بسم الله الرحمن الرحیم
■حکمت شماره ۱۹۶
●و قال( علیه السلام): الحَجر الغَصیب فِی الدار رهن عَلی خَرابِها
حضرت امیر آقا جانمون امیرالمومنین علی علیه السلام جان عالم به فداش میفرماید که:
الحجر الغصیب ، یعنی سنگ غصبی ، سنگ غصبی حالا قدیما آجر نبوده با چی خونه بنا میکردن با سنگ.
یهو میدیدی یه سنگ غصبی افتاد لابلای این سنگها، حالا الان شما سنگ غصبی یا یه آجر عصبی ، فی الدار،
دار یعنی خانه ، نه اون چوبه دار این دار اینجا یعنی بیت.
توی خونه اگر باشه یه سنگ نمیگه یه ور، نمیگه یه دیوار ، میگه یه دونه یه دونه اگر سنگ غصبی توی خونه باشه همین یه دونه رهن و رهن یعنی گروگان .
همین یه دونه گرو ، علی خرابها گرو ویرانی این خانه س همین یه دونه،
گرو برای ویرانی خانه خب یعنی گروگان میگیرند تا طرف مثلاً بدهیشو بگیره ، مطالباتشو وصول بکنه.
اینجا هم یه سنگ غصبی سبب میشه که ویرانی برای اون خونه حاصل بشه ، ویرانی برای صاحبخونه حاصل بشه.
من احساسم آقا امیرالمومنین میخواد اینجا بفرماید ؛ یه دونه سنگ همون کافیه برای بدبختی صاحبخونه ، برای اینکه همه چی آوار بشه خراب بشه رو کله صاحبخونه.
مرحوم محمد مغنیه توی شرح نهج البلاغه تو شرح همین کلام ایشون میفرماید که ،
تو شرح این جمله نه چیز دیگه همین جمله ، کسی که از اموال غصبی یه بنا بسازه.
پول غصبی برداشت یه خونه ساخت یا چیزی در اختیار بگیره یا بخوره یا بنوشه یا به هر صورتی از اموال دیگران بدون رضایت اونها استفاده بکنه سرانجام کار و خسران بدبختیه ،
ته کارش بدبختیه. هرچند این زیان پس از یه مدتی صورت بگیره،
یعنی همین الان شما نگاه میکنی هیچ مشکلی نیست اما بالاخره خرشو میگیره و اگر کسی بپرسه پس این آسمان خراش هایی که از خون ملتهای بی گناه درست میشه این کجاش خراب میشه،
الان بیا من دستتو بگیرم بریم بالا شهر یه آسمان خراشهایی بهت نشون بدم که از خون آدمای بی گناه ساخته شده اونا که خراب نمیشه، شما اینجا می گید امیرالمومنین می فرماید،
رهن علی خرابها ، ایشون میگه من تو پاسخ این جمله به شما میگم که اگر اینها ویران نشه بنا کننده ش ، بناش ، مهندسش ، صاحبش بالاخره به زودی این بنا رو ترک میکنه به قبور میره،
به قبور بدبختی میره به قبور تاریک و متعفنی پناه میبره.
مرحوم طبرسی توی مجمع البیان از ابن عباس نقل کرده که؛ میگه من از قرآن به خوبی استفاده کردم که ظلم و ستم خانهها رو ویران میکنه.
این از ابن عباس میگهها ، چراظلم و ستم خونهها رو ویران میکنه به دلیل آیه میگه،
و تلک بیوتهم ، این خونه آنهاست
خاویه بما ظلموا ، در حالیکه بخاطر ظلم خاویه فرو ریخته این خونه اینهاست،
چرا فرو ریخته؟ علت فرو ریختنش ظلم .
ان فی ذلک لایات لقوم یعلمون ، که این یه نشانه ای برای کسانی که آگاهند .
خلاصه خونه ظلم هیچ وقت پایدار نیست.
یه دونه مصداق بگیم الان خونه معاویه کو؟ کجاست خونه ظلم کجاست؟ خونه یزید کجاست؟
الان اینهایی که ظلم کردن تو تاریخ، صدام کجای تاریخه ، یا مثلا شما حساب کن اون یکیهاشون کجا هستند…
محمدرضا پهلوی کوه، رضا شاه کو ، اونایی که ظالم بودن ظلم کردن این خونههاشون همه ویران شد .
نه اون خونه چیزشونا نه، خانه ی که از اعتبار دیگران ساختند برای خودشون ، یه یال و کوپال درست کردن کجان کجای تاریخند؟
اما شما نگاه بکنید اون ورش مقابلش سه ساله ابی عبدالله خانه ش آباده تا روز قیامت
خونه همین سه ساله سر به دیوار کنج خرابه گذاشته بود، نگران بود فردا چه بلایی سرش میاد همون سه ساله خونه الان خونه ش ببین چقدر قشنگ آباده .
همون زینب مظلومه ای که اینور اونور ، شهر به شهر چرخوندنش بردنش این طرف اون طرف ببین خونه ش چه آباده.
همون امام حسینی که عریان رهاش کردن با اسب روی بدنش دوندن ببین خونه ش چه آباده چند وقت دیگه اربعین میشه ببین چه قیامتی میشه .
خونه ظلم هیچ وقت آباد نمیشه، ظلم که شد همون یه گروئه برای ویرانی برای فرو ریختن.
اما خانه عدل خانه اهل بیت اینا همیشه آباده همیشه برافراشته هستش.
روز چهارم محرمه اجازه میخوام دلهاتونو ببرم در خانه حر،حربن ریاحی
اصحاب می خونن دیگه یاران می خونن این حالا دیگه دلم افتاده که روضه حر رو بخونم همچین که اومد روبرو وایساد
آقا ابا عبدالله سکلک امک مادرت به عزات بشینه حر یه جمله گفت
یاابا عبدالله هر کی اینو می گفت من جوابش رو می دادم می گفتم اما وقتی میخوام
اسمی از شما اسم مادر منو آوردی منم باید اسم مادر شما رو بیارم
اما میخوام اسم مادر شما رو بیارم جز خوبی هیچی نیست حر غلط میکنه بخواد بکنه یه جمله بخواد در مورد مادر شما بد بگه من کجا
این ادب حر اون رو نجات داد
امروز میخوایم ادب کنیم درخانه ابی عبدالله الحسین بگیم حسین جان ما هم مثل جناب حر ادب میکنیم
اسم مادر شما رو به نیکی میاریم هر کی آماده س یه لحظه نیت کنه انشالله کربلا ناله بزنیم
حر یه لحظه روز عاشورا برگشت ، به خودش اومد گفت برم جانم رو فدای حسین بکنم
اومد فاصله گرفت از سپاه خودش لشکر خودش می اومد سمت خیمه گاه ابی عبدالله الحسین هی صدا میزد التوبه التوبه التوبه
ابی عبدالله الحسین اومد گفت حر ارفع راسک سرت رو بالا بگیر ببین اینکه برمیگرده خانه ش آباد میشه
آقا گفت حر سرت رو بالا بگیر اینجا خانه حسینه اینجا درگاه حسینه
کسی که میاد اینجا سرش نباید پایین باشه اومدی پیش ما سرت رو بالا بگیر
اینجا حر رو آقا ابی عبدالله الحسین تحویل گرفت بعد فرمود حر انظر از اسب پایین بیا
یه خورده ای با ما باش گفت آقاجان روم نمیشه اجازه بده من از همین جا برم جونمو فدات کنم میدونی چرا این جمله رو گفت
چون میخواست بگه حسین جان من دل زن و بچهتو لرزوندم ، من از زینب تو خجالت می کشیم
و از بچه های تو خجالت میکشم حر رفت و جنگید یه ساعتی نگذشت که افتاد روی زمین همین که افتاد رو زمین
خجالت کشید ارباب دو عالم رو صدا بزنه اما آقا به ما نگاه نمیکنه که
به آقایی خودش میاد سر نوکرها رو به دامن میگیره یهو دید سرش توی دامن یه کسیه
چشم باز کرد ببینه این آقا کیه که سرشو به دامن گرفته دید ارباب دو عالم حسینه
صلی الله علیک یامظلوم یا اباعبدالله
ابی عبدالله فرمود حر چه اسم خوبی مادرت روت گذاشته تو حری هم در دنیا و هم در قیامت اینجا ابی عبدالله سر یه نوکر رو به دامن گرفت میخوام بگم امان از اون ساعتی که آقا سرش به زمین بیفته
یه نفر نبود سرآقا رو به محبت به دامن بگیره الشمرجالسوا علی صدرک
حسین جان حسین جان حسین جان