بسم الله الرحمن الرحیم
در رابطه با آیه هفتم خدمتتون عرض بکنم که می فرماید
اعوذبالله من الشیطان الرجیم ختم الله علی قلوبهم خدای تبارک و تعالی
بر دلهای اینها مهر کرد ببینید سابق چیزهای خیلی مهم رو که می خواستند درش باز نشه محفوظ بمانه
مهر می کردند حالا اینجا کلمه ختم
به کار برده شده بر دلهای اینها و بر گوشهای اینها و بر روی چشمهای
اینها پردهای نهاده شده و برای اینهایک عذابی بسیار بسیار بزرگ
هست حالا چندتا مطلب اینجا مطرح میشه یکی اینکه چطور میشه به
اینجا منتهی میشه چه چیزهایی عامل هست برای این قسمت که مهر نهاده میشه روایتی از امام محمدباقر علیه السلام آمده که
آقای مکارم هم توی تفسیر نمونه شون این روایت رو آوردند که میفرماید
هیچ بنده ای نیست مگر اینکه در دلش نقطهای سفید وجود داره
پس هر وقت که یک گناهی مرتکب شد در اون نقطه نقطه سیاه درست میشه
بعد حضرت میفرماید اگر توبه کرد اون نقطه سیاهی میره اگر در گناه فرو رفت
این سیاهی این تاریکی این نقطه سیاه هی افزایش پیدا میکنه حتی
تا کجا تا اونجایی که همه سفیدی رو فرو می پوشاند وقتی به اینجا رسید
این سیاهی که دیگه تمام این سفیدی رو گرفت گناهکار دیگه به خیر و
صلاح باز نمیگرده دیگه نه قلب کار میکنه نه گوش کار می کنه حالا باعث
و بانیش کن بود خودش بود دیگه که تو گناه فرو رفت شد عمرسعد حتی
گریه ام میکنه برا امام حسین ها دیگه برنمی گرده خدا لعنتش کنه
دیگه نمیفهمه یعنی می فهمه و برنمیگرده و بر دلهاشون زنگار بسته شده و دیگه به حقیقت کارهایی که
میکنند دیگه متوجه نمی شوند به هرحال این احادیث باید یه جای زندگی ما رو پر بکنه صرف بیان کردن
این احادیث دردی رو دوا نمیگنه اون چیزی که مهمه خدا رحمت کنه حاج آقای خسروشاهی رو
حالا یک نکته در این جلسه ما بس باشه چون میفرمود که یه بنده خدایی
یکی از علمای تبریز میخواست بره عتبات این فرماندار تبریز بود قرار شد در این کاروان شرکت بکنه از وقتی از
تبریز راه افتادن تا کربلا ونجف و اینا این فرماندار هی می اومد توخیمه این عالم تا
رسیدن به عتبات و بعد زیارت کردن و در برگشت این فرماندار به زبون اومد گفتش که این همه اومدیم خیمه
شما شما یه بار خیمه نیومدی حالا رسمش این بود دیگه من از اون موقعی
که از تبریز راه افتادیم تا کربلا و نجف ده بار اومدم شما یه بار نیومدی
بعد اوشون فرموده بود که به من بگو ببینم تو این همه مدتی که ما تو نجف
و کربلا بودیم خب چند بار رفتی حرم امیرالمومنین حرم امام حسین
گفت آقا من پنجاه بار رفتم مثلا گفت چندبار امیرالمومنین اومد دیدنت
چند بار امام حسین اومد دیدنت گفت هیچی گفت جوابتو گرفتی دیگه بعد حاج آقا می فرمود که این آمدن و این
رفتن و اینها موقعی درست میشه که شما یه اثری گرفته باشی موقعی که یه فرقی کرده باشی قبل از زیارتت و
بعد زیارتت با هم فرق کرده باشه موقعی امیرالمومنین میاد سراغت امام حسین میاد به دیدنت که ازاین زیارت
یه اثری گرفته باشی هر وقت اثر گرفتی معلومه که امام حسینم اومده وقتی
که تو سلام میدی پشت سرش اگر یک دگرگونی یک انقلابی صورت گرفت
پس معلومه اونهام اومدن درست شد حالا این آیات و روایات ما بخونیم و بریم تا جلو بعدش بهمون میگن خب
چی گیرت اومد عوض شدی تغییر کردی میگیم نه آقا چه فایدهای داشت حالا اینکه
اینجا می فرماید می آورد آوردش اینه هروقت گناه کردی فوراً
پشت سرش بگو استغفرالله اگر نگفتی فردا مهر میشه ها دیگه چشمت
نمی بینه گوشت نمی شنوه سنگین میشه ها پشت سرش بگو استغفرالله
بدون استغفرالله نزار که اگه این کارو نکنی امام باقر فرمود هی اون نقطه
تاریکی زیاد میشه بعد کر و کور میشی که آقا رسول خدا فرمودند
علی جان نگاه کن ببین چی میبینی امیرالمومنین نگاه کرد گفت یا رسول الله
عبدالله بن اعُبیر رو میبینم با یه عده یهودی حضرت فرمودند اینا همونایین
که ختم الله علی قلوبهم… فرمودند تو گواه باش بر این آیه که میشی عبدالله بن ابیر میشی اون یهودیا میشی
همین ملعونینی که تو این جهان هستند که تاریک شدن تاریک
خدا انشاالله توفیقات توبه توفیقات استغفار برگشت از گناه برای همه ما مقدر بفرمایند.
صلی الله علیک یا ابا عبدالله



