حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

بسم الله الرحمن الرحیم

داستان حضرت زکریا و یحیی علیهما السلام _ قسمت ششم

 

آخرین بحث در رابطه با حضرت زکریا و یحیی علیهما السلام تقدیم تون می‌شود

در حدیث معتبر از امیرالمومنین علی علیه السلام منقول است که

شهادت حضرت یحیی در روز چهارشنبه آخر ماه صفر واقع شد

در حدیث معتبر دیگری از امام صادق علیه السلام هست که حضرت عیسی دعا

کرد که خدایا بارالها یحیی رو برای من زنده

کن به نزد قبر آمد و دعا کرد و یحیی علیه السلام زنده شد به امر الهی

جواب او رو داد و گفت ای عیسی چه چیز می خواهی گفت می خوام که در دنیا

باشی و مونس من باشی همچنان که قبلا هم گفت ای عیسی هنوز حرارت مرگ

از من ساکن نشده‌ و تو می خوای به دنیا دوباره برگردم بار دیگر شدت و حرارت

مرگ رو بچشم به قبر خودش برگشت و عیسی علیه السلام رو معاودت نکرد

خب در حدیث معتبر دیگه ای هست که شخصی به نزد عیسی علیه السلام آمد گفت یا روح الله من زنا کردم و

تو من رو پاک کن حضرت ندا کرد در میان قوم هرکسی که هست بیرون بیاد

و برای پاک کردن فلان شخص از گناه همه آمدند اون مرد در گودال که بود و می خواست سنگسار بشه فریاد کرد

گفت هرکه حدی از خدا بر او لازم هست من رو حد نزنه ببینید خودتون

هرکسی می دونه و خدای خودتون اگر کاری کردید گناهی کردید که حد لازم

شده براتون خل شمایی که حد به گردن تون هست قبلا خودتون خلافکار هستید من رو حد نزنید میگن همه مردم برگشتند

غیر از عیسی و یحیی علیهما السلام اين ها پاک و پاکیزه بودند دامن شون به گناه آلوده نشده بود یحیی به نزدیکی

اون مرد رفت و مرد خطاکاری که میخواد سنگسار بشه گفت ای گنهکار تو به من یک پندی بده گفت یحیی

نفس خودت رو با خواهش اشباع مگذار که این نفس این خواهشهای نفسانی تو رو هلاک می کنه

این نفس اژدرهاست او کی مرده است

از غم بی حالتی افسرده است

یحیی فرمود خب بیشتر نصیحت کن گفت هیچوقت گنهکاری رو بخاطر گناهش

سرزنش نکن ملامت نکن حضرت یحیی فرمود بیشتر بگو ببینید خوبه انسان گاهی اوقات انسان

حد بخواد ولو شده از یک گنهکار گفت بیشتر بگو گفت ببین یحیی

به غضب و خشم میا که این غضب و خشم کلید بسیاری از گناهان است

حضرت یحیی فرمود خب همین مقدار من رو بس است در روایت

دیگه ای از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نقل است که خدای تعالی

وقتی عیسی رو به آسمان برد شمعون اون رو در بین قوم جانشین قرار داد

و پیوسته شمعون در بین بنی اسرائیل قیام به هدایت می کرد تا او به

رحمت الهی واصل شد خدا یحیی ابن زکریا رو به پیغمبری مبعوث کرد

وقتی نزدیک این شد که یحیی شهید بشه یحیی علیه السلام هم اولاد شمعون رو وصی خودش قرار داد ببینید علامه

مجلسی رحمت الله علیه اینجا می فرماید احادیث در باب حضرت یحیی مختلفه

بعضی از این ها دلالت می کنه بر این که حضرت یحیی بعد از حضرت عیسی هم

بوده و از اوصیای اون حضرت بوده بعضیا هم دلالت می‌کنه که بعضی از این اخبار

در زمان همون حضرت شهید شده خب این که بگیم دوتا یحیی بوده این خیلی بعیده

خیلی دوره و محتمل این هست که خدا بعد از مردن او رو دوباره زنده کرد

باز مبعوث شده و به پیغمبری رسیده اظهر اینه که بعضی از این اخبار

که الان گفتیم و این‌ها و مورد اختلاف قرار گرفت اینه که این‌ها از باب موافقت

عامه در واقع تقیه است حالا دیگر آخرین کلام اینه که بگیم والله الاعلم خدا بهتر می داند.

به سند معتبر از امام باقر علیه السلام منقول است که یحیی علیه السلام

متولد شد او رو به آسمان بردند از نهرهای بهشت او رو غذا دادند او رو بازهم وقتی که از شیر گرفتن بسوی پدرش

فرود آوردن و در هر خانه ای که بود خانه از نور صورت او روشن می‌شد

به سند حسن از امام رضا علیه‌السلام منقول است که سه وقتی هست که وحشت آدمی از همه اوقات بیشتر است

روزی که از شکم مادر بیرون میاد و دنیا رو می بینه و روزی که می میره

و آخرت رو می بینه و روزی که از قبر بیرون میاد و حکمی چند رو می بینه که

در دنیا نمی دیده حق تعالی یحیی علیه السلام رو سلام و سلامتی فرستاده

تو همین سه تا حالت و خوف او رو به ایمنی مبدل کرده همچنان که خدای

تبارک و تعالی می فرماید حضرت عیسی هم بر خودش سلام فرستاده

تو همین سه تا حالت. خب یه روایت دیگه از امام رضا علیه‌السلام منقول است

به سند حسن که روز اول محرم همان روزی بود که از خدا فرزندی طلب کرد

خدا دعای او رو مستجاب کرد هرکه اون روز رو روزه بگیره دعا کنه خدا دعای او

رو مستجاب می کنه روز اول محرم الحرام

وقتی دعای زکریا رو مستجاب کرد خب خدا قادر هست دعای شما رو هم مستجاب بکند.

به سند حسن بلکه صحیح از حضرت صادق علیه‌السلام منقول است که حضرت زکریا از بنی اسرائیل

ترسید از آنها گریخت که قصه اش رد جلسات پیش گفتیم پناه به درختی

برد اون درخت برای او شکافته شد گفت ای زکریا داخل شو در من وقتی که

داخل شد درخت به هم آمد دوباره همون مقداری که شکافته شده بود به هم آمد

و جوش خورد بنی اسرائیل دنبال زکریا علیه السلام او رو پیدا نکردند

شیطان علیه اللعنه به نزد اون‌ها آمد و گفت من دیدم زکریا رفت وسط. این درخت اون رو ببرید تا هلاک بشه

و خلاص بشیم از دست او جماعت اون درخت رو می پرسیدند می تونیم این

درخت رو ببریم تا اینکه انقدر وسوسه کرد اين ها راضی شدند که این رو ببرند

حضرت زکریا در میان اون درخت به دو نیم شد صلوات الله علیه و لعنت الله من قتله من…

در حدیث معتبر دیگری هست پادشاهی بود زمان حضرت یحیی که زنان

بسیاری داشت و به این ها اکتفا نمی کرد با زنان دیگری هم ارتباط نامشروع برقرار

می کرد و تا این که یک زنی رو که خب انتخاب کرده بود از حرام

این پیر شده بود اون زن پیر دختر خودش رو که حالا از همسر دیگه ای بود

برای پادشاه زینت کرد برای اینکه پادشاه به سمت زن دیگه ای نره به دختر خودش گفت من تو رو برا پادشاه ببرم

پادشاه وقتی به تو نزدیک شد از تو پرسید که چه حاجتی داری تو بگی یحیی پسر زکریا رو بکشی

دختر خودش رو به نزد پادشاه رسوند و طنازی کرد و این‌ها پادشاه به او گفت

چه حاجتی داری دختره گفت کشتن یحیی سه مرتبه از او پرسید هر مرتبه

همین جواب رو داد پس تشتی از طلا طلبید و یحیی رو حاضر کرد و سر مبارکش رو در میان تشت برید

وقتی خون اون حضرت بر روی زمین ریخت به جوش آمد

هرچند خاک ریختن روی اون خون می دیدن دوباره فواره میزنه به جوش

میاد تا اینکه تل عظیمی شد و اون قرن منقضی شد بخت و نصر بر بنی اسرائیل مسلط شد پرسید که قصه این خون چیه

یه مرد پیری بود اونجا می دونست قصه ها رو اومد گفت ما از پدرجد خودمون

اینطور شنیدیم که حضرت یحیی رو اینجا سر بریدن و این خون خون گلوی اوست

بخت و نصر خیلی ناراحت شد گفت انقدر بکشم از بنی اسرائیل که این خون از جوشیدن باز بایستد خب بنابر روایت

می فرماید خون هفتاد هزار نفر رو ریخت تا اینکه اون خون از جوشیدن ایستاد

به روایت معتبر دیگری هست که اون زن زناکار زوجه پادشاه جباری بود قبل از این

پادشاه ، این پادشاه بعد از او اون زن رو خواست و دارد که وقتی پیر شد

اول تکلیف کرد پادشاه رو که ازدواج کنیم دختری رو که از پادشاه اوله پادشاه گفت

من از حضرت یحیی می پرسم اگر او اجازه بده من ازدواج می کنم اون حضرت سوال ازش کرد و گفت نه

این حرامه اون زن دختر خودش رو زینت داد و در وقتی که پادشاه مست بود

به نظر پادشاه درآورد و او رو یاد داد که چگونه، خب کینه گرفته بود از یحیی

علیه السلام و گفتش که هروقت که به نزد تو آمد اینطور بگو

خب قصه همان است که در روایت عرض کردیم که دستور داد حضرت یحیی

رو آوردند و گردن او رو زدن و در میان تشت‌.. و این رو هم عرض کردیم که

امام حسین علیه السلام هر منزلی که می رسید یاد یحیی می کرد چون

خیلی قرابت و شباهت هست بین این دو بزرگوار. آخرین مطلب به سند معتبر از

امام صادق علیه‌السلام منقول است که وقتی حق تعالی می خواست که

بر دوستان خودش انتقام بکشه به بدترین خلق خودش انتقام می کشید

مثلا مردم کوفه رو خدا به بدترین مردم انتقام کشید و مثلا حجاج بن یوسف ثقفی رو بر آنان مسلط کرد

و وقتی خواست انتقام خون یحیی رو بکشه از برای آنها بخت و نصر رو فرستاد

و بخت و نصر حساب این‌ها رو رسید.

والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته

Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس آپ
Share on facebook
فیس بوک
Share on linkedin
LinkedIn

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *