بسم الله الرّحمن الرّحیم
داستان حضرت دانیال علیه السلام _ قسمت سوم
یک حدیثی هست از امام صادق علیه السلام به سند معتبر است از که اون بزرگوار می فرماید
که روزی نبی مکرم حضرت رسالت مآب صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که
نان رو گرامی بدارید بخاطر اینکه در این نان عمل کرده اند آنچه که در میان
عرش است تا زمین و اونچه که در زمین است از مخلوقات که این نون به عمل بیاد
ببینید حضرت می خواد بفرماید چقدر دستها در کار است حالا به اصطلاح ما
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
حضرت می فرماید که گرامی بدارید حالا بنده بنظرم میاد اگر مثلا می بینید خرده
ریزه هایی که هست از نان در سفره یا در زمین ریخته میشه بهش بی توجهی نکنید
و حتی الامکان خب کثیفی و آلودگی ندارد این ها رو بخورید که روزی انسان رو هم اتفاقا زیاد میکنه خب حضرت
فرمودند به جمعی که در دور اون حضرت حالا یه نکته ای هم اینجا به ذهنم آمد
گاهی اوقات بعضی از آلودگی ها قابل برطرف کردن ها یعنی اگر انسان بتونه
اون رو برطرف بکنه و استفاده بکنه خیلی این مورد توجه حق تعالی هستش
خب حضرت فرمودند به جمعی که دورش بودند می خواهید که حدیثی رو من برای
شما نقل بکنم اون ها گفتند بله یا رسول الله فدای شما پدران و مادران ما
حضرت رسول فرمودند پیغمبری بود پیش از شما که او رو دانیال می گفتند
یک گرده نانی رو کشتی بانی که او رو از نهری گذراند داد حالا مثلا شاید اون
موقع پول نبوده مثلا هزینه کشتی یا مثلا قایق این مثلا اینجوری بوده که یک گرده
نانی رو میدادن اون کشتی بان گرده نان رو انداخت و گفت که من نان تو رو چه کنم
این به چه درد من میخوره این نان در پیش ما در زیر دست و پا ریخته و پامال میشه
من مثلا بجای نان شما مثلا یه مبلغ دیگه ای رو بده مثلا یه کالای دیگه ای رو بده دانیال وقتی
این عمل رو از او دید دست به آسمان بلند کرد و گفت خدایا بارالها نان رو گرامی بدار
به تحقیق که خدایا بارالها دیدی این مرد با نان چه کرد و در حق نان چه گفت
خب حالا این یه دعایی بود خدای تبارک و تعالی هم اجابت کرد به جهت این کفران
نعمتی که نه فقط از این کشتی بان بلکه از عموم مردم این کشتی بان میگه همه ما اینطور هستیم نان رو در زیر
دست و پا می ندازیم و اصلا اعتنائی نمی کنیم البته بنده یه نقل دیگری هم دیدم
که اون نقل حالا بدتره حالا کاری نداریم اینجا دارد که خدای تبارک و تعالی وحی کرد
بسوی آسمان که باران را از این ها حبس کن وحی کرد بسوی زمین که ای زمین مانند آجر سخت باش که گیاه
از تو نروید بعد باران از این ها قطع شد به مرتبه ای قحطی به این ها رسید که این ها از شدت جوع و گرسنگی و اینها
یکدیگر رو نی خوردن شدت این ها به نهایت رسید که خدا دیگه می خواست
تادیب بشن این ها. یک روزی یک زنی که فرزندی داشت به زن دیگری که او هم
فرزندی داشت گفت که بیا امروز فرزند خود را می کشم تا ما و تو بخوریم
و فردا تو فرزند خود را بکش و به من تکه ای از او بده که مثلا زنده بمانیم
گفت که باشه امروز فرزند این زن رو خوردند چون روز دیگر گرسنه شدند اون زن دیگر
امتناع کرد از کشتن فرزندش بعد دعوا بالا گرفت که من بچه مو کشتم
تو چرا این کار رو نکردی دعوا بالا گرفت آمدند خدمت دانیال نبی به جهت مرافعه
دانیال وقتی حال این ها رو دید که این ها دیگه خب سرشون به سنگ خورده
واقعا تأدیب شدند کار به جایی رسیده که این ها رو آوردند به چنین کارهائی گفتند
که خب اینجا مرافعه ای میخواد بشود که حضرت دانیال اختلاف رو برطرف بکنه
حضرت دانیال دست به سوی آسمان بلند کرد و گفت خدایا فضل و رحمت خودت رو
برما دوباره برگردان عقاب نکن اطفال و بیچارگان رو به گناه کشتی بان و امثال او
که کفران نعمت تو کردند خدا هم امر کرد آسمان رو که باران بر زمین ببارد و
امر کرد زمین رو که برای خلق من برویان از آنچه که از این ها فوت شده از خیر
تو در این مدت چون که من رحم کردم بر این ها از برای طفل خردسال
خب این حدیث حالا قابل توجه ای هست و به هرحال به جهت تنبه ای خیلی خوب هست که ما هم اینجور چیزها رو بگیم
نکنه خدای نکرده نسبت به نعمت خدا غفلت داشته باشیم و بی توجهی کنیم و
موجب عذاب و گرفتاری و این ها بشود در حدیث معتبر از امیرالمومنین صلوات الله علیه هست که چون درنده ای رو ببینی
بگو اعوذ برب الدانیال و الجب من شر کل اسد …یعنی پناه می برم به
پروردگار دانیال و چاهی که دانیال توش افتاده بود از شر هر شیر درنده ای
پس ببینید حالا این حکایت دانیال رو اینجا نمایش می هد. خب در اینجا
یک حدیث دیگری هم از امام سجاد علیه السلام خدمتتون عرض بکنیم
به سند معتبر از امام زین العابدین علیه السلام منقول است که خدا وحی کرد بسوی دانیال که دشمن ترین بندگان من
نزد من جاهل نادانی است که حق اهل علم رو سبک بشماره نسبت به اهل علم
با بی احترامی و این ها برخورد کنه و پیروی اهل علم رو ترک بکنه خب تو جاهلی یاد بگیر
این ها دشمن ترین بندگان هستند نزد من بعد خدای تبارک و تعالی به دانیال می فرماید که
محبوب ترین بندگان من نزد من پرهیزکاری هست که طلب نماید ثواب بزرگ من رو خب دنبال ثواب بزرگ باشه
و ملازم علما باشد یعنی اونهایی که همنشین علما هستند و از اون ها جدا نمیشن زندگیش همش می بیتی که
خب حشر و نشر داشتن و برخورد داشتن ک نشست و برخاست داشتن بل عالم
هست تابع بردباران باشد و قبول نصیحت نماید یک عالمی رو ببینه که خب دانائی داره
نزد او میره و مورد نصیحت میشه قبول میکنه نصیحت رو و اونها محبوب ترین بندگان هستن نزد خدا
پس اگر بخوام خلاصه کنم این روایت رو برای شما درواقع صفتی هست که این صفت
محبوب هست و از یه طرفی هم هست هر صفت هست که مبحوس است
مبحوس ترین صفت جهل و نادانی هست و ادامه دادن اون ، محبوب ترین صفت
علم و دانایی هست بر ادامه دادن اون و پیگیری اون انشالله که خدای تبارک و تعالی برکت بدهد به این جلسه و صوت
و این مباحث و ما رو هم از دعای خیرتون محروم نکنید.
والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته



