حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر
پیامبر خدا یه مقداری که حرکت کردن رسیدن به یه نقطه‌ای  جبرئیل نازل شد و عرضه داشت که یا رسول الله بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالة   خبر اینجوری پخش شده بود که پیامبر هی صحبت از رفتن می‌کنه  یه شوری درست شده بود یه هیجانی درست یه جوی درست شده بود  از کشورهای دیگه قطعاً هر سال میومده هر سال میومد از کشورهای دیگه  خب این موضوع رو جبرئیل با این آیه مطرح کرد که اگر  ابلاغ نکنی اون چیزی که از پیش خدا به سوی تو آمده  اگر این رو ابلاغ نکنی خب رسالت رو انجام ندادی نه تکمیل نکردی  اصلاً رسالتتو انجام ندادی اصلا رسالت انجام نشده
پیامبر خدا محرم شدند و خب چون قربانی داشتند و با اون‌هایی که قربانی نداشتند حجشون فرق کرد تفاوت شد و در واقع مال اونا شد عمره مال حضرت شد تمتع  اینجا ببینید اعمال عمره که مال اونا به پایان که رسید پیامبر راضی نبود که  در فاصله عمره و اعمال حج در خانه کسی به سر ببره  این احتیاط رو به نظر شما برای چی داشتن آقا رسول خدا مکه که خونه اونجا زیاد بود اما حضرت ترجیح دادن که بیرون مکه یه خیمه‌ای بزنند  برن بیرون مکه اونجا مثلاً استراحت بکنن یا شب مثلا اونجا بخوابند  داخل مکه تو خونه‌های مردم مکه نباشند به نظر حقیر اینه که چون سال آخر حضرت هست 
امیرالمومنین علی علیه السلام مامور میشند به سمت یمن  و حالا اونجا معجزاتی که از حضرت صادر می‌شه باید یه وقتی ایشالله حالا الان که دیگه نمی‌شه  منتها تو یه دوره جدیدی بحث شد اینا رو تو اون قالب بیاریم  که حضرت اونجا چه معجزاتی داشتند که سبب می‌شه این‌ها یک روزه این خودش حالا بحث مهمیه  یک روزه این‌ها همه مسلمان بشند و خب مولا علی علیه السلام  حرکت می‌کنه سمت مکه بعد از اینکه کارش تموم میشه حرکت می‌کنه سمت مکه  و خب جالب اینجاست عده ی کثیری از مردم یمن هم شرکت می کنند امیرالمومنین وقتی متوجه میشن که خب پیامبر خدا قصد شرکت در حج داره  و این حج آخر رسول خدا هست معروف به حجة الوداع  که خود مولا علی علیه السلام حرکت می‌کنند تا خودشونو برسونند به آقا رسول خدا
امیرالمومنین قبل از اینکه پیامبر خدا به مکه برسند  در یمن بودن خب بعد از یمن که برمی‌گردند با خودشون پارچه میارن که بین مردم بین اون سپاهیان امیرالمومنین اختلاف می‌شه  این پارچه‌ها از کجا میاد؟ از اینایی که اومدن قول دادن مسیحیایی که قول دادن که هر سال پارچه بدند  از نجران میاد نجران نزدیک یمنه یه سری پارچه ها رو امیرالمومنین  میگیره میاره برا آقا رسول خدا که بعد قبل از اینکه برسند به آقا رسول خدا 
منطقه باصفای نجران ۷۰ تا دهکده تابع خودش که این‌ها در مرز حجاز و یمن قرار دارند  اما در اول طلوع اسلام این نقطه تنها منطقه مسیحی نشین حجاز هست  که از بت پرستی به دلایلی دست کشیدند رو آوردن به آیین مسیحیت  خب پس اینا بت پرست بودند بعداً شدن مسیحی که خب پیامبر همون طوری  که نامه به سران کشورها به دولت‌ها و مراکز مذهبی جهان می فرسته  یه نامه هم به نجران می‌فرسته که حالا اسقف نجران ابو حارثه هست  و اون‌ها رو دعوت به اسلام می‌کنه متن نامه اینه به نام خدای ابراهیم اسحاق و یعقوب  این نامه‌ای است از محمد پیامبر خدا صلی الله
اولین اتفاق مهم در سال دهم هجرت این هست سوگ ابراهیم  ابراهیم پسر آقا رسول خدا که ببینید پیامبر خدا فرمود  ابراهیم عزیز کاری از ما برای تو ساخته نیست تقدیر الهی هم بر نمی‌گردد  فرمود ابراهیم عزیز چشم پدرت در مرگ تو گریانه  و دل پدرت محزون و اندوهباره ولی هرگز حرفی که باعث خشم خدا بشه به زبان جاری نمی‌کند  دلم می‌سوزه گریه‌ام می‌کنم اما شرک حرف‌های مشرکانه و حرف‌های کفرآمیز نمی‌زنم اگر وعده صادق و محقق الهی نبود که ما هم به دنبال تو خواهیم آمد  در فراق و جدایی تو اگه اون وعده نبود در فراق و جدایی تو بیش از این گریه می‌کردم  و غمگین می‌شدم ولی چون خیالم راحته که منم به تو ملحق می‌شم  پس گریم کمه اونقدر نیست خیلی نیست اگه می‌دونستم بهت ملحق نمی‌شم
لشکر اسلام به فرماندهی خود آقا رسول خدا  تا سمت مرزهای روم سوریه و روم و این‌ها از مدینه پای پیاده  با شتر و اینها گفتیم سختی های راه رو مشکلات و گرمای شدید  تو اوج گرما رفتن و سپاه روم خب از ترس حاضر نشد که در این میدان نبرد حاضر بشه  و شونه خالی کرد و حالا خلاصه نیامدن و یک دستاورد بسیار بزرگی برای اسلام بود چون رومی‌هایی که نفس ایرانی‌ها رو بریده بودند ایران ابرقدرت بود 
بحث عقب ماندن جناب ابوذر هست از کاروان شتر جناب ابوذر علیه رحمة و رضوان از راه رفتن باز می‌مونه نمی‌تونه  و عقب می‌افته دیگه جناب ابوذر عقب می‌مونه مقداری معطل می‌شه  تا شاید این شتر بلند بشه و راه بره اما هرچی انتظار میره سودی نداره  بعد چیکار می‌کنه آدمی که اهل جهاد باشه آدمی که شور نشاط داشته باشه  اینطوری بارو برمی‌داره می‌ندازه رو دوشش شتر رها می‌کنه حرکت می‌کنه دیگه می بینی وسیله کار نمی کنه حرکت نمی کنه با تو نیست ولی تو هم دیگه نباید باشی  وسیله دیگه کار نمی‌کنه تو نمی‌تونی از این وسیله استفاده کنی خب وسیله رو رها کن خودت حرکت کن  بزار زمین حرکت کن بسم الله جناب ابوذر شوری داشت نشاطی داشت
جنگ تبوک یک امتحان و یک آزمایش و یک فتنه بزرگ برای اهل ایمان  و برای رو آمدن منافقین و کسانی که ایمان آنچنانی ندارند و  بالاخره سپاهی آماده شد برای حرکت به سوی دورترین نقطه‌ها  خیلی گاهی اوقات همیشه ببینید عزیزان انسان یکنواخت حرکت نمی‌کنه  گاهی اوقات در بلندی گاهی اوقات در پستی گاهی اوقات در شیرینی  گاهی در تلخی پیش میاد انسان گاهی اوقات در صحت و سلامتی  گاهی اوقات در مریضی مومن مدام در حال امتحان  ببینید بالاخره این لباسی که مثلاً حقیر تنم می‌کنم  گاهی اوقات مثلاً مواجه میشم با افرادی که سلام می‌کنند احترام میزارند

عکس نوشته

تصاویر مذهبی از حاج آقا ذوالقدر

ویدئو کلیپ های دیدنی از حاج آقا ذوالقدر

مطالب صوتی از حاج آقا ذوالقدر