بسم الله الرحمن الرحیم
داستان حضرت زکریا و یحیی علیهما السلام _ قسمت چهارم
در رابطه با حضرت زکریا و یحیی علیهما السلام بحث می کنیم
ابن بابویه روایتی را می آورد که روزی ابلیس لعنت الله علیه در مجالس بنی اسرائیل می گذشت و
ناسزا به مریم می گفت و اون حضرت رو نسبت به زکریا می داد
پناه بر خدا تا اینکه بنی اسرائیل بر زکریا شوریدند و در مقام قتل اون حضرت شدند
حضرت زکریا از اونها گریخت تا به درختی رسید و اون درخت برای حضرت شکافته شد وقتی
حضرت زکریا به میان درخت رفت شکاف درخت به هم آمد اون حضرت از نظر مردم پنهان شد ابلیس علیه اللعنه با
سفهای بنی اسرائیل نادانان و دیوانه های بنی اسرائیل عقب حضرت زکریا آمدند
وقتی به اون درخت رسیدند ابلیس علیه اللعنه دست گذاشت از پایین تا بالای
درخت و موضع قلب اون حضرت رو شناخت و امر کرد که به این سفها و نادانان که همین موضع رو
اره کنند و اون حضرت رو در میان درخت به دو نیم کردند و اون حضرت رو به
اون حال رها کردند و برگشتند ابلیس از نظر آنها غایب شد و به اون حضرت
از بریدن اره در نقل هست که هیچ دردی نرسید و خدای عزوجل ملائکه رو
فرستاد که اون حضرت رو غسل دادند سه روز بر او نماز کردند پیش از این که
او رو دفن کنند مراسمی برگزار شد از جانب ربوبیت و فرمود که پیامبرانی اینطور هستند جسد مطهرشون تغییر نمیکنه
و در خاک نمی پوسه و پیش از دفن سه روز بر اونها ملائکه ها و انسان ها نماز می خونند خب این یک روایت.
یک روایت دیگری هست از تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام
که در قصه ای حضرت یحیی می فرماید کسی را پيش از او نیافریده بودیم
که یحیی نام داشته باشه حضرت فرمود در تفسیر قول خود خدای متعال
از حکمت هایی که خدا به اون حضرت در کودکی به او عطا کرده بود این بود که
اطفال به او می گفتند که بیا تا با هم بازی کنیم او می گفت آه والله که ما را برای
بازی نیافریدند بلکه برای جد و امر بزرگی آفریدند یعنی ما رو برای تلاش و کار
کردن آفریدند نیومدیم اینجا بازی کنیم که هدف این دنیا چیز دیگه ای
یعنی مهربانی بر پدر و مادر و سایر بندگان خودمون رو داده بوديم و طهارت و
پاکیزگی داده بوديم هر که رو که ایمان داره و تصدیق او رو می کنه
امام حسن عسکری می فرماید او پرهیزکار بود از شرور و معاصی و گناه
او احسان می کرد نسبت به پدر و مادر خودش فرمانبردار بود و نمی کشت
مردم رو بر وجه غضب و نمیزد مردم رو از روی غضب و امام فرموده بودند
در تفسیر این آیه که وقتی زکریا دید نزد مریم میوه زمستان را در تابستان
میوه تابستان را در زمستان به حضرت مریم گفت که ای مریم از کجاست
این میوه ها که برا تو میاد جناب مریم گفت از جانب خداست خدا هرکه را
بخواهد روزی میدهد بی حساب جناب زکریا یقین کرد به صداقت حضرت مریم
که راست میگه چون که می دونست کسی غیر او نزد حضرت مریم نمیره
پس در اون وقت در خاطر خودش گفت اون کسی که قادره از برای مریم میوه زمستان رو در تابستان بیاره و
میوه تابستان رو در زمستان بفرسته پس قادره که من رو فرزندی عطا کند هرچند که من پیر باشم و زنم نازا باشد در همان
وقت دعا کرد خدای عزوجل رو یکی از جاهایی که خوبه آدم دعا کنه هنگامی
که نعمت های الهی رو می بينه این یک درسی هست بزرگواران برای یادگرفتن
که اگر کسی دیدیم نعمتی رو دست کسی بجای اینکه حسادت بکنیم بگیم
خدایی که قادره مثلا به او بده به منم قادره بده این دعاها یادمان نرود
میگد حضرت زکریا دعا کرد در همون لحظه پروردگارا ببخش مرا از جانب خودت با نیت پاکیزه ای که تو بدرستی شنونده
دعا هستی خدای عزوجل ملائکه رو ندا کرد و به اونها خطاب کرد بروید
ملائکه ها آمدند ندا کردند زکریا رو در وقتی که او در محراب به نماز ایستاده بود
بدرستی که خدا تو رو بشارت میده به یحیی که یحیی تصدیق کننده کلمه خداست
حالا این کلمه خدا چیه ؟ تو خیلی از تفاسیر هستش حضرت عیسی
تعبیر شده و سیدی یعنی سرکرده و بزرگی خواهد بود در طاعت خدا
و بر اهل طاعت او و حصور خواهد بود و با زنان نزدیکی نخواهد کرد و پیغمبری خواهد بود
از شایستگان یعنی یه پسری به تو خواهد داد با این خصوصیات
و اول تصدیق یحیی حضرت عیسی موقعی بود که صومعه ای که حضرت
مریم توش بود که عبادت الهی اونجا می کرد یه غرفه ای بود که راهی نداشت
و با نردبان باید آنجا می رفتن و کسی غیر از حضرت زکریا به اون غرفه نمی رفت
وقتی بیرون می اومد در غرفه رو هم قفل می کرد از بالای در یه روزنه کوچکی درست کرده بود که از اونجا وارد میشد
یعنی رفت و آمد می کرد که مثلا اتفاق خاصی نیفته حضرت مریم وقتی
آبستن شد خیلی ناراحت شد و پيش خودش گفت که حالا مثلا چه خواهند
گفت حضرت زکریا هم که وقتی دید مریم آبستن شده غمگین شد در نظرش
آمد کسی جز من به این غرفه بالا نمیاد مریم الان آبستن شده و من اینجا
رسوا میشم در میان بنی اسرائیل و همه گمان خواهند کرد که من او رو آبستن کردم
پس به نزد زن خودش اومد و این قصه رو به زن خودش گفت اون زن باحیا
اون زن با معرفت گفت که ای زکریا نترس که خدا برای تو چیزی رو پیش پات نمیاره مگر اینکه خیر تو در او هستش
و بیاور مریم رو که من معاینه اش کنم حضرت زکریا جناب مریم رو به نزد رن خودش آورد
حق تعالی از برای مریم سلام الله علیها مشقت جواب دادن
رو برداشته بود راحت جواب می داد وقتی که داخل شد نزد زن زکریا دارد که
زن زکریا از جا بلند نشد خب سنش بالا بود دیگه بعضی ها میگن مادرش بوده خاله ش بوده که بوده از جاش بلند نشد
یحیی در شکم مادر به قدرت خدا دست بر مادر میزنه که مادر رو تکون
میده و مادر از جاش بلند میشه و با مادر خودش سخن میگه که مادر
بهترین زنان عالم با بهترین مردان عالمیان که در شکم اوست به نزد
تو میاد و ت از جات برای اونها بلند نمیشی زن زکریا از جا بلند شد
و از برای مریم سلام الله علیها ایستاد پس یحیی در شکم به حضرت عیسی ای که در شکم مادر بود تعظیم کرد
آقا امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند این اول تصدیقی بود که حضرت
یحیی داشت حضرت عیسی علیه السلام رو خب یه روایت دیگه هم خدمتتون بگیم عرضمان تمام
در روایت امام صادق علیهالسلام هست که در روز قیامت منادی ندا خواهد کرد
کجاست فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم کجاست دختر
خدیجه کجاست مریم دختر عمران کجاست آسیه دختر مزاحم کجاست
ام کلثوم مادر یحیی خب از همین روایت فهمیده میشه جایگاه و اهمیت حضرت
مریم علیها السلام رو. خب تا همین مقدار کفایت میکند انشالله تا جلسه بعد
والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته



