بسم الله الرحمن الرحیم
داستان حضرت مریم سلام الله علیها _ قسمت اول
در رابطه با حضرت مریم سلام الله علیها صحبت می کنیم.
خدای تبارک و تعالی در قرآن می فرماید هنگامی که زن عمران این عمران
غیر از عمران پدر حضرت موسی هست این زن اسمش حَنِه است که مادربزرگ
حضرت عیسی علیه السلام است گفت که پروردگارا من نذر کردم برای تو
اونچه که در بطنم هست خادم بیت المقدس بشود و از من قبول کن که تو
بدرستی که شنوا و آگاه و دانا هستی به امور خب عیاشی به سندهای معتبر از
امام باقر علیه السلام روایت کرده که حضرت فرمودند وقتی نذر کرد زن عمران که اونچه که در شکم اوست محرر باشه
محرر این بود که برای مسجد باشه که هیچ وقت از مسجد بیرون نیاد
اما آیه بعد می فرماید وقتی که حنه مادر حضرت مریم این فرزند رو بر زمین گذاشت گفت خدایا من فرزند دختر
بدنیا آوردم و خدا به اونچه که وضع شد آگاه بود خب زن مثل مرد نیست
در خدمت به بیت المقدس بخاطر اینکه زن حائض میشه و باید از مسجد بره بیرون اما مرد میتونه کامل همیشه
دائم در مسجد بماند و از مسجد بیرون نره که بعد میگه من این کودک که به دنیا آمد رو اسمش رو مریم می گذارم
مریم یعنی عابده خادمه که بعد این فقره خیلی قشنگه اگر ماها هم بتونیم
فرزندان مون رو اینطوری در پناه خدا قرار بدیم ببینید این استعاذه است دیگه
این یکجور تعویذ است. من خدایا بارالها در پناه تو در می آورم این کودک را و فرزندانی که از این کودک بدنیا میان
به پناه تو در می آورم از شيطان رانده شده خب حالا این گفتگوی این خانم هست با حق تعالی ببینیم جواب خدا چی هست.
قبول کرد او رو پروردگار او برای خدمت بیت المقدس بااینکه دختر بود ولی خدا
قبول کرد به قبول نیکو و رویانید مریم را . میگن در روزی نمو می کرد مثل اینکه دیگران در سالی نمو بکنند
ابن عباس هم اینجا روایت دارد که وقتی این دختر خانم نه ساله شد در روزه و
عبادت و زهد و ترک دنیا هیچکسی به او نمی رسید بر همه عباد زیادتی می کرد
و بزرگی می کرد خب حالا در بعضی نقلها هم هست که وقتی که مادر دید
این کودک دختر هست او رو در خرقه ای پیچید و به مسجد آورد نزد رهبان ها و
اینها گفت که بگیرید که این نذر بیت المقدس است حضرت مریم چون دختر پیامبر عمران بود او پدرش از
پیامبران الهی بود از دنیا رفته بود و جایگاه ویژهای داشت در بنی اسرائیل اینجا دارد احبار بنی اسرائیل در باب این که
چه کسی کفیل مریم بشه کفالت او رو به عهده بگیره با هم نزاع کردند
حضرت زکریا علیه السلام فرمود که آقایان من احقم به کفالت مریم چون خاله
مریم در خانه من هست احبار قبول نکردند تا اینکه کار به قرعه کشی کشید وقتی قرعه
انداختند قرعه به چه شکلی بود ، حالا چه تعدادی بودند به این کاری نداریم تو بعضی از نقلها هست
بیست و نه نفر بودند در بعضی جاها هست شش نفر بودند و ظاهرا شش نفر نزدیک هست به واقع
حاصل این که این ها قلم هایی داشتند که باهاش تورات رو می نوشتند و از جنس فولاد
بود اين ها اومدن قلم هاشون رو انداختن تو آب و دیدن که تنها یک قلم روی آب وایساد و پایین نرفت
و اون قلم زکریا بود ولذا فهمیدن که خواست خدا این است که این کفالت به عهده جناب زکریا علیه السلام باشد
خدای عزوجل می فرماید هروقت زکریا بر مریم داخل که میشد وارد اتاقش که میشد می دید که نزد او میوه هایی
هستند از بهشت منتها میوه هایی که عجيب و غريبه مثلا الان زمستان
است میوه تابستانی روبروی مریم علیها السلام هست یا اگر الان تابستانه
میوه های زمستانی مقابل حضرت مریم هست به تعجب می گفت ای مریم اینها از کجاست او جواب می داد اين ها از
نزد خداست از سوی خداست ببین عموجان خدا رزق می دهد هرکسی را که بخواهد حالا این بخواهد شما می تونید
ضمیرش رو به خدا بزنید می تونید به اون من بزنید یعنی هرکسی که بخواد خدا روزیش میده توام بخواه خدا روزیت میده
خدا بخیل که نیستش میگه باشه حالا تو بلند شدی مثلا بین الطلوعین دست به دعا برداشتی مثلا بعد از روضه ها دعا
کردی باشه منم بهت میدم یه سری روزی ها رو با حساب بهت میدم تضمین شده
است این روزی هم بدون حساب بهت
میدم خب اینکه حضرت زکریا علیه السلام
دارد اینجا بود که دعا کرد وقتی که دید این رو این میوه ها رو این روحیه رو
این فضا رو اینجا دارد زکریا از خدا فرزند طلب کرد و دعاش هم اتفاقا مستجاب شد
حالا این یک مورد حضرت مریم سلام الله علیها خب انقدر ویژه بود
انقدر بزرگوار بود ببینید یک نکته ای رو هم اینجا عرض کنم و این که پدر حضرت
مریم که جناب عمران باشه و از اولیای
خدا و پیامبران خدا هست به روایت هایی که خب سندش هم صحیح هست و
حسن هست از امام صادق علیه السلام
هم نقل شده که اومد به خانمش بشارت داد و به خانمش گفتش که ببین تو باردار
میشی ظاهرا به دیگران هم این خبر رسید که خدای عزوجل به من وحی کرده که من
تو رو پسر مبارکی خواهم بخشید که او
کور رو چشم روشن میده و مریضی پیسی رو شفا میده مرده رو زنده میکنه
به امر خدا و او به رسالت برانگیخته میشه بسوی بنی اسرائیل این بشارت ها خب
گفته شد شنیده شد و سبب امتحان شد وقتی که این خانم فرزندش به دنیا اومد
دیدند که دختر هست اینجا پای یک عده لغزید سست شد یه عدهای به این پیامبر
نسبت دروغ دادند گفتند که او دروغگوست ببینید گفت پسری اما شد دختر و
خب اونهایی هم که ضعیف الایمان بودند اینجا پاشون لغزید
یه عده هم که ثابت قدم بودند گفتند حالا لزوم این نیستش پسر مثلا از این خانم بدنيا اومده باشه ممکنه از همین
دختری که تازه بدنيا اومده اون پسر موعود بدنيا بیاد در روایات هم ما داریم
که مثلا معصومین می فرمایند که اگر ما در باب يکی از اهل بیت خبری بدیم و در باب اون به عمل نیاد و در فرزند او
یا فرزند فرزند او به عمل بیاد انکار می کنید خب انکار نکنید
اگر ما خبری دادیم اینطوری که محقق نشد در بعدی محقق میشه
در روایتی از امام رضا پرسیدند آیا میشه که پیغمبران خبری بدهند و خلافش به عمل بیاد حضرت فرمودند بله
خدا فرمود به بنی اسرائیل در زمان حضرت موسی که داخل بشید در ارض
مقدسه که خدا برای شما مقدر کرده و نوشته اینها داخل نشدند
فرزندان فرزندان این ها داخل شدند که قصه اش رو قبلا گفتیم عمران علیه السلام گفت
خدا منتها خب خانم خودم نشد تا از فرزندی که بدنيا میاد حضرت
مریم از او یک فرزندی بدنيا خواهد آمد که او منجی است اون موعود هستش
طائفه ای هستند که راست میگه موقعی ک چشمشون به حضرت عیسی افتاد یعنی همین
فرزند حضرت مریم گفتند این بود وعده خدا وعده حضرت زکریا علیه السلام خب تا اینجای قصه انشالله
مطلب رو در جلسه بعد عرض می کنم.
والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته



