بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
داستان حضرت دانیال علیه السلام _ قسمت اول
ما مباحث مون رو از حضرت آدم شروع کردیم تا به حضرت عیسی علیه السلام
و خب این فهرستش در کانال موجود است عزیزان به هر کدوم از مباحث که
نیاز داشته باشند لمس بکنند وارد فهرست مفصل تری میشن باز جزئی تر رو می تونند لمس کنند
وارد صوت بشن انشاالله ما رو هم از نظرات تون بی بهره نگذارید ما رو کمک کنید در پیشرفت کار و بهتر شدن مسئله.
خب امروز انشالله بحث حضرت دانیال رو خدمتتون مطرح می کنیم و از چند نظر
و چند روایت استفاده می کنیم. در حدیث معتبری هستش که می فرماید وقتی وفات
سلیمان علیه السلام نزدیک شد اون حضرت مردم رو امت رو بنی اسرائیل رو وصیت کرد به سوی
عاصف بن برخیا و او رو خلیفه خودش کرد به امر الهی البته این مسئله مهم است که
پیغمبری وصی خودش رو نمیتونه به صلاحدید خودش انتخاب بکند بلکه این باید
به امر الهی باشه وصی نمی آید همان طوری که پیغمبر امر الهی وصی هم امر الهی هستش
خب شیعیان خدمت عاصف آمدند و مسائل دین خودشون رو از عاصف
اخذ می کردند و اینکه جناب عاصف مدت طولانی از این ها غایب شد بعد ظاهر شد
در میان قوم خودش ماند بعد این ها رو وداع کرد گفتند که خب دیگر ما تو رو
در کجا باید ببینیمت او گفت که نزد صراط و از ایشان غایب شد اینجا دارد
بلیه مشکلات عذاب گرفتاری ها در بنی اسرائیل شدید شد بعد از غیبت او
بخت النصر آمد و مسلط شد که حالا قصه بخت النصر رو جلسه گذشته هم
اشاره کردیم خب بخت النصر یه روحیات عجیب و غریبی داشت بخاطر اون
خلقت عجيب و غریبی که داشت هر کی رو که می گرفت می کشت هرکی رو که
می گريخت او رو دنبال می کرد فرزندان اونها رو اسیر می کرد بخت النصر
چهار نفر از فرزندان یهودا رو انتخاب کرد میان اینها و خب این ها اسیر بودند دیگه
چهارتا رو از فرزندان یهودا انتخاب کرد یکی از این ها دانیال بود از فرزندان
هارون هم عزیر رو انتخاب کرد اینها ببینید خردسال بودند و دست
بخت النصر اسیر ماندند و بنی اسرائیل هم تو عذاب و شدت بودند ولی خدا همین جناب دانیال
بود نود و نه سال بنا بر روایت در دست بخت النصر اسیر می مانه و فضیلت اون حضرت رو
می فهمند بزرگواری اون حضرت دانیال رو بنی اسرائیل می فهمند بنی اسرائیل منتظر او هستند
امید فرج دارند و اینکه او بیاد و از گرفتاری ها او رو نجات بده بخت النصر حضرت دانیال رو
در چاه عمیقی حبسش میکنه بعد شیر درنده ای رو در اونجا
قرار میده که حساب جناب دانیال علیه السلام رو برسه و امر میکنه که کسی حق نداره
به این ها طعام بده شیر نزدیک اون حضرت نمیره خب خدای تبارک و تعالی
طعامی آشامیدنی رو بدست پیغمبری از پیغمبران بنی اسرائیل برای او میفرسته
دانیال علی نبینا و آله وسلام روزها رو روزه می گرفت شبها با اون طعام افطار می کرد
خب آزارش شدت پیدا میکنه بر شیعیان قوم بنی اسرائیل شیعه به معنای
حالا شیعه ای که الان اصطلاحا هست برای ماها نه شیعه به معنای پیروان خب انتظار فرج
داشتند و تا اینکه خب این طولانی میشه امتحان دانیال وقتی همینطور قوم بنی اسرائیل به نهایت میرسه اینجا خب فرج میشود
بخت النصر در خواب می بینه که ملائکه فوج فوج از آسمان به زمين می آیند
بر سر چاهی می رفتند که دانیال در اونجا حبس بود و به او سلام می کردند
او رد بشارت به فرج می دادند صبح که میشه بخت النصر از کردار خودش ناراحت میشه
دستور میده که اون حضرت رو از چاه بیرون بیاره و از او معذرت می طلبه
و از اون رفتارهایی که کرده خیلی پوزش می خواد اینجا دارد که بخت النصر امور
پادشاهی خودش رو واگذار میکنه اون حضرت رو فرمانروای ملک خودش قرار
میده و حکم میکنه میان مردم که بیایید و از حرف های او اطاعت بکنید و گوش بکنید
و او میشه فرمانروا هرکی از بنی اسرائیل از خوف بخت النصر پنهان شده بود این ها ظاهر میشن و به هرحال امید
پیدا می کنند و زندگی می کنند همه دور جناب دانیال جمع میشن و تا اینکه
حضرت دانیال بعد از مدتی به رحمت ایزدی نائل میشه به امر نبوت و خلافت
بعد از جناب دانیال به حضرت عزیر منتقل میشه و شیعیان بر گرد او میان و با او انس می گیرن
مسائل دینی شون رو از او فرا می گیرند حق تعالی صدسال
او رو از ایشان پنهان می کنه و دوباره او رو زنده اش میکنه مبعوثش می کنه
حجت های خدا بعد او غایب میشن و بلیه بر بنی اسرائیل زیاد میشه تا حضرت یحیی ظاهر میشه
این قصه به این شکل شد که خب بعد از سلیمان عاصف آمد
بعد از عاصف دانیال آمد دانیال افتاد به جاه و گرفتاری ها و مشکلات تا اینکه
بخت النصر خواب می بینه و میاد و امر حکومت رو واگذار میکند به دانیال
دانیال هم مدتی در قوم بنی اسرائیل حکومت میکنه تا اینکه به رحمت الهی واصل میشه
و بعد از جناب دانیال جناب عزیر هست بعد از عزیر هم صدسال حالا اون اتفاقات که می افته خب حضرت یحیی ظاهر میشود.
والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته



