حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر
روایت هست که شیخ طبرسی رحمه الله علیه آورده و غیر او هم آوردند تعدادی که وقتی جناب ابوطالب رحمه الله علیه دار فانی رو وداع کرد بلا و گرفتاری و فشار تهدید اینها از هر طرف به پیامبر اکرم رو آورد و شدت گرفت اهل مکه همه با هم اتفاق کردن که پیامبر خدا رو اذیت کنند و همینطور ضرر برسونن به اون حضرت ، پیغمبر وقتی دید که تو مکه فایده ای نیست موندن دید باید بره آقا حرفت رو زدی دیدی نمیشه زمین خدا وسیع است بزار و برو یه جا دیگه تبلیغ کن.
قداد بن نعمان که برادر مادری ابوسعید خدری هم هست حالا اینم به گوشتون حالا بخوره چشمتون به این اسمم زیاد بخوره  قداد برادر ابوسعید قداد از کسانی که تو جنگ بدر حاضر شد و در جنگ احد هم حاضر شد  یه زخمی به چشمش رسید که این سیاهی چشم این از حدقه افتاد پایین حالا گاهی اوقات شدت ضربه‌ طوری میشه امیرالمومنین هم از این ضربه ها می‌زد وقتی ذوالفقار تو دستش
علی بن ابراهیم روایت کرده نبی مکرم از مکه بیرون رفت با زید بن حارثه به سمت بازار عکاظ که مردم رو به اسلام دعوت بکنه دارد که هیچکس اجابت نکرد هر چی پیامبر گفت بیایید خدا رو بپرستید قیامت و ...  گفت میشه یه وقت هایی شخصیت برجسته عالم شخصیت عالم خلقت دیگه پاک تر از پیغمبر کی میخوای پیدا کنی کسی که نفسش از همه گرم تر هست یکی مثل رسول خدا بیاد تو بازار عکاظ فریاد بزنه هی بگه بگه هیچکس هم ایمان نیاره هیچکس اعتنا نکرد برگشت سمت مکه وقتی به یه موضعی رسید اونجا می گفتن اَجِنِه هستش وادی اجنه است دارد پیغمبر به نماز شب ایستاد تو نماز شب قرآن تلاوت کرد گروهی از اجنه ها اومدن رد بشن صدای قرآن رسول خدا رو شنیدن
نبی مکرم از مکه مهاجرت کردند سمت مدینه وسط های راه رسیدن به یه خیمه‌ ای این خیمه متعلق بود به یه خانمی به نام ام معبد که شوهرش گوسفندا رو صبح برداشته بود رفته بود چرا و خودش بود دیگه خود این خانمه بود ام معبد دم خیمه نشسته بود پیامبر و چند تا از این حالا یکیش ابو بکر بوده یکیشم عمر بوده و یکی عامر بن فوریه بوده و عبدالله بن عریقط اینا با پیغمبر بودند وقتی می‌رسند به خیمه این زنه دارد که نزدیک میشن و از او خرما و گوشت طلب
مفضل می‌گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: «لا أقام الله عیسى ابن مریم آیة للعالمین إلا بالخضوع لعلی» خداوند، عیسی بن مریم را نشانه‌ای برای جهانیان قرار نداد، مگر به دلیل خضوعش در مقابل علی بن ابیطالب (بحارالأنوار ج26، ص 294) #میلاد_مسیح
 یکی از معجزات آقا رسول خدا که مرحوم قطب راوندی رحمت الله علیه ایشون روایت کردند  که یکی از انصار کسانی که در مدینه پیامبر خدا و مردمی که از مکه مهاجرت کردند رو یاری کردند  پناه دادند خب اونهایی که از مکه اومده بودند آواره بودن دیگه  به یک معنا جایی نداشتن که از مکه فرار کرده بودن چون مکه محل مشرکین بود و مثلاً بت پرستها بود و این‌ها دشمنان بود گریختند اومدن مدینه جا نداشتن
حدیث کردند که نبی مکرم وقتی برای قضای حاجت می‌ رفتند از مردم خیلی دور می‌شدند یه وقتی در بیابان برای قضای حاجت دور شدند بعد حضرت کفش شون رو از پا درآوردند وضو گرفتند و همین که خواستند بیان کفش رو به پا کنند دیدن یه مرغ سبزی یه پرنده سبزی اومد از هوا و این کفش آقا رو برداشت کفش آقا رو برداشت برد به آسمان بعد موضع
یه معجزه‌ای که ابن شهر آشوب روایت کرده  این هستش که یه زنی بود از مشرکان اومد به زبان خودش شروع کرد نبی مکرم را اذیت کرد یه وقتی از پیش اون حضرت داشت عبور می‌کرد یه بچه دو ماهه هم تو بغلش بود   داشت رد می‌شد همچین که نزدیک به اون حضرت رسید این طفل به قدرت الهی به سخن دراومد  بچه دو ماهه رو تصور کنید یه لحظه بچه دو ماهه به سخن اومد گفت  السلام علیک یا رسول الله یا محمد بن عبدالله  این بچه تو بغل مادر مشرکی حالا مادره فحش میده مادره داره توهین می‌کنه مادره داره اذیت می‌کنه 
امیرالمومنین علی علیه السلام این قصه رو تو مسجد کوفه نقل می کنه بر فراز منبر وقتی که بیست هزار نفر پای منبر او نشستن و گوش دارن میدن و اینها وقتی آقا امیرالمومنین نقل می‌کنه این همه آدم پا منبرش هستند نمیشه که بر رسول خدا دروغ ببنده و بگو هیچکی هم اینجاصداش درنیاد وقتی داره این حرف رو میزنه می‌خواد مشهوریتشو بگه ها می‌خواد بگه که ببین چه جوری اصحا ب فیل مشهور بودند داستان اصحاب فیل چه جوری مشهور بود این قصه تحریک درخت هم جز مشهورات بوده حالا متاسفانه به قول علامه امینی از بس ما این قصه‌ها رو نقل نمی‌کنیم از بس این معجزات رو نمی گیم
امام صادق علیه السلام می‌فرماید نبی مکرم نشسته بودند یهو یه شتر اومد و نزدیک اون حضرت خوابید سرش رو بر زمین گذاشت و فریاد می کرد اصحاب اینجا بودند دیگه عمر گفتش که‌ یا رسول الله ببینید این شتر شما رو‌ سجده کرد ما سزاوارتریم که شما رو سجده کنیم  پیغمبر فرمود این چه حرفیه چرا من رو سجده کنید بلکه خدا رو سجده کنید این شتر نیومده برای اینکه من رو سجده کنه این اومده از دست صاحبش پیش من شکایت کنه که یارسول الله من مثلا نزد اینا خدمت کردم و چه کردم و اینها حالا که پیر شدم کور و ناتوان شدم می‌خوان مرا بکشند  پیغمبر فرمود اگر من می‌خواستم امر کنم که کسی برای کسی سجده کنه

عکس نوشته

تصاویر مذهبی از حاج آقا ذوالقدر

ویدئو کلیپ های دیدنی از حاج آقا ذوالقدر

مطالب صوتی از حاج آقا ذوالقدر