حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

بسم الله الرّحمن الرّحیم

داستان حضرت عیسی بن مریم علیهما السلام _ قسمت یازدهم

 

درخصوص جناب عیسی علیه السلام چند مطلب رو به سمع شما بزرگواران می رسانیم.

یک روایتی هست از منبع موثق کسی از امام صادق علیه‌السلام سوال می‌کنه

که یابن رسول الله گاهی اوقات ما شخصی رو می بینیم که عبادت بسیار می‌کنه خشوع و گریه داره ولی به دین حق

به شما بزرگواران معصومین صلوات الله علیهم اجمعین اعتقاد نداره خب

حالا بفرمایید این عباداتی که او می کنه به او نفعی هم می رسانه یا نه

حضرت فرمودند مثل این مثل جماعتی هست که میان بنی اسرائیل بودند

هرکدوم از این ها چهل شب سعی در عبادت خدا می کرد دعا می کرد البته

دعای او هم مستجاب میشد یکی از این ها اومد چهل شب دعا کرد و این‌ها بعد چهل شب دعاش مستجاب نشد

خدمت جناب عیسی علیه السلام آمد و شکایت کرد چرا دعای ما نمی گیره

از اون حضرت درخصوص این باب التماس دعا کرد حضرت عیسی علیه السلام

وضو گرفت دو رکعت نماز خوند و بعد دعا کرد خدای عزوجل وحی کرد به جناب

عیسی که ای عیسی این بنده به درگاه من آمده اما از غیر راهی که من گفتم بیاد

اون منو می خونه ولی در دلش نسبت به نبوت تو شک داره اگر انقدر دعا کنی

که گردنش جدا بشه بندهای انگشتانش از هم بپاشه اما من خدا دعاشو مستجاب

نمیکنم پس عیسی علیه السلام رو کرد به جانب او و فرمود تو پروردگار خودت رو

می خونی اما درباره پروردگار پیغمبر او شک داری گفت ای روح الله بخدا قسم

که همینه درباره شما شک دارم اما

اینطور که شما فرمودید من قلبم مطمئن شد اطمینان پیدا کردم و این شک رو دور کرد از خودش

امام صادق می فرماید وقتی دعا کرد حق تعالی توبه او رو قبول کرد و او هم مثل سایر اهل بیت خودش

شد یعنی دعا می کرد و مستجاب میشد در حدیث معتبر دیگری از امام صادق علیه السلام این هست که جناب

موسی علیه السلام به قوم خودش یک حدیثی رو گفت که اون‌ها تاب اون

رو نداشتند ظرفیت نداشتند حضرت در مصر بود مصری ها بر او خروج کردند

با او قتال کردند و اون بزرگوار غالب شد پیروز شد عیسی علیه السلام هم حدیث کرد

مطلبی گفت که قومش قابل فهمیدن برای اون ها نبود اون ها هم تاب نیاوردن

بر او خروج کردند و با او مقاتله کردند و اون بزرگوار هم با امداد الهی پیروز شد

و لذا این آیه رد خب امام صادق علیه السلام فرمودند که به همون اشاره داره

یه عده شون ایمان آوردند یه عده شدن کافر شدند خدا کمک کرد میگه ما قوت

بخشیدیم اون‌هایی که ایمان آورده بودند رو پس اون ها غالب شدند

در حدیث دیگری که خب حالا جالب و جذابی هست از حضرت صادق علیه‌السلام که آقاجان

می فرماید حضرت عیسی علیه السلام متوجه یک موضعی شد برای حاجتی سه نفر از اصحابش

با او بودند و همراه شدند عبور کردند بر سه خشت طلا که سر راهش

افتاده بود حضرت عیسی علیه السلام به اصحاب خودش گفت این مردم این

گنج این طلاها این خشت طلا مردم روخواهد کشت و رفت یخورده که رفت

یکی از این ها آمد گفتشش که ببخشید مثلا مادرم یخورده مریض احواله برم

دارو برسونم بهش عذر طلبید و کار دارم و این‌ها مرخص شد و برگشت

نفر دوم اومد هم عذر آورد و برگشت و همینطور نفر سوم هم آمد و یک بهانه ای کرد و برگشت هر سه آمدند

بالاسر خشت های طلا دو نفر از این ها به یکی دیگری گفت برو یه غذایی بخر

یکخورده گرسنه مون هست ازبس حالا بنده میگم با این عیسی علیه السلام اومدیم خب هیچی نخوردیم هیچی نبود

چیزی بخوریم فکرمون باز بشه بعد بتونیم مثلا این خشتهای طلا رو جابجا کنیم

او رفت و یک طعامی خرید و یک زهری داخل این غذا کرد که اون دو نفر رو بکشه

خشت ها رو کاملا تماما خودش صاحب بشه اون دو نفر دیگه گفتند که او که میاد یعنی کسی که رفته غذا بخره

او رو می کشیم که با ما شریک نباشه حالا بالاخره دو نفر باشیم بیشتر گیرمون میاد وقتی آمد برخاستند و او رو کشتند

و اون طعام رو هم خوردند و اون دونفر هم مردن و کشته شدند حضرت عیسی علیه السلام از کار خودش که برگشت

دید هر سه مردند پس این ها رو به امر خدای عزوجل زنده کرد و گفت نگفتم که

این خشت ها بسی مردم رو خواهد کشت.

والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته

Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس آپ
Share on facebook
فیس بوک
Share on linkedin
LinkedIn

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *