حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

بسم الله الرحمن الرحیم

داستان حضرت زکریا و یحیی علیهما السلام _ قسمت اول

 

در رابطه با حضرت زکریا و یحیی علیهما السلام بحث می کنیم.

آیات متعددی داریم که این‌ها رو خدمتتون عرض می کنیم

خدای عزوجل بعد از بیان قصه حضرت مریم علیها السلام می فرماید

در وقتی که زکریا نعمت آسمانی رو نزد حضرت مریم دید دعا کرد

خیلی خوبه آدم وقتی نعمت میاد دعا کنه وقتی نعمتی رو در نزد دیگری می بینه

دعا کند این یه مطلبی شما مثلا می بینید همسایه تون چیزی خریده

مثلا یه ماشین خریده دعا بکنید چه اشکالی داره یا مثلا می بینید

یکی از بستگان تون صاحب فرزند شده دعا بکنید خب این یه مسئله ای.

می فرماید وقتی زکریا نعمت آسمانی رو نزد مریم دید دعا کرد

پروردگارا خدایا بارالها ببخش به من از جانب خودت رحمتهای خاص خودت يک ذریه ای یک نسل طیب و پاکیزه ای

بدرستی که تو شنونده ی دعایی. چقدر زیباست این آیه خب حالا چه شد؟

بله مستحبات شد و ندا کردند او رو فرشتگان در حالی که او ایستاده بود در محراب نمازش و نماز می کرد

خب این حالا چرا در هنگام نماز ؟ امام صادق علیه‌السلام می فرماید

طاعت خدا خدمت اوست در زمین و هیچ خدمتی با نماز برابری نمی کند

خدمت خدا با نماز اوجشه بعد از این جهته که ملائکه زکریا رو در وقت نماز

و در محراب ندا کردند چه ندایی؟ بدرستی که ای زکریا خدا بشارت میده

تو رو به وجود یحیی که او تصدیق کننده خواهد بود به کلمه ای از جانب خدا را.

اون کلمه د روایت می فرماید او حضرت عیسی است یعنی یحیی عیسی رو تصدیق می‌کنه و این فرزندی هست که

سیدی و بزرگی خواهد بود برای او در علم در عبادت در اخلاق…

خیلی ویژه است این فرزند ببین خدا به تو چه فرزندی میده

می فرماید که فرزندی خواهد بود که او منع خواهد کرد نفس خودش رو

از شهوات دنیا حالا بعضی جاها اشاره شده در روایات که حصور اینه که

با زنها نزدیک نمی شود خب خیلی شرم و حیا می کند و خودش رو منع می‌کنه

و او پیغمبری خواهد بود از شایستگان. در آیه بعد می فرماید که حضرت زکریا خب تعجب کرد دیگه

از این قصه روایت اینه که در اون هنگام صد و بیست سالش بود

زنش هم نود و هشت سالش بوده و خب علی ابن ابراهیم میگه که او زنش

حائض نبود و سوال کرد خدایا بارالها از کجا و چجوری میخواد برا من پسری باشه

و حال اين که پیری ما رو گرفته و زن منم که فرزند نمیاره

حالا در روایت ببینید خیلی زیبا توضیح داده می فرماید که این سوال

حضرت زکریا از جهت استبعاد حصول این امر از قدرت الهی نیست

یعنی نمی خواد بگه که مگه خدا قدرتش انقدر زیاده که اینجوری بشه نه

بلکه این سوال اظهار عظمت این نعمته یا استعلامی هست که آیا از من و زن من

این فرزند با همین حال پیری به هم خواهد رسید یعنی با همین وضع

یا اینکه خدا ما رو قبول میکنه بعد فرزنددار می‌شیم حالا به هر حال

سوال رو کرد خدای عزوجل می فرماید اون ملائکه ها گفتند این چنین خدا می‌کنه آنچه که بخواد

گفت خدایا برا وقت به هم رسیدن فرزند خدایا از برای من یه علامتی قرار بده

حالا این رو توضیح خواهیم داد که به هرحال چرا این سوال رو کردند

می فرماید که زکریا علامت تو اینه که مشکل تلکم نداری ها ولی نمیتونی حرف بزنی تا سه روز زبونت بند میاد

با مردم نمیتونی حرف بزنی مگر با اشاره، این هنگام موقعی که نعمت به تو آمده

در این سه روز پروردگار خودت رو بسیار یاد کن و بسیار هم در بامداد تسبیح الهی

رو کن . در سوره مریم هست یعنی یاد کردن و خبر دادن رحمت پروردگار بر توئه

بنده خودش زکریا که دعای او رو مستجاب کرد و در وقتی که ندا کرد

پروردگار خودش رو ندایی آهسته و پنهان یعنی در قلب خودش از خدا خواست که خدایا بارالها به منم یه فرزندی بده

گاهی اوقات اینجوریه یعنی آدم به جارو جنجال و به داد و بیداد نیست

همون ندا خفی با یک ندای آهسته و پنهان گفت خدایا بارالها..

که بعد می فرماید خدایا بارالها استخوان های بدن من سست شده

خدایا سرم از پیری مثل شعله سفیدی شده موهای سرم همه سفید شده

و به دعای تو ای پروردگار من هرگز محروم نبودم بلکه همیشه دعای من رو تو

مستجاب کردی بدرستی که من میترسم از خویشان بدکردار خودم که این‌ها

وارث من بشن خدایا زن من هم که عقیم فرزند نمیتونه بیاره پس بارالها ببخش

به من از جانب خودت یک فرزندی که اولی باشه به میراث من از سایر خویشانم

خدایا اون فرزند رو فرزند پسندیده قرار بده و او رو پاکیزه اخلاق قرار بده. علی ابن ابراهیم روایت آورده که

زکریا در اون وقت فرزندی نداشت که بعد از او قائم مقام او بشه و از او ارث ببره

هدایا و نذرهای بنی اسرائیل برای علما بو زکریا سرکرده علما بود و خب این مال و اموال

همینجوری بلاتکلیف می موند دیگه ولذا خدا رو خواند و از خدا خواست که یک وارث خوب باشه برای او

خدای حق تعالی فرستاد بسوی زکریا که ای زکریا ما تو رو بشارت می‌دیم به پسری که نام او یحیی هستش

و کسی قبل او به این نام نامیده نشده ما هم نام او نگردانیده بوديم فرزندی رو

گفت خدایا بارالها چجوری آخه از برای من پسری خواهد بود و حال این که زنم

زن عقیمی هستش در جوانی فرزند نیاورد حالا که رسيديم به پیری بدن مون خشک شده دیگه ما به نهایت پیری رسيديم

گفت خدای عزوجل که این چنین است امر خدا که این برمن آسانه ببینید ای زکریا من آفریدم تو رو پیشتر و نبودی هیچ چیز

پس اگر بخوام الان از تو و همسرت فرزند بدنیا بیارم قادر هستم.

خب این هم از این آیه آیات متعدد زیادی هم است که حالا از این ها صرف نظر می کنیم

بماند برای جلسه بعد….

والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته

Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس آپ
Share on facebook
فیس بوک
Share on linkedin
LinkedIn

یک دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *