حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر
حضرت صادق صلوات الله علیه می فرمایند خدای عزوجل وحی کرد به حضرت موسی علیه السلام که ای موسی از من تشکر کن شکر من رو بجا بیار چنانکه حق شکر من هست جناب موسی عرضه داشت خدایا بار الها من چطور می تونم شکر تو رو بجا بیارم حال اینکه هر وقت میخوام شکر بکنم این شکر خودش یه نعمته من عاجزم حق تعالی وحی کرد ای موسی همین که فهمیدی از شکر من عاجزی و شکر هم نعمت من هست من رو شکر کردی چنانکه شکر حق من هستش خب حالا این یه مطلب؛ مطلب دیگه امام باقر علیه السلام میفرماید
امام صادق علیه السلام می‌فرمایند خدای تبارک و تعالی مناجات کرد با موسی که ای پسر عمران اون کسی که ادعا می‌کنه من رو دوست داره شب که میشه به خواب میره  تا صبح می‌گیره می‌خوابه دروغ میگه کیه که دوست نداشته باشه خلوت دوست خودش رو  دوست داره مثلاً یه جایی رفیقش دوستش باشه
امام صادق می فرماید وقتی نبی مکرم به معراج بردند در راه بوی خوشی مانند بوی مشک به مشامشون رسید و از جبرئیل سوال کردند که برادر این چه بویی هست جناب جبرئیل عرضه داشت یا رسول الله این بو از خانه ای به مشام میرسه که عده ای به سبب بندگی خدا عذاب کردند و اینقدر عذاب کردند که آن ها مردند حالا جبرئیل می خواد قصه گویی بکنه که این بو داستانش چیه آقا رسول الله خضر از اولاد پادشاهان بود ایمان به خدا آورد  در خانه پدرش اتاقی خلوت کرد عبادت خدا میکرد و پدر هم جز او فرزندی نداشت
شبهه اول که مطرح میشه این هستش که پیغمبر باید اعلم اهل زمان خودش باشه  چطور میشه که جناب موسی محتاج به دیگری میشه در علم  جواب ، پیغمبر از رعیت خودش باید اعلم باشه باید از امت خودش اعلم باشه  حضرت خضر که خودش پیغمبره رعیت جناب موسی نیستش که امت جناب موسی نیستش
علی بن ابراهیم به سند صحیح روایت کرده یونس و هشام بن ابراهیم با هم نزاع کردند بحث و گفتگو کردند در رابطه با اینکه جناب موسی داناتر بود یا حضرت خضر آیا درسته که بر موسی علیه السلام یک کسی حجت باشه و امام باشه و حال اینکه خود حضرت موسی حجت خداست بر خلق بحث و گفتگو به نتیجه نرسید یه عر یضه نامه‌ ای نوشتند خدمت حضرت رضا علیه الصلاة و السلام این مسئله را از امام رضا سوال کردند آقا امام رضا علیه السلام در جواب نوشت که وقتی حضرت موسی علیه السلام به طلب اون عالم رفت او رو در جزیره‌ی از جزایر دریا یافت که گاهی نشسته بود و گاهی تکیه می‌ کرد
امام صادق علیه السلام فرمودند جناب خضر پیغمبر مُرسَل بودند خدا او رو مبعوث کرد به سوی قومی برای دعوت به یگانه پرستی و اقرار کنند به پیامبران پیشین و کتاب های خدا معجزه ی جناب خضر چی بود؟ این بود که بر هر زمین خشک که می نشست اون زمین سبز و خرم می شد بر چوب خشک که می نشست تکیه می داد اون چوب سبز می شد برگ روش رشد می کرد و شکوفه می داد به این سبب بود که او رو خضر می نامیدند اما نام اون حضرت تالیا بود. پسر ملکان پسر قابر ارفخشد پسر سام پسر جناب نوح پس او از فرزندان حضرت نوح بود
به سند معتبر از امام صادق علیه الصلاة و السلام هست یه شخصی از خوبای روزگار علمای بنی اسرائیل  خوا ستگاری کرد یه زنی رو اون زن هم قبول کرد این مرد یه پسر عمویی داشت خیلی فاسق خیلی بدکار که قبلا این زن رو خواستگاری کرده بود و زنه قبول نکرده بود پسر عمو حسادت کرد امان از حسادت در کمین او نشست تا او رو کشت و کشته او رو آورد پیش حضرت موسی گفت این پسرعموی منه که کشته شده جناب موسی علیه الصلاة و السلام فرمود کی او رو کشته گفت نمی‌دونم کشتن در بین بنی اسرائیل
خدای تبارک و تعالی در قرآن می فرماید یاد کن اون موقعی که حضرت موسی به جوان خودش یعنی یار و مصاحب دائمی خودش گفت که من ترک نمی کنم راه رفتن رو تا برسم به مجمع البحرین یا اینکه راه رفته باشم زمانی بسیار حالا تو روایت هست چقدر راه رفته تا برسه به اون نقطه ای که از اونجا مثلا علم آموزی کنه می فرماید هشتاد سال یا هفتادسال ببینید عزیزان چقدر مطلوب یادگیری
بنی اسرائیل گفتند یا موسی خدا امر کرده ما چنین گاوی رو با این صفات بکشیم؟ حضرت موسی گفت بله باید اینکار رو بکنید داشتن تفحص میکردن این ور و اون ور تو کل بنی اسرائیل یه گاو بود با اون نشانه هایی که خدا امر کرده بود و دستور داده بود اون هم برای جوانی بود که مادری داشت که امام حسن عسکری می فرماید خدا شبش تو عالم خواب به این جوان نشان داد محمد و علی و امامان از ذُریّه ی او صلوات الله علیهم اجمعین رو که اهل بیت پیغمبر به او فرمود که تو دوست مایی و ما رو بر دیگران تفضیل میدی ما اراده کردیم که جزای بعضی از جزای تو رو در دنیا به تو برسونیم
خدا به یهودی های مدینه خطاب کرد یاد کنید اون وقتی رو که جناب موسی به قومش گفت خدا به شما امر کرد که ذبح کنید بقره ای رو حالا این قصه ش چیه؟ یه خانمی بود تو بنی اسرائیل که خیلی زیبا بود جهت حُسن جمال و کمال و حَسَب و نَسب و شرافت ممتاز بود یه جماعت خیلی زیادی اومدن او رو خواستگاری کردن و جواب رد دادن سه تا پسرعمو داشت این دختر راضی شد به یکی از این پسر عموها که هم عالم تر بود هم پرهیز گار مراسم ها انجام شد وقتی خواست به عقد دربیاد اون دو تا پسر عموها قبول نکردن و بر پسر عموی پسندیده حسادت کردن

عکس نوشته

تصاویر مذهبی از حاج آقا ذوالقدر

ویدئو کلیپ های دیدنی از حاج آقا ذوالقدر

مطالب صوتی از حاج آقا ذوالقدر