زن‌ها خیلی زن‌های قریش ۱۵ نفری که آورده بودند  خیلی تشویق می‌کردند و خیلی شعر می‌خوندن و حالا چیز وسایلی که اونجا داشتن به صدا در می‌آوردن  و شور و هیجانی رو برای قریشی‌ها درست می‌کردند  و بعد از اینکه خالد بن ولید لعنت الله علیه با ۲۰۰ نفر تونست  کوه احد رو از اون روزنه از اون شکاف دور بزنه و مسلمون‌ها رو و وارد بشه  خب مسلمون‌ها حالا یه غفلت بزرگ اینجاست کردن دیگه به هر حال 
نبی مکرم اون روز به محله ی قبا اومده بود داشت از مسجد قبا خارج می شد می خواست سوار الاغ مخصوص خودش بشه که یه مرتبه دیدن پیکی راهور از راه رسید و شتابان پیش اومد و نامه ای سربسته داد دست حضرت آقا رسول الله نامه را گشود دید عباس عموش که در مکه به سر می برد ببینید عزیزان بنده اعتقادم این هستش که عباس به مانند برادرش ابوطالب تقیه می کرده به جهت اینکه اونجا حامی پیامبر باشه بتونه به اسلام خدمت کنه تقیه می کرد اینکه اظهار اسلام نمی کرد از روی جهاتی بوده خب پیامبر دید نامه ای از سوی عباس عموی خودش هست
بعد از اینکه قریش اینا کینه گرفته بودند به شدت و داشتند مجهز می شدند آماده می‌ شدند برای این جنگ مثلا حالا تمام عیار دیگه از اون طرف زن هاشون هم بر خودش حرام کرده بودند تا انتقام نگیرند پیش خانوماشون نرن حمام نرن دیگه آدم کلافه هم میشه بریم انتقام بگیریم و خلاصه خودمون از این وضعیت در بیاریم دیدیم خیلی تجهیز کردند پنج هزار نفر جمع شدند حالا تو جنگ بدر هزار نفر الان پنج برابر شدند پنج نفر بعد سه هزار تا شتر دویست تا هم اسب یه چیز خیلی زیادی بود این عدد و این رقم پیامبر اکرم صلی الله و سلم از اون طرف متوجه شد که اینا دارن میان و با این اعداد و با این لشکر و با این تجهیز و زن هم آورده بودند
علی بن ابراهیم رحمه الله می‌فرماید که جناب سلیمان بر تخت خودش می‌نشست همه مرغان که خدا مسخر او کرده بودند  میومدن حاضر می‌شدن سایه مینداختن بر سر جناب سلیمان و تخت او  یه روزی هدهد غایب بود از میان اون مرغانی که اون بالا سر بودند  از جای هدهد آفتاب تابید حالا رو صورت یا در دامن جناب سلیمان  جناب سلیمان بالا سر خودش رو نگاه کرد ببینه کدوم حیوان غایب هست هدهد رو ندید و تفقد الطیر فقال ما لی لا اری الهدهد ام کتن من الغائبین   نگاه کرد جستجو کرد گفت که چیه که من هدهد رو نمی‌بینم بلکه هدهد غایبه حاضر نیست  لاعذبنه عذابا شدیدا   عذاب خواهم کرد عذابی سخت روایت هستش که یعنی پرش رو می‌کنم  در آفتاب میزارمش بمانه او لا اذبحنه یا اینکه عذابش می‌کنم یا ذبحش می‌کنم
چون مفسد فی الارض بود خب می‌شینه شعر می خونه مملکت رو بهم میزنه آشوب به پا میکنه با شعرش همه چیز رو بهم میزنه که در جنگ بدر که مسلمانان پیروز شدن و با خوشحالی وارد شهر مدینه شدن همین نامرد تا شنید که پیروز شدن گفت بخدا قسم زیر زمین از روی زمین بهتره یعنی چی؟ اونجا باشیم بهتر از اینه که اینجا باشیم و الان ببینیم که مسلمانان پیروز شدن بی احترامی به مسلمانان می کرد و تو شعرهای خودش اسم زن های مسلمون رو میاورد حتک احترام میکرد که پیامبر (ص) تصمیم گرفت شر او رو از سر مسلمونا کم بکنه
نکته اول این هستش که تخت بلقیس با اون عظمت از اون راه دور تو این زمان کم چه جوری اومده  بعضیا گفتند ملائکه از رو هوا آوردن بعضیا گفتند که باد از روی هوا آورد بعضیا گفتند که حق تعالی حرکت سریعی در این تخت قرار داد که خود تخت آمد   بعضیا گفتند که خدا او را در مکان خودش نیست کرد مثل اون رو به قدرت کامله خودش در مکان حضرت سلیمان موجودش کرد 
به تعبیر علامه مجلسی رحمت الله علیه  یک نزاع عظیم یک دعوای بزرگی هست میان علمای شیعه و اهل تسنن  خب ما آیات رو ظاهرش رو معنی می‌کنیم بدون پرداختن به تفسیرها و همین قصه‌ها  و وهبنا لداوود سلیمان  ما بخشیدیم به جناب داوود سلیمان رو تعبیر بخشیدمپن یک طرف  نعم العبد چه خوب بنده ای  این هم از یک طرف علت اینکه این خوب بنده هستش چیه؟ انه اواب
منظر آیات حق تعالی در کلام مجید میفرماید ما مسخر کردیم برای جناب سلیمان باد رو بادها در تسخیر جناب سلیمان بودند این بادی که بسیار تند و سخته جاری می شد به امر جناب سلیمان به سوی زمینی که ما برکت داده بودیم علی بن ابراهیم رحمه الله علیه ایشون روایت آوردن که این زمین مبارک همون شام و بیت المقدس بود. از شیاطین جمعی بودن فرو می رفتن برای جناب سلیمان به سمت دریا فرو می رفتن تو دریا چیزهای نفیس و گرانبها رو بیرون میاوردن و تقدیم جناب سلیمان می کردن اینها کارهایی می کردن ساختمان قصرها کندن کوه ها صنعت های غریب ما اینها رو نگه می داشتیم که اینها نافرمانی نکنند
امام سجاد علیه السلام علیه السلام فرمودند که می‌دونید این کاکلی که برسر قبره یا قنبره یا به قول خودمون چکاوک هست از کجاست قصه‌ ش چیه؟ آقا فرمودند این برای دست کشیدن حضرت سلیمان هست رو سر این پرنده و قصه‌ش هم اینکه یه چکاوک نری بود
اون هنگامی که خدای عزوجل می‌ فرماید که جمع کرده شد برای سلیمان حوشره لسلیمان جنوده من الجن و الانس و الطیر و هم یوزعون ببینید همه لشکرهای سلیمان از جنیا آدمیان،مرغان اول و آخر اونها به هم پیوستند که پراکنده نشند حتی اذا اتوا علی وادی النمل عبور کردند از وادی مورچه‌ها قالت نملة یه مورچه‌ی گفت که ایها النمل ای گروه مورچه‌ها ادخلوا مساکنکم پاشید پاشید برید تو خونه‌هاتون تا در هم نشکنند شما رو سلیمان و لشکر او به نادانی ممکنه زیر دست و پای اینها قرار بگیرید و در حالی که اینها نمی‌دو نند

عکس نوشته

تصاویر مذهبی از حاج آقا ذوالقدر

ویدئو کلیپ های دیدنی از حاج آقا ذوالقدر

مطالب صوتی از حاج آقا ذوالقدر