بسم الله الرحمن الرحیم
در رابطه با سوره بقره آیه نهم رو خدمتتون عرض کردیم
که اینجا میفرماید با خدا و اهل ایمان نیرنگ میزنند کیا خدعه میکنند منافقین در حالیکه
نیرنگ نمیزنند خدعه نمیکنند مگر به خودشون در حالی که بازم نمیفهمند
خب حالا اینجا خدعه به چه معناست خدا رحمت کنه شهید دستغیب رو در کتاب گناهان کبیرهاش
همین آیه رو میاره مورد بحث قرار میده و شهید دستغیب میفرماید که خدعه و مکر به
معنای قصد سوء و آهنگ بدی کردن به دیگری است از راهی که نمیدانه یعنی راهی که
نمیدانه از جایی که نمیدانه میاد با او خدعه میکنه مثل اینکه در ظاهر به او احسان میکنه
در باطن به او بدی میکنه خیانت میکنه یا در ظاهر با او محبت میکنه موافقت میکنه
ولی تو باطن باهاش دشمنی میکنه مخالفت میکنه یا اینکه در ظاهر بفهمونه که
با او کاری نداره ولی تو باطن در کمینه که یه تعرضی بهش بکنه یا آزاری بهش برسانه
خلاصه مکر و خدعه دورویی و دوزبانی خوش ظاهر و بد باطن بودنه و حالا اینجا عرض کردیم
که حقیقت این خدعه حقیقت این نفاق چیه ؟ منافق روز قیامت حقیقتش حقیقت
صورت شیطانیه حقیقتش حقیقت ناریه نار یعنی آتش چند تا روایت میخوام بیارم برای شما
که ببینید همین رو تاییدش میکنه همین حقیقت ناری بودن رو تایید میکنه
حضرت امیر صلوات الله علیه میفرماید که حالا قبل از اینکه روایت حضرت امیر روبخونم
بذارید این روایت از حضرت امیر بگم که میفرماید به درستی که دغلگری خدعه کردن
اینها هرزه گردی و خیانت در آتشه ببین این اصلاً کار آتشیه یا یه روایت دیگه است
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم میفرماید مسلمان نباید مکر و خدعه کنه
زیرا از جبرئیل شنیدم که مکر و خدعه در آتشه این ها اینا اصلاً جنسش جنس آتشه
بعد فرمود کسی که مسلمانی رو فریب بده یا به او خیانت بکنه از ما نیست این روایت
امیرالمومنین رو دقت کنید حضرت میفرماید که اگر نبود که مکرو فریبکاری از آتشه
هر آینه من از همه مردم مکارتر بودم اگر نبود اینکه این از آتش این خدعه کردن از آتش
در آتش من از همه مکار تر بودم خب مگه من بلد نیستم چه جوری مثلاً فریب بدم مردمو
ظاهر یه جوری صحبت کنم بعد در باطن…اون شورای ۶ نفره جمع شدن فتن علی ما با تو بیعت
میکنیم به شرط اینکه تو به کتاب خدا عمل بکنی به سنت پیغمبر عمل بکنی و به سنت
شیخین در ظاهر بله در باطن کار خودتو بکن چرا چون مکره من اهل خدعه نیستم
این خدعه است که من الان به شما بگم باشه چشم به سنت شیخین عمل میکنم بعد در باطن
یه کار دیگه بکنم این خدعه مگه نیست این نیرنگه دیگه بعد ببینید حالا اینجا آیه قرآن که
اینطوری میفرماید خب اگر گفته شد خدعه در جاییه که نیرنگ زده بیخبر باشه و خدعه رو
نفهمه خب خدا که خدعه رو میفهمه خدا که با خبر از همه امور هستش پس اینجا چه جوری
خدعه معنا پیدا میکنه عرض میکنیم که چون با پیغمبر مومنین خدعه میکردند این در حکم
نیرنگ با خداست و معنی اینکه به خودشون نیرنگ میزنند چون خدا میفرماید
معنی اینه که از خدعه اینها به پیغمبر و مومنین ضرری به مومنین پیامبر نمیرسه بلکه
ضررشون به خودشون هستش چون با این کار خودشون رو از هر خیر و سعادتی محروم میکنند
خب حالا اینجا بازم خدا رحمت کنه واقعا این عالم با اخلاق مجاهد اینجا میاد و میفرماید که
ما چند جور خدعه داریم یکی خدعه با خدا و یکی خدعه با پیامبر خدعه با بزرگان دین
خدعه با بندگان خدا چند تا دستهبندی میکنه و بعد میگه که مثلاً از جمله مراتب خدعه با خدا
ببین من و شماها آیا اینطوری هستیم یا نه خدا خدعه میکنیم یا نمیکنیم اینه که ادعا کنیم
بعضی از مقامات رو در حالی که فاقد اون مقامات باشیم مثلاً ببینید مثال میزنما
مثلا ادعا میکنه که معبود فقط معبودش الله رو میپرسته ولا غیر
ایاک نعبد و ایاک واقعا تو اینجوری هستی گه اینجوری نیستی داری خدعه میکنی
مثلا ادعا میکنه که الله اکبر خب این اول نمازش میگه الله اکبر خدا نزد من از هرچیز بزرگتر و
برتره در حالی که اینجوری نیست مال و جاه و شئون دنیایی تو قلبش ریش دوونده اینا بیشتر
براش اهمیت داره بالاتره برتره بعد اگه بهش بگن این گناه رو برای خدا ترک بکن حاضر نیست
حالا اگه بدون ضرر مالی یا آبرویی مثلا اگه این گناه رو بکنه آبروش میره ضرر داره براش
یا سایر مثلاً شئون دنیاییش خطر میافته ترک میکنه حاج آقای ایکس اکبر از منه فلان و وام
فلان و نمیدونم چی فلان زن اکبر از خداست اگه خدا بدونه که تو قلبت بر خلاف این تکبیر
هست یعنی غیر خدا رو بزرگتر میدونی بعد خدا به او میفرماید ای دروغگو آیا با من خدعه
میکنی من نمازخون ها من نماز خون که میگم الله اکبر اگر خلاف این تکبیرم تو قلبم باشه
خدا همونجا صدا میزنه میگه دروغگو داری خدعه میکنی با من به عزت و جلالم سوگند
البته که تو رو از شیرینی ذکرم و از رسیدن به جوارم و از لذت مناجات محرومت میکنم
برو غازتو بچرون فکر کردی چی میگی اینجا وایستادی میگی الله اکبر کدوم الله الرحمن
پس ببین این خدعه است که همش آتش خیر تو این خطه وجود نداره و این از حالات و روحیات منافقین
با خدا خدعه میکنه با پیغمبرش خدعه میکنه با مردم هم خدعه می کنند
همش تو کار خدعه است خدا رحمت کنه علما رو بزرگان که حالا من خیلی مختصر میگم که
عرضم تمام بشه یه دو نفر بودن به یه پولی رسیدن به یه طلایی رسیدن آدمی که خدعه کنه
شنیدی میگن هر که چاهی کند بهر کسی اول خودش دوم کسی اول خودش میفته بدبخت تو
این آتیش چون آتیش دست که بزنی به این خدعه آتیشه میگه دو نفر رسیدن به یه طلایی
بردن گذاشتن تو یه درخت بعد یکی شون نصف شب رفت خالی کرد درخت رو از طلا خالی کرد
بعد صبح اومد کو کجاست به اون بدبختی که هیچ خبری نداشت یقه اش گرفت گفت
فقط تو میدونسی گفت به حضرت عباس من نمیدونم کی برداشته گفت فقط تو میدونستی
بردنش پیش حاکم بعد به حاکم گفتش که آقا این طلا رو برداشته چون فقط این میدونسته بعد
حاکم میگه که تو شاهد داری مگه میگه آره شاهد من خود درخت ، خود درخت شاهده ازش بپرس
این درخت چیکار میکنه میگه کی برداشته میاد به برادرش میگه زودی برو تو همون درخت تو
اون حفره وایستا بعد اگه حاکم گفت تو هم بگو که بله فلانی دزدیده اینم سریع رفت
تو اون درخت قایم شد و حاکم اومد گفتش که ای درخت به اون خدایی که تورو خلق کرده بگو
ببینم این طلایی که در جوف تو پنهان شده بود رو کی دزدیده این برادر دزده ازجف درخت فریاد
میزنه که زر رو فلان کس دزدیده یعنی رفیق دزد بعد حاکم اونجا دوهزاریش میفته که
این خلاف عادته یعنی نطق از این درخت واقع بشه خب این دستور میده آتیش بزنید درخت رو
آقا آتیش که میندازن این تو اون وسط حرارت که بهش میخوره جیغ و داد میزنه میگه آقا آقا فلان فلان
این منو بکشید بیرون میارن بیرون میبینن برادر همون خودش که ارتکاب زده بوده ببین این خودش رسوا میشه
خودش بیچاره میشه آدمی که خدعه بکنه خودش نابود میشه اینم مورد آخر بگم
عرضم تمام میگن که تو اصفهان مرحوم جزائری اینو آورده تو اصفهان مردی خواست زن خودشو
بزنه بعد چند تا عصا دستشون بود مثلاً این عصا شو بلند کرد دو سه تا زد تو کله این زنه
زن مرد اتفاقا تصادفی کرد گفت خب حالا خاک بر سرم شد زن رو کشتیم برادرهای خانم میان
منو بیچاره میکنن میترسه میگه چه خاکی بریزم سرم میاد با یه بنده خدایی مشورت
میگیره اون بهش میگه تو بیا خدعه کن نیرنگ بزن چیکار کنم
میگه برو یه جوونی که خیلی مثلاً خوش قد و قامت و زیبا بکش تو خونه بعد اینو بکش و …
جنازه اینو بذار کنار جنازه زنت بگو من اومدم تو خونه دیدم این دو تا کنار همن جفتشون رو زدم
کشتم اینجوری از شر اون فامیل های زنت هم در امان می مونی آقا اینم میاد تو خونه میشینه
یهو میبینه یه جوونی رد شد سریع میگیره میاره تو ….به زور بعد هم میزنه میکشه و دو تا
جنازه میذاره کنار هم و …میره فامیل های خانمش روصدا میزنه میگه ببینید
من اومدم تو خونه دیدم این دوتا پیش همن غیرت کردم و زدم اون فامیل های زن هم راضی
میشن میگن خیلی خب دیگه تو غیرت کردی بعد اون بنده خدایی که مشورت داده بود
یه چند ساعت میگذره میبینه پسرش نیومد ببینم میگه پسر ما کو
بعد میاد پیش این و میگه اون بنده خدا رو کشتی میگه آره کشتم میگه جنازه اش کجاست
میگه اینجاست میاد نگاه میکنه پسرش رو اینا واقعیه ها خدعه بکنه اصلا کار شیطانی
بعد ماها اگر اینجوری باشیم خدا به دادمون برسه.
صلی الله علیک یا اباعبدالله



