خانومش؛ اومد به دفاع کردن و وسط معرکه و جنگید وهب گفت زن چی شد؟!! یه ساعت پیش به من میگفتی نرو حالا خودت به میدان اومدی ؟! زنش گفت میدونی چرا اومدم؟ گفت : تا صدای غریبی امام بلند شد زینب گریه کرد دختران گریه کردن دلم آتش گرفت زندگی دیگه برای من معنا ندارد خب وهب دست نداشت که خانمش رو برگردونه وقتی دید نمیتونه استغاثه به امام حسین علیه السلام کرد امام اومد و فرمود برگرد او هم برگشت سمت خیمه خانمش تا دید وهب رو زمین افتاده اختیارش رو از دست داد دوید سمت میدان و خودش را بر جنازه وهب انداخت شمر به غلامش گفت برو با عمود بر سر آن زن بزن عمود بر سر زن وهب زد و او را شهید کرد وهب در حالی که جانی داشت اوردنش پیش عمر سعد گفت برید سرش را جدا کنید و سرش را برای مادرش پرتاب کردهاند مادر سر را بوسید و گفت الحمدالله روسفیدم کردی و بعد از روی عصبانیت سر را به سوی میدان پرتاب کرد اولین شهید خانم دشت کربلا همسر وهب بود