بسم الله الرحمن الرحیم
داستان حضرت عزیر علیه السلام
عرض سلام و احترام خدمت شما بزرگواران که مباحث انبیا رو پیگیری میکنید.
ما از حضرت آدم علیه السلام مباحث رو یک یک گفتیم تا رسیدیم به
حضرت عزیر اینجا هم چندتا نکته رو عرض می کنیم که انشالله مفید باشه
و آموزنده باشه و در پایان هم انشالله یه جمعبندی خواهیم کرد به این احادیثی
که وجود داره. ابتدائا یک روایتی رو خدمتتون عرض عرض بکنم ؛
ابن کواء به امیرالمومنین صلوات الله علیه عرض میکنه که آقاجان از شما
نقل می کنند یعنی این روایت رو به شما منتصب می کنند که شما فرمودید که
فرزندی بوده که از پدرش بزرگتر بوده ابن کواب میگه که عقلم این رو قبول نمی کنه
مگه میشه فرزندی باشه که از باباش بزرگتر باشه امیرالمومنین جانهای عالم
یه فدای او فرمودند که خب عزیر وقتی از خونه خودش بیرون آمد خانمش باردار بود
در همان ماه فرزندش بدنيا آمد خب اون موقع وقتی که عزیر علیه السلام از خونه میاد بیرون
حالا اون اتفاق و پیش آمدی که هست عزیر علیه السلام از دنیا میره پنجاه سالش بوده
خدا او رو قبض روح میکنه بعد از صدسال زنده اش میکنه خدا وقتی او رو بعد صدسال
زنده می کنه به هیبت صدساله ها که زنده اش نمی کنه که او رو به هیبت
کسی که پنجاه ساله هست همونطور که مرده بود زنده اش میکنه و جناب عزیر وقتی
به خانه خودش برمی گرده پنجاه سال عمر داره پسرش صدسال عمر داره
بعد امیرالمومنین فرمود فرزندان او یعنی نوه هاش هم از این بابا بزرگه یعنی زرگتر بودند
حالا تو شنیدی که بچه اط بابابزرگ بزرگتره من میخوام بگم نوه از بابابزرگ
بزرگتر بوده خب ببینید این یه روایت روایت دیگری هم هست که این هم سندش معتبر هست
که وقتی هاشم لعنت الله علیه امام باقر علیه السلام فخر شیعیان رو به شام آورد آنجا دارد که
اعلم علمای نصارا در شام بود از حضرت سوالاتی کرد و جوابهایی رو شنید و بعد هم مسلمان شد از جمله سوالات این
بود که آقاجان شما به من خبر بدید از مردی که با همسر خودش ازدواج می کند
و اون زن به دو پسر باردار میشه بعد هر دوی اين ها در یک ساعت متولد شدند یکساعت مردن و در یک قبرم دفن شدند
یکی صدو پنجاه سال عمر داشت دیگری پنجاه سال حضرت فرمودند این دو برادر
خب عزیز و عزیر بودند که در یک ساعت متولد شدند خب سی سال از عمر این ها گذشت حق تعالی عزیر رو صدسال میراند
جناب عزیر وقتی زنده شد بیست سال دیگه عمر کرد با اون یکی برادرش و
هر دو در یک ساعت به رحمت ایزدی واصل شدند مدت زندگانی عزیر پنجاه سال بود
اون یکی برادر دوقلو صد و پنجاه سال. خب این روایت هست که خب قابل توجه است
اما آخرین روایت رو خدمتتون عرض بکنم و جمع بندی ببینید از ابن عباس نقل است که
یک روزی جناب عزیر علیه السلام به درگاه حق تعالی مناجات کرد پروردگارا بارالها
من در همه امور احکام تو نظر کردم و به عقل خودم دیدم آثار عدالت هست
و اینها فقط یه چیز مانده که عقل من حیرانه و اینه که خدایا بارالها چطور میشه
که تو بر یک گروهی یک جماعتی غضب میکنی اما وقتی عذاب رو بر این ها میخوای بفرستی فقط بر اون گروه
نمی فرستی بر همه می فرستی و در میان اینها خب اطفال بی گناه هستند
آخه خدایا بارالها این چطور میشه درواقع اینجا اون نقطه سیاه و تاریک و مجهول بحث عدالت خداست یعنی میخواد بگه
خدایا چجوری این با عدالت تو جور در میاد خدای عزوجل به جناب عزیر امر می کند که ای عزیر به صحرا برو
جناب عزیر میاد و بعد هوا خیلی گرم شدت گرما میاد یه درختی رو پیدا میکنه
و در سایه اون درخت استراحت می کند آروم آروم خوابش که میگیره
خب خواب شیرین و دلچسب یه مورچه ای میاد حالا یک نقطه ای از بدن او رو صورت او رو
دست او رو میگزه آدمی که خب خواب هست و اینها متوجه شاید نباشه
و خب شاید ناراحت بشه خشمگین بشه یه لحظه خب آدم بگه این چی بود من رو نیش زد
دستش رو پرتاب میکنه یا پاش رو پرتاب میکنه جناب عزیر هم
وقتی مورچه او رو میگزه پاش رو سریع به زمين می ماله مورچه های بسیاری اونجا کشته میشن پس دانست که این مثلی
است که خدا برای او زد وحی کرد که ای عزیر چون جماعتی مستحق عذاب من میشن
وقتی مقدر می کنم که این عذاب بر اونها نازل بشه اجل اون بچهها منقضی شده یعنی اینطوری نیستش
که این بچه اجلش پنجاه سال صدساله هزار ساله این عذاب اومد اونو برد نخیر
اجلش همون قدر بوده عمرش همون قدر بوده یعنی همین الان تو عالم این همه
بچه از دنیا میره کسی اعتراض میکنه نه مدت عمرش همون قدر بوده
پس اطفال خدای تبارک و تعالی فرمود ببین پس بچهها به اجل خودشون می میرند و اون ها به عذاب من یعنی
اون گروه ستمگر به عذاب من هلاک میشن این ها به اجل خودشون می میرن
اون ها هم به عذاب من هلاک میشن خب حالا ما میخوایم ببینیم که این داستان حضرت عزیر
چطور میشه با داستان حضرت ارمیا یعنی اینجا خیلی شباهت هست فقط اسم ها مختلفه علامه مجلسی رحمت الله علیه
ایشون می فرماید که صحیح تر این هستش که ما بگیم که اون کسی که
خدا او رو صدسال میراند بعد زنده اش کرد او حضرت ارمیا بوده و چون این احادیثش
صحیح تره و ممکن هم هستش احادیث که دلالت میکنه که عزیر بوده این ها محمول بر تقیه است یعنی ما در احادیث
اهل تسنن اونجا نگاه که می کنیم می بینیم اون شخص که صدسال از دنیا
میره و بعد زنده میشه این نقل شده که جناب عزیر بوده بعد روایات دیگه ما
خب بخاطر حفظ جان شیعیان و این ها گاهی اوقات مثلا اونجوری نقل شده
یعنی به عزیر نقل شده خب این یه مطلب و احتمال هم هستش که حالا ما نخوایم
بگیم که این مثلا تقیه بوده و فلان بگیم که این هر دو قصه واقع شده چرا حالا ما خودمونو بیایم در تنگنا قرار بدیم که این
ارمیا بوده یا عزیر بوده بگیم هر دو تا. واقع شده مگه داستان حضرت یوسف و زلیخا
تو این عالم فقط منحصر به اونهاست نخیر این قصه تکرار شده تو
عالم درخصوص اون شخصی که حالا ابن سیرین در خصوص او باز این داستان هست
در رابطه با افراد دیگری هم در این عالم هستش می خوایم مقید بکنیم و
خودمون رو در تنگنا قرار بدیم که این ارمیا بوده یا عزیر میگیم بابا هر دوتا هم واقع شده
و نکته آخری که علامه مجلسی رحمت الله علیه می فرمایند این هستش
که این قصه دلالت بر حقیقت رجعت میکنه رجعت یعنی این که بعد از اینکه
حضرت حجت صلوات الله علیهم بز می گردند خب خیلی ها هم به این عالم دوباره بر می گردند و موافق این حدیث
که اینجا خدمتتون عرض کردیم اونچه که در بنی اسرائیل واقع شد در این امت هم
واقع میشه پس ببینید تو بنی اسرائیل این داستان رجعت واقع شده پس در این امت هم واقع میشه.
والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته



