بنا بر روایتی حضرت ابراهیم در سن ۱۵ سالگی به درجه بالایی از معرفت حق تعالی و ایمان به خدا رسید
نبی مکرم حضرت رسالت مآب میفرمایند اول کسی که در قیامت صدا خواهند زد من هستم
از جانب راست عرش خواهم ایستاد حُله سبزی از حلههای بهشت بر تنم هست بر من خواهند پوشانید
پدرم ابراهیم رو خواهند طلبید از جانب راست عرش در سایه عرش خواهد ایستاد حله سبزی از بهشت بر او خواهند پوشانید منادی از پیش عرش ندا خواهد کرد
درباره جناب صالح علیه السلام آیات کریمه ای هست میفرماید نسبت به دروغ دادند قوم ثمود پیغمبران ترساننده رو
گفتند آیا بشری از ما یکی رو همه ما مطابعت کنیم اگر بخوایم او رو مطابعت کنیم در گمراهی و دیو انگی خواهیم بود کتاب خدا
پیغمبری بر او فرود اومده در میان ما آدم قحطی بود که او پیغمبر بشه گفتند او بسیار دروغگو و طغیان کننده ست
حضرت صالح علیه السلام در میان اینها صد سال موند و اونها این حرفها رو زدند
حضرت این حرفها برای تکذیب کنندگان بود و خداوند منان هلاک نمی کنه قومی رو تا اینکه بفرسته به سوی اونها پیش از هلاک شدن پیغمبران رو که حجت خدا رو بر اونها تمام بکنه.
خداوند حضرت صالح رو به سوی اینها فرستاد حضرت صالح اینها رو به سوی خدا خواند
اونها حضرت رو اطاعت و اجابت نکردند طغیان کردند طغیان شون بزرگ شد
از عامه و خاصه به اسانید بسیاری هست از پیامبر خدا حضرت رسالت مآب که به مولا علی فرمود
علی جان شقیترین پیشینیان چه کسیه ؟ مولا علی عرضه داشت یا رسول الله اونی که ناقه صالح رو پی کرد
او اشقی الاشقیاست ، پیغمبر فرمود درست میگی علی جان
اما بگو ببینم شقی ترین و بدبخت ترین پسینیان چه کسیه ؟ گفت یا رسول الله شما بگید
در قرآن کریم هست خداوند میفرماید ای محمد اگر قوم تو از گفتار تو اعراض کردن برای اونها بگو که
من میترسانم شما را از صاعقه و عذابی مثل عذاب عاد و ثمود
اون هنگامی که پیامبران اومدن به سوی اونها و به اونها گفتند عبادت نکنید مگر خدا را
اما اونها چه گفتند ، گفتند اگر میخواست پروردگار ما برای ما ملک میفرستاد
تو رو نمی فرستاد ما به اونچه که شما به اون فرستاده شدهاید کافرانیم
قبولتون نداریم اما عاد تکبر کردند قوم هود اینها غرور برشون داشت
گفتند چه کسی هست قوتش از ما زیادتر باشه
در روایتی هست که میفرمایند قوم هود به
در تاریخ هست که معتصم عباسی لعنت خدا بر او امر کرد در بَطانیه چاهی بکنند
سربازان و مأمورین مشغول به کندن شدن اندازه ی سیصد قامت زمین رو حفر کردن آبی ظاهر نشد
اینها رها کردن و دیگه نکندن تا اینکه متوکل لعنت الله علیه خلیفه شد او امر کرد تا می تونید بکنید تا آب ظاهر بشه
مردم شروع کردن به کندن تاحدی که به هر صد قامت یک چرخ گذاشتن رسیدن به سنگ بزرگ و سخت
کلنگ های خود رو برداشتن به این سنگ کوفتن تا این سنگ بشکنه سنگ شکست و باد بسیار سردی بیرون اومد
هر کی نزدیک این چاه بود هلاک شدن خبر به متوکل رسید
جناب علی بن ابراهیم رحمه الله روایت می آورند که عاد قبیله و قوم حضرت هود بود.
شهرهای اونها در بادیه ای بوده از شقوق تا اجهفر مسافت شهر چهار منزل بوده
می فرمایند زراعت و درخت خرما بسیار داشتند عمرهای اینها بسیارطولانی بوده در بعضی از روایات به چهار صد سال اشاره شده
قد و قامتی کشیده و بلند داشتند بت می پرستیدند تا اینکه خداوند منان جناب هود رو بر اینها مبعوث کرد
که حضرت هود اینها رو دعوت به اسلام کرد و اینها رو هشدار و بیم داد از بت پرستیدن
ابن بابویه و قطب راوندی میارند که جناب هود علیه السلام پسر عبدالله بود
عبدالله پسر ریاح ، ریاح پسر جلوس ،جلوس پسر عاد ، عاد پسر عوض ، عوض پسر آدم
آدم پسر سام و سام پسر نوح علیه السلام هستش.
میفرمایند وقتی وفات حضرت نوح علیه السلام نزدیک شد
شیعیان خودش تابعین حق رو صدا زد به اونها فرمود
بدانید بعد از من غیبت طولانی خواهد شد که در این غیبت پیشوایان باطل سلاطین جابر غالب خواهند شد
خداوند متعال این شدت رو این نگرانی رو از شما برطرف خواهد کرد
به قائم از فرزندان من که نام او هود هست
حضرت رسالت پناه محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند حضرت نوح نود خانه در کشتی برای حیوانات محیا کرده بود
هر حیوانی رو با جفتش در خانه ای قرار داده بود سوال پرسیدند آیا تمام کره زمین رو آب گرفت؟
امام صادق علیه السلام فرمودند حق تعالی غرق کرد جمیع زمین رو در طوفان نوح
مگر خانه ی کعبه که پس از آن روز این خانه رو عتیق نامیدند که از غرق شدن آزاد شد
راوی پرسید به آسمان رفت؟ حضرت فرمودند خیر ولکن آب به اون نرسید
اطراف خانه آب بلند شد ولی قطره ای روی کعبه نریخت
رسالت حضرت نوح شهر کوفه بوده وقتی اون بزرگوار کشتی رو ساخت نود اتاق تهیه کرد برای حیوانات
که هر حیوانی در اتاق خودش قرار بگیره این حیوانات در سوارشدن به کشتی بعضیاشون نافرمانی کردند
بعضیاشون هم گوش به فرمان بودن و مبادرت کردند.
در روایات داریم که حضرت نوح وقتی حیوانات رو داخل کشتی میکرد بزنا فرمانی کرد حضرت نوح او رو گرفت انداخت به میان کشتی
و دم این حیوان چموش شکست به سبب همین عورت او این چنین مکشوف ماند
گوسفند حیوان نجیب و خیلی گوش به فرمانی بود مبادرت کرد فوری رفت داخل کشتی شد
اون بزرگوار وقتی در کشتی نشستند در کشتی بودند به امر خدا و این کشتی به امر خدا حرکت می کرد تا خداوند منان وحی کرد
به سوی آن ها که من اراده کردم کشتی بنده ی خودم نوح رو بر کوهی از شما قرار بدم
دارد که هر کوهی سرکشی کرد به غیر از کوه جودی که در موصل هست
این کوه شکستگی نمود گفت ما کی باشیم من اون رتبه رو ندارم که کشتی نوح بر من فرود