حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر
امام باقر در یک روایتی که سندش هم معتبر هست فرمودند خداوند متعال اراده کرد خلقی به دست خودش بی آفریند بعد از اینکه اجنه و نسناس هفت هزار سال در زمین سکونت داشتند. خداوند طبقات آسمان‌ها رو گشود فرمود به ملائکه که نگاه کنید به سوی اهل زمین از اجنه و نساس پس تا قبل از این ملائکه‌ها از احوالات اجنه و نسناس هیچ اطلاعی نداشتند شناختی نداشتند اینجا برخورد کردند با یک اعمال قبیحه‌ ای از گناهان از خون ریختن ها
کارهای زشت و قبیحی که از این گروه سر زده بنا بر نقل های مختلف چندین مورد رو ذکر میکنیم.   نواختن بر تار و تنبور یکی از کارهای زشت های اینها دشنام دادن در حضور همدیگه حرف های رکیک به زبان می آوردن کشف عورت اینها،  به هم پس گردنی میزدن قمار میکردن شلاق زدن سنگ پرانی ، دارد که وقتی کسی وارد شهر اینا می شد اینا جمع میشدن مسافری بود مهمانی بود میومدن به انواع مختلف او رو عریان میکردن اموالش رو به یغما می بردن انواع آزار ها و رسوایی ها رو نسبت به اون بدبخت روا می داشتند. در نقل هستش که کسی وارد شهر میشد دور او جمع می شدن و سنگ هایی رو با نوک انگشتانشون پرت می کردن به سمت این مهمان مسافر کسی که سنگش میخورد میومد جلو این مال منه او رو برهنه می کرد
امام باقر علیه السلام می‌فرمایند حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم هر صبح و شام به خدا پناه می‌برد از بخل آقا می فرماید ما هم به خدا پناه می بریم از بخل که خداوند می‌فرماید  و من یوغ شحه نفسه و اولئک هم المفلحون  هر کسی بتونه خودش رو از بخل نگه داره رستگار خواهد بود.  آقا می فرماید به راوی که ببین من تو رو خبر میدم از عاقبت بخل نگاه کن ببین قوم لوط اینها بخیل بودند بر طعام خودشون و بخل اینها رو به دردی مبتلا کرد در فرش هاشون که دوا نداشت شهر قوم لوط بر سر راه قافله‌ها بود
آقا ابوالفضل العباس وارد شریعه فرات شد  مشک رو پر آب کرد این مشک رو به کتف راست انداخت  شریعه حالت گودالی از گودالی شریعه آقا ابوالفضل می‌خواست بالا بیاد  این دیواره شریعه سُره اسب می‌خواد بیاد بالا هی پاش سر می‌خور  اولاً که کار هر کسی نیست از شریعه بخواد به راحتی بیاد بیرون  میگه تو این مدت تو همین مدت که قمر بنی هاشم مشک رو پر کرد سوار اسب شد تا بیاد  این دریای لشکر هجوم آوردم مثل سد آهن راه رو بستن  سلاله طیبین این رو هدف قرار دادن
امام باقر می فرمایند اول دو کسی که در روی زمین با هم روبوسی کردند جناب ذوالقرنین و ابراهیم خیلی الرحمن بودند مولا علی علیه السلام می فرماید حضرت ابراهیم به همراه پسرش وارد شهری شدند در پهلوی نجف اشرف که هرشب در اون شهر زلزله می اومد جناب ابراهیم شب رو در اونجا موندن شب زلزله نشد اهالی اونجا تعجب کردن از نیومدن زلزله سابقه نداشته چی شد اینجا زلزله نیومد که بلند شد پیرمردی وارد شد به همراه پسرش شاید بی ربط با آمدن او نباشه
خدا امر کرد به ابراهیم که دست اسماعیل و هاجر رو بگیر به حرم من بیار اونها رو اونجا مستقر کرد و امداد های الهی رسید اوضاع و احوال سامان گرفت. بنابر بعضی از روایات خداوند امر کرد به ابراهیم که حج بیار اسماعیل را هم با خودت ببر برای حج این دو بزرگوار سوار بر شتر سرخی شدند کسی هم با اونها همراه نبود جز جبرئیل وقتی به نزدیکی حرم رسیدند گفت ابراهیم فرود بیا با اسماعیل غسل کن بعد وارد حرم شو
از نبی مکرم ختمی مرتبت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم فرمایشی هست که می‌فرمایند  انا ابن ذبیحین من فرزند دو ذبیحم  اینکه این دو ذبیح چه کسانی هستند در روایات مختلف ذکر شده  یکی از روایات می‌فرماید این دو ذبیح یکیشون اسماعیل هست پسر حضرت ابراهیم خلیل الرحمان  که میشه جد آقا رسول الله  دومین از اون ذبیح ها عبدالله هست فرزند عبدالمطلب بابای آقا رسول الله در یه روایت هم می فرماید یکی شون اسماعیل هست جد آقا رسول الله  دومین از اون ذبیح ها اسحاق هست یعنی عموی آقا رسول الله  که میشه برادر اسماعیل اون‌هایی که اعتقاد دارند به این عبدالله  حکایتشون از این قراره میگن خب اسماعیل که داستانش مشخصه
نقل می‌کنند که فضاحت کارهای متوکل خلیفه مشهور عباسی و سفاک عباسی لعنت الله علیه نسبت به قبور کربلا تو همه جا تو همه شهرها پخش شده بود که آقا خدا لعنتش کنه این ملعون با قبرهای کربلا داره چیکار می کنه همینجوری خبر شهر به شهر می‌رفت و تا به آفریقا رسید. بعد یه شخصی هست به نام زید مجنون که مال مصرهست خیلی عالم بوده و فاضل ادیب بوده توی مصر اقامت داشته می شنوه که متوکل چه کارهای
در کتاب اسرارالصلاطین که نسخه خطیش تو خزانه حضرت ابوالفضل العباس است  اونجا هست که نادرشاه یه وزیری داشت به نام میرزا مهدی  این میرزا مهدی شیعه بود میگه وقتی نادر اومد هند رو فتح کرد میرزا مهدی بهش گفتش که آقا اجازه میدی به نادر گفت به نادرشاه  اجازه میدی من برم کربلا مثلاً برم عراق عتبات عالیات و اینا  نادرشاه مسخره کرد که شما شیعیان مرده پرستید آخه یه کسی که صدها سال از دنیا رفته بری سر قبرشو بعد سلام می‌کنی و بعد این کارها چیه میرزا مهدی گفت اگر چه اینا به ظاهر مرده اند ولی کارهایی می‌کنند که از عهده زنده‌ها بر نمیاد  اینا صاحب کرامتن صاحب معجزاتن آقا مولای ما امیرالمومنین کرامت داره
شمر هم از قبیله ی خانم ام البنین بود این عبدالله ابی المحل این بلند شد از جا بلند شد  گفت علی ابن ابی طالب عمه ی من که ام البنین باشه باهاش ازدواج کرد از عمه ی من ام البنین ۴ تا پسر روزیش شده این چهار تا پسر همین الان با حسین هستند از تو می خوام که نامه ی امانی برای اون ها بنویسی که بدم دست اونها  اونها نجات پیدا کنن ابن زیاد قبول کرد که

عکس نوشته

تصاویر مذهبی از حاج آقا ذوالقدر

ویدئو کلیپ های دیدنی از حاج آقا ذوالقدر

مطالب صوتی از حاج آقا ذوالقدر