حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در رابطه با سوره بقره رسیدیم به آیه هشتم آیه هشتم شرح حال منافقین هست

اگه بخوام یه خلاصه‌ای عرض بکنم ببینید در آیات ابتدایی خدای تبارک و تعالی

شرح حال مومنین و متقین را بیان کرد که این‌ها مثلاً قلب‌هاشون موافق زبان‌هاشون هست

و بعد خدای تبارک و تعالی مومنین رو گفت ضد مومن چی میشه کافر این‌ها ظاهراً و باطن چه حالاتی دارن

پس ببین مومن کافر خب مابین مومن و کافر کی قرار می‌گیره منافق قرار می‌گیره و

منافق زبونش اینوریه دلش اونوریه زبونش مومنان است قلبش کافران است

و ۱۳ تا آیه از اینجا به بعد هست بعد اینا مهمن اونا روهستن قشنگ کافه رو معلومه

ولی اینا خیلی پیچیده هستند و اینایی که داخلن با اینا چیکاربکینم؟ اینایی که یه حرف‌هایی

می‌زنن گاهی اوقات آدم یهو گیج میشه یا مثلاً گاهی اوقات داخل معاملات همه به هم می‌ریزه

۱۳ تا آیه در شأن منافقین نازل می‌شه که پیشوای این‌ها هم عبدالله بن ابی هست البته عرض بکنم

عبدالله بن ابی یه خورده بازم رو بود و اگه بخوایم یکم درست‌تر بگیم و اینا

کسای دیگه هستند که این‌ها با همدیگه قرار گذاشتن که بیان بر زبان اظهار اسلام بکنند

و در دل هنوز رو اعتقاد خودشون پابرجا باشند بعدم این کارو کردن عبدالله بن ابی چند نفری

تا از دست مسلمان‌ها رهایی پیدا بکنند و آمدن خدمت آقا رسول خدا و اظهار اسلام کردند

گفتند که اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله اینو به زبان گفتند جلو آقا رسول خدا

گفتند وقتی اینها اظهار اسلام کردند پشت سرش این آیه نازل شد پس ببینید شما تصور بکنید

گروهی در راس شون عبدالله بن عبید اینا آمدن خدمت آقا رسول خدا اظهار اسلام کردند

تا اینکه از دست مسلمون ها رهایی پیدا کردند چون مسلمون ها گیر اذیت می‌کردن

برای اونها اذیت بود که هی میومدن امر به معروف می‌کردن نهی از منکر می‌کردن

خاک بر سرتون شما بت می پرسید شما دیگه چقدر بیشعورید شما دیگه چه…

اینا خواستن خلاص بشن راحت بشن از دست این امر و نهی مسلمون‌ها گفتن بریم به ظاهر

مسلمان می‌شیم بعد با این مسلمان شدنمون یه نزدیکی هم پیدا می‌کنیم به پیغمبر اسرار

مسلمون‌ها پیغمبر رو هم می‌تونیم دریافت بکنیم بعد اون موقع به کفار راحت اینا رو می‌رسونیم

خلاصه اینجوری که اظهار اسلام کردن پشت سر اسلام اینا این آیه نازل شد

از بعضی از مردم خب کسایی هستند که میگویند ما ایمان آورده ایم به خدا

و ایمان آورده ایم روز قیامت و خدا میگه اینها مومن نیستند پته اینا رو ریخت رو آب

خدا هم عجیب خرید میزنه پس خدای تبارک و تعالی می‌فرماید و حال اینکه نیستند

این‌ها به مومنین یعنی اینها اصلا ایمان نیاوردند پس ببینید این یک آیه در شأن منافقین که

این‌ها به زبان میان میگن آمنا ولی ماهم به مومنین ولی قلبا ایمان نیاوردند و

حالا برم سراغ مرحوم ملا محسن فیض تو تفسیر صافی اونجا مطلب عجیبی آورده

من می‌گویم صیغه ۱۳ اون کسی که این حرف رو زد خب بعد هم خدا اینجوری پته شو ریخت رو

آب این مثل ابن ابی هست و اصحاب این بعد میگه مثل اولی و دومی و از رابع و رفیق هاشون

رفیق این دوتا حالا اسم اینجا نیاورده ملا محسن فیض نگفته این اولی و دومی کی هستش

ولی میگه این هاجز منافقین هستند و از رابع ما از منافقین اون‌ها کسانی هستند که

زیاد کردند بر کفری مخصوصا کی ؟ هرجا که پیغمبر امیرالمومنین رو منصوب کرد بر خلافت و

نصب کرد بر امامت این دوتا آمدند گفتند آمنا آمنا آمناو ما هم به مومنین در حالی‌که ذره ای ایمان نداشتند و نیاوردند

امام صادق علیه السلام فرمود دیگه این دوتا ایمان نیاوردند به خدا و به اونچه که از جانب

خدا نازل شد به اندازه یه چشم بهم زدن ایمان نیاوردند اونجا روز غدیر بود پیغمبر اکرم

امیرالمومنین معرفی کرد این دو تا آمدند همون اولین سوالی که مطرح کردن این بود گفتن که

این حرف از جانب کیه؟از جانب خداست یا از جانب پیغمبر خیلی پیغام داره‌ها

یعنی شما هنوز نفهمیدی پیغمبر اکرم هرچی که میگه از جانب خداست او هیچ نطق نمی‌کنه

سخن نمی‌کند از روی خودش رو هوا و این آقا هرچی که میگه وحی است که وحی می‌شود از

جانب خدا گفته میشود پس ببینید مرحوم ملا حسین فیض رحمت الله علیه ایشون قشنگ میاد

میگه مخصوصا هنگام نصب امیرالمومنین اونجا اومدن ابوبکر عمر آمدند خیمه پیغمبر فرمود

برید به امیرالمومنین سلام کنید به عنوان امیرالمومنین این‌ها آمدند تو خیمه

آقا امیرالمومنین و گفتند بخن بخن یا علی اصبحت مولای و مولا کل مومن و مومنه

مبارک باشه مبارک باشه بله علی جان تو شدی مولای من و مولای هر مومن و مومنه ای

خب اینو گفتند منتها ذره‌ای به این ایمان نداشتن اگه ایمان داشتن چرا در خانه‌اش رو به آتش

کشیدن اگر چرا ایمان داشتن چرا فاطمه او رو بین در و دیوار اینطور مورد آسیب قرار دادند

یه وقت علامه امینی رحمت الله علیه تو قطار نشسته بود داشت می‌رفت حالا اون موقع

وسایل کم بود بعد تو کوپه دید یه آدم سنیه اس نشسته قیافه سر روی این عالم سنی رو

نگاه کرد بعد متوجه شد مدل عمامه فرق می‌کرد با عمامه اش بعد این عالم سنی نگاه کرد

عمامه علامه امینی رو دید که این فرق می‌کنه شیعه است شروع کرد طعنه زدن و زخم زبان

زدن که شما آخوندای شیعه شما چی بلدید اصلاً چیکار می‌کنید کار مفیدتون چیه

علامه امینی هم خب خیلی ایشون زحمت کشیده بودن چهل سال همین کتاب الغدیر رو

جمع کرده بودن بیش از هزاران کتاب رو ایشون برداشته بود خونده بود و … بعد نگفتش

من مثلاً فلان گفت خب شما چیکار کردی گفت من یه کتاب نوشتم در فضائل ابوبکر گفت

خب دیگه چی نوشتی یه کتاب نوشتم در مورد فضائل عمر بعد گفت یه کتاب نوشتم در فضائل

عثمان گفت اخیرا هم دارم یه کتاب می‌نویسم در رابطه با فضائل علی علامه امینی اومد میگه

من لجم گرفت اصلا یه لحظه خواستم بهش یه چیزی بگم نگم گفتم آدم بدی نیست

بزار بگم بهش گفتم مگه علی مسلمانه که شما براش کتاب نوشتی ؟میگه تا گفتم مسلمان این

یهو یه مرتبه گفت آقا این چه حرفیه گفتم بله مگه مسلمانه که شما کتاب مینویسی؟گفت بله

که مسلمان ؛ علی اولین مسلمان علی داماد پیغمبر بوده،وقتی من دیدم اینجوری داره میگه گفتم

اگر علی اول مسلمانه علی اگر داماد پیغمبره پس چرا در خانه اش آتش زدید ؟ چرا فاطمه او رو

بین در و دیوار اینطور مورد هجمه قرار دادید ؟ چرا بچه او رو کشتید اگه اول مسلمان پس چرا

اینکارو کردید ؟ میگه هی گفتم …. آخر سر از کوپه اومدم بیرون یه چند قدمی تو این

واگن‌های می‌زدم بعد میگه آمدم یه مرتبه دیدم در و دیوار این کوپه پر از خونه سر و روی این

خون آلوده میگه این یه نگاه به من کرد گفت بله آقا متوجه شدم متوجه شدم شما چی میگید

حالا این آقا امیرالمومنین اول مظلوم عالمه حاج آقا مرتضی می‌فرمود: این اولیتش به خاطر

زمانی نیست از رتبه امیرالمومنین رتبه زمانی نیست رتبه کیفی یعنی در کیفیت امیرالمومنین از همه مظلوم‌تره.

صلی الله علیک یا اباعبدالله

Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس آپ
Share on facebook
فیس بوک
Share on linkedin
LinkedIn

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *