علی بن ابراهیم رحمه الله میفرماید که جناب سلیمان بر تخت خودش مینشست همه مرغان که خدا مسخر او کرده بودند
میومدن حاضر میشدن سایه مینداختن بر سر جناب سلیمان و تخت او
یه روزی هدهد غایب بود از میان اون مرغانی که اون بالا سر بودند
از جای هدهد آفتاب تابید حالا رو صورت یا در دامن جناب سلیمان
جناب سلیمان بالا سر خودش رو نگاه کرد ببینه کدوم حیوان غایب هست
هدهد رو ندید و تفقد الطیر فقال ما لی لا اری الهدهد ام کتن من الغائبین
نگاه کرد جستجو کرد گفت که چیه که من هدهد رو نمیبینم بلکه هدهد غایبه حاضر نیست
لاعذبنه عذابا شدیدا
عذاب خواهم کرد عذابی سخت روایت هستش که یعنی پرش رو میکنم
در آفتاب میزارمش بمانه او لا اذبحنه یا اینکه عذابش میکنم یا ذبحش میکنم