بسم الله الرحمن الرحیم
داستان اصحاب رَس _ قسمت دوم
در رابطه با اصحاب رس خدمت شما بزرگواران چند حدیث رو عرض می کنیم.
در احادیث معتبره بسیار هست که اصحاب رَس جماعتی بودند که
العیاذبالله با همدیگر مساحقه می کردند که خدای تبارک و تعالی این ها رو
محاکمه کرد به عذاب خودش. خب ابن بابویه و قطب راوندی رضی الله عنهما
اینها به سند معتبر از امام کاظم روایت آوردند و سعلبی هم همینطور
روایت کرده که اصحاب رَس دو گروه بودند یکی از اينها گروهی بودند که
حق تعالی آنها رو در قرآن یاد نکرده و اینها بادیه نشین بودند
گوسفندان بسیاری داشتند جناب صالح پیغمبر بر اینها رسولی فرستاد
اون رسول رو کشتند و باز رسول دیگری فرستاد و اون رسول رو هم کشتند
برای مرتبه سوم رسولی فرستاد با ولی رسول رو کشتند ولی بر اونها
حجت رو تمام کرد و اونها یک ماهی رو می پرستیدند و اون ولی ماهی
رو طلبید اون ماهی از دریا بیرون آمد نزد او آمد باز اونها تکذیب ولی رو کردند
حق تعالی بادی فرستاد که اونها رو با حیواناتی که داشتند به دریا انداخت پس ولی صالح طلا و نقره و ظروف
و اموال و این ها رو میان اصحاب تقسیم کرد و نسل اون جماعت منقرض شد
و این قصه خب در باب احوال صالح علیه السلام هم مطرح میشه.
امام کاظم علیه السلام فرمودند اما اون جماعتی که خدا در قرآن اونها رو یاد کرده اونها گروهی بودند که
نهری داشتند بنام رس و این ها به اصحاب رس معروف بودند
در میان اینها پیغمبران بسیار بودند و روزی نبود که میان اینها پیغمبری بلند
بشه و اونها رو به خدا دعوت کنه و اونها اون پیغمبر رو نکشن
و اون نهر حالا حضرت می فرماید منتهای آذربایجان بود مابین آذربایجان و ارمنیه
و اینها چلپا یا چلپیا بود به معنای دختران باکره باشه
اونها رو می پرستیدند و در روایات دیگه ام عرض می کنیم هستش که اونها
دختران باکره رو می پرستیدند این دخترهای باکره سی سالشون
که تمام میشد اون دخترها رو می کشتند و دیگری رو خدای خودشون می کردند
و یه کارهای عجیب و غریبی که در
روایت امیرالمومنین که جلسه پیش عرض کردیم از این ها سر میزنه
حق تعالی در یک ماه سی پیغمبر بر آنها نازل کرد خدا پیامبر دیگری بر آنها مبعوث کرد
و او رو به نصرت خودش موید کرد و با او ولی ای مبعوث شد معین او باشد
اون ولی جهاد کرد و در راه خدا و حق چنان که شایسته جهاد است جهاد کرد
و با او در مقام مدافعه براومدن حق تعالی میکائیل رو فرستاد خلاصه اینجا
بلا بر اونها نازل شد عذاب بر اونها نازل شد تمام اون نهر رس که خیلی هم بزرگ بوده خشک شد و اینها صبح
گه بیدار شدند دیدن نه آبی هست نه طعامی هست نه گوسفندی هست
نه لباسی نه فرشی نه ظرفی نه مالی خب عدهای از این ها پشیمان شدند
و به خدا ایمان آوردند توبه کردن خدا اینها رو به یک غاری هدايت کرد
که در یک کوهی بود و به اون غار پناه بردند و نجات پیدا کردند
تعداد اینها که حالا توبه کردند و ایمان آوردن بیست و یک نفر مرد بود
چهار تا زن و دو تا پسر و اونهایی که بر کفر خودشون باقی ماندن ششصد هزار
نفر بودند که همگیشون از گشنگی و تشنگی مردند
و احدی از اونها باقی نموند و وقتی که همشون نابود شدند اون عده قلیل که ایمان آوردن به خونه های
خودشون برگشتند دیدن که همه خانه ها و همه ثروت ها ویران شده و سرنگون شده و اهلش همه مردند ولذا از روی
اخلاص به درگاه خدای تبارک و تعالی تضرع و استغاثه کردند که خدایا
زراعت و آب ما رو به کرامت خودت برگردون به اندازه نیازم به ما بده
و ما بیشتر از اون نمی خوایم گه باعث طغیان ما بشه و قسم خوردن
سوگند یاد کردند که اگر پیغمبری به سمت اونها بیاد اونها به نرمی و
به خوبی با او رفتار می کنند و به او ایمان میارن خدای تعالی هم صدق نیت
این ها رو می دانست و لذا بر اون ها ترحم کرد و نهر اونها رو جاری کرد
و زیاده از اونچه که خواسته بودند. و اونها پیوسته به ظاهر و باطن
در مقام اطاعت و بندگی بودند
تا اینکه اون ها منقرض شدند از نسل اونها گروه دیگری اومدن
که در ظاهر اطاعت می کردند اما در باطن منافق بودند پس خدا این ها رو مهلت
داد تا اینکه این ها معصیت خدا رو زیاد کردن
و مخالفت دوستان الهی رو کردند
مخالفت اولیا رو کردند حق تعالی دشمن اونها رو بر اونها سلط کرد
ببینید پس این هم یک عذابه که گاهی اوقات دشمنان بر ما مسلط میشن و از اون ها رو کشتن و قلیلی که
مانده بودند طاعون خدا فرستاد که احدی از اونها باقی نماند و خب شهرشونه و اینها همه به همون حالت
دویست سال بی صاحب و خراب همینطوری افتاد که در ادامه خدا یک رسول دیگری رو فرستاد
که اون ها اهل صلاح بودند و بعد از اون مرتکب فواحش شدند و پناه بر خدا
دختران و خواهران و زنان خودشون رو بعنوان هدیه به همسایه و
دوستان خودشون می دارن که با اون ها عمل ناپسند انجام بدن و این رو
جالب هست سله و احسان می شمردن می گفتند این کار خوبی تا اینکه عملی از این بدتر مرتکب شدند و مردان با مردان جمع میشدند و عیاذبالله پناه بر خدا
دختران با دختران زنان با زنان جمع میشدند و این کار رو حضرت
می فرماید که وقتی شهوت بر زنان غالب شد دلهاث دختر ابلیس بل شیسات
خواهر خودش از یک نطفه بیرون آمده بودند بصورت زنی به نزد زنها آمدند
و اونها رو به اعمال ناپسند تعلیم دادند و به اون ها گفتند چه مانعی هست چه
عیبی هست همچنان که مردان شما با مردان جمع می شوند شما هم با هم
جمع بشویم و این عمل قبیح رو انجام دادند و خدای تبارک و تعالی بر این ها
صاعقه رو فرود فرستاد در اول شب و اینها در آخر شب به زمين فرو رفتند صدای عظیم
مهیبی در وقت طلوع آفتاب که بلند شد احدی از این ها باقی نماند
و شیخ طبرسی رحمت الله علیه ایشون گفته که اصحاب رَس جماعتی
بودند که پیغمبر خودشون رو در چاه انداختند و حالا خدای تبارک و تعالی
رسول خود را به سوی آنها فرستاد و آنها شعیب رو تکذیب کردند و چاه شون
خراب شد اونها به زمين فرو رفتن بعضی گفتند که این ها پیغمبری داشتند
که او رو حنظله می گفتند و پیغمبر خودشون رو کشتند وهلاک شدند
بعضی ها گفتند رس چاهی هست در تنتاکیه وحبیب نجار رو کشتند
و در اون چاه … حالا ببینید اینجا دیگه اختلاف هست و حضرت صادق علیه السلام می فرماید
گناهی که اینها مستوجب عذاب شدند به سبب اون همین عملی بود که
زنان اونها با هم انجام می دادند . در تفسیر قول حق تعالی که خدای
تبارک و تعالی می فرماید چه بسیار چاه معطلی و قصر محکمی که اهلش
هلاک شدند و بی صاحب موندن گفتند که اشاره به همین قصه اصحاب رس و قصه حنظله دارد.
والسلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته



