ما داریم در نقل ،که نبی مکرم با اصحابشون میرفتند حالا کجا بماند . بعد فرود اومدن مرکبها فرو اومدند ، بعد بارها رو به زمین گذاشتند بنا شد که یه گوسفندی رو ذبح بکنن و این رو خلاصه توی بیابون کبابش کنند .
حالا یکی مثل پیغمبر باید بره اونجا بشینه بقیه دولا و راست بشن،بدو کباب کنن و یکی بلند شد گفتش که سر بریدن گوسفند با من،
اون یکی بلند شد گفت کندن پوستشم با من، اون یکی بلند شد گفت پختن این گوشت گوسفند هم با من،
چهارمی گفت فلان، پنجمی....تا رسید آقا رسول الله فرمود: جمع کردن هیزم از صحرا هم با من این خوبه تکلف ندارن، سختی نداره همه باید با هم کار کنیم.