بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
جلسه هفتاد و پنجم
در ادامه ی خطبه ی شریفه ی خانم فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می رسیم به این عبارت که
حضرت می فرماید: و شما آنچه را که خورده بودید؛ بالا آوردید
جلسه ی قبل عرض کردیم که دهنشون پر میشه بعد پف میکنن و بیرون اینها یعنی
ایمان و اسلام و این همه زحمت کشیده بودید با یه دونه غفلت و یه دونه سهل انگاری و
حضور به موقع نداشتن همه رو آوردید بالا وقتی شتر و حیوانات دیگه چیزی رو که
خوردن از حلقومشون بالا میارن و داخل دهانشون میارن اینا رو عرب میگه
دَسَعَه این تشبیه به این معناست که شما ایمان و حقیقتی رو که به دست آورده بودید رو
دفع کردیدو اون رو از خودتون برگردوندید و در واقع اون مقدار که جلو رفته بودید
و رشد کرده بودید دو مرتبه به عقب برگشتید حالا اسم این رو چی میزارن؟
بازگشت به جاهلیت چون قبل اینکه آقا رسول خدا بیاداینا چی بودن؟
کارهای جاهل ها رو انجام می دادند رفتار جاهل ها رو داشتند فکرشون جاهلانه بود
حرف زدنشون جاهلانه بود خیلی توحش به معنای لخت و عربودن از آتیش پریدن نبود
توحش به معنای بی خدایی بودیعنی اینا فقرمعنوی داشتن یعنی جامعه تهی بود از معنویت، یک مرتبه اینا بعد از رحلت رسول خدا
برگشتن به همون خلاء معنوی شدیدواقعاَ درد بزرگی بود این مطلب، حالا خدمتتون عرض بکنم
ببینید ارتدّ یعنی مرتدشدن مردم بعد رسول خدا، خب حاج آقا چند تاشون باقی موندن؟
می فرماید: سه تا یا چهار تا عجیب نیست؟ همه برگشتند البته کفر هم مراتب داره
همون طور که ایمان مراتب داره و لذا حضرت تعبیر به کفر میکنن
اگر شما ها همتون کفر بورزید و هر آنکسی که روی زمین زندگی می کنه همه کافر بشید
جمیعاَ خدا بی نیازه باشه همتون کافر بشید به درک خود خدا نیازی نداره
بیچارگیش واسه خودتونه گرفتاریش مال خودتونه اگر پیغمبر رو خدا فرستاد
و بعد این همه زحمت کشیدو شما رو حالی داد بخاطر خودتون بودنه
برای اینکه چیزی گیر ما بیاد میخواهید کافر بشید مرتد بشید باشه خدا بی نیاز است
یه وقت فکر نکنیدبه خدا ضرری زدید.به کی ضرر زدید به خودتون ضرر زدید
این خطبه ی خانم فاطمه زهرا سلام اللّه بسیار بسیار تکون دهنده هست
مخصوصاَ برای احوالت امروز ما، خانم می فرماید: آگاه باشید همانا گفتم ببینید
قُلتُ وقتی بر سرفعل ماضی قَد میاد یعنی به تحقیق که من گفتم به درستی که
من گفتم اونچه که در اینجا گفتم در حالیکه شناخت داشتم از شما به نصرت و به اینکه
شما نصرت نمی کنیدیاری نمی کنید؛ یعنی من می دونستم که شما نمیایید پای کار می دونستم
من الان اگه بیام اینجا حرف بزنم سخنرانی کنم بازم شما نمیایید می دونستم
این ترک نصرت جزء روحتون شده حاج اقا میگه تو روحت این رفته تو روحتون، عبارات، عبارت مهمی است.
می فرماید: ما قُلتُ اونچه که گفتم این ترک نصرت رفته تو روحتون
اینم جای تفکر داره جای دقت داره حاج آقا چطور میشه که آدم یهو صدو هشتاد درجه عوض بشه؟
اون آدم هایی که وقتی دشمنان اومدند حمله کردند ترک دیار کردند
بلندشدن رفتن چجوری میشه اون جوانی که به هرحال بود تو اون شهر دیگه شب ازدواجشه
اومده میگه یا رسول اللّه میشه امشب رو پیش خانمم باشم شب اول زندگی،فردا بیام جبهه؟
میاد پیش خانمش و فردا قبل اینکه غسل بکنه میره و می جنگه و شهید میشه
نماز صبحش رو چیکار کرده؟ اینم یه نکته ظاهرا بعد نماز صبح رفته نمیدونیم آب نبوده
به چه صورت بوده شاید تیمم کرده بهرحال رفته و بعد هم کشته شده و شهید شده
اومدن گفتن یا رسول اللّه این چرا بدنش خیسه؟آخه بدن بقیه خشک بود
پیغمبر فرمود: این ملائکه غسلش دادن بعد از اون شب یه شب ازدواج محصولش میشه
یه فرزند دیگه که اون فرزند مومن و نورانی میشه و بعدها میاد
چطور میشه تو اون شهری که این مدلی بوده بعد یهو اینها صدو هشتاد درجه عوض بشن
و برگردن و اینکه آدم تدریجاَ عوض میشه، تدریجا خوب میشه تدریجا بد میشه
یعنی بد شدن من بد شدن شما العیاذباللّه یه دفعه نیست یه مرتبه نیست
آروم آروم عوض میشه بعد چجوری عوض میشه؟ همین که می بینی پول میاد خورده
خورده زندگی توسعه پیدا میکنه یک مرتبه حال و هوات عوض میشه
دیگه میخوای تن ندی به زندگی گذشته این مملکت هشت سال جنگ دفاع مقدس داشت
یه مرتبه ورزیده شد روحیه گرفت آروم آروم تجمل اومد.زر و زیور اومد
آروم آروم رفاه اومد.آدمی طغیان میکنه وقتی که قناعت میره وقتی که اینها میاد
آروم آروم خلق و خوش عوض میشه بعد میگه آمریکا اسرائیل، اسلام چیه؟
بابا فقط پول شهادت چیه؟ خدا به آبروی حضرت زهرا سلام اللّه به ما توفیق بده ماها
همیشه تو رو خدا بهش خوب فکر کنید در زیارت عاشورا در سجده ی آخر
که میگه ثبت لی قدم صدق مع الحسین ثبات قدم مهمه خدا امتحان میکنه
اینها اومدن پای کار جنگیدن اون اواخر اسلام یهو دیدن دارن میان و اسلام توسعه پیدا میکنه
خلق و خوشون عوض شد تا همین مقدار بسنده کنیم یه جمله عرض روضه و ذکر مصیبت کنیم.
صلّی اللّه علیک یا اباعبداللّه
صلّی اللّه علیک یا اباعبداللّه
صلّی اللّه علیک یا اباعبداللّه
امروز به نیابت از همه گذشتگان از همه ی عزیزانی در این مسجد نماز می خوندن
من و شما درکشون کردیم ولی الان زیر خروارها خاک هستن میخوام روضه ی سه ساله امام حسین رو بخونم
یا باب الحوائج همشون فیض ببرندامروز صبح، می فرماید از کربلا تا کوفه از کوفه تا شام
این دختر پناهی نداشت جز آغوش عمه اش زینب، میگن وقتی خانم زینب میخواست
از کربلا حرکت کند هر خانمی روی ناقه ای قرارداد بغلش دو تا دختر بچه هم گذاشت
یعنی مسئولیت دختری رو سپرد به خانمی، این دختر بچه موند که مادر نداشت
خود خانم به آغوش گرفت اما یک زینب است و یک کاروان از یتیمان و زنان بیوه
یه مرتبه تو مسیر این دختر بچه خوابش برد از ناقه می افتاد زمین
یک مرتبه جا می موندیه مرتبه پاهاش پر از خار مقیلان می شد اوضاع و احوالی داشت
این دختر بچه توی این مسیر تو یه منزل دیدن که نیزه ای که سر آقا امام حسین روش هستش
از جا بلند نمیشه وزن کوه ها رو به خودش گرفته ؛ آمدن عرضه کردن آقا چرا اینطور هست
گویا آقا زین العابدین یا خانم زینب کبری فرموده باشن ظاهرا طفلی از ماجامونده گفتن
چه کنیم تو این بیابون کجا رو بگردیم گفتن نگاه به چشمان پدرم بکنید ببینید به کجا خیره شده
نگاه کردن دیدن نگاه آقا امام حسین به گوشه ای از این بیابان خیره شده
اونجا رو گرفتن پیدا کردن دیدن دختر بچه رو، میگن نامرد وقتی اومد بالاسر بچه
اول موهاش رو گرفت کشید لگد به پهلوش زد گفت یه کاروان معطل توست
فدای تو بشم یا رقیّه صلّی اللّه علیک یا مظلوم یا ابا عبداللّه
وقتی سر بریده ی بابا رو بغل گرفت صدا زد
بابا شامیا بدن بابا بابا
موهامو کشیدن بابا بابا
حسین جان حسین جان



