بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه شصتم
در رابطه با خطبه شریفه خانم در مسجد مدینه میرسیم به این عبارت که
میفرماید و به تدریج و آرام آرام منافع خلافت رو میآشامید
خب ارتقا از باب افتعال هست از ماده یا از رغب یا از رغو ..
حالا این رغب و اینا به معنای اون چربی که کف مانند
معمولاً روی دوغ قرار میگیره بعد مثلاً به شما یه کسی میخواد فریبت بده
میخواد گولت بزنه میگه که این چربیه برات ضرر داره بده این چربی رو من میخورم چربی سرشو
میدم دوغشو تو بخور بعد به بهونه این که چربیشو من بخورم برای تو ضرر داره
شروع میکنه چربی رو خوردن یهو میبینی دوغم ظرفشو میذاره جلو ظرف خالیشو میذاره جلوی شما
همه رو خودش میخوره خب این اینها هم همین کارو کردند
بهونه آوردن گفتن که ما دلمون با اسلام میسوزه یه عدهای اومدن
مسلمان شدن جمعیت کثیری اومدن ما نگران اسلامیم نکنه اینا بپرن نکنه
اتفاقی بیفته اومدن یه خورده اینجوری با این بهانهها اومدن جلو
و یه مرتبه کلشو سر کشیدن یعنی شما به اسمی که میخواید اسلام و نظام اسلام رو حفظ بکنید
به دین خدا خدمت بکنید در پوشش این جملات چربیه برای تو ضرر داره
تو چربی خون بالاست بعد کم کم از منافع خلافت سوء استفاده کردید
و به همه جا دست درازی کردید ببین حضرت چطوری اینطوری ضرب المثل میاره با ضرب المثل مقصود
خودشو میرسونه این یه هنریه ها که مثلاً یه گویندهای تو منبرش
تو سخنرانیش بتونه با ضرب المثل مقصودش چیکار کنه برسونه
تشربون یعنی برکات خلافت رو می آشامید یعنی برکات خلافت رو
شما میآشامید صیغه نه است دیگه مخاطبه دیگه
به تدریج اون رو تا آخر می خورید تو نخور بعد یهو دیدی چی شد همه رو خورد
به تدریج تا آخر منتها در پوشش اینکه فقط همین کف روی اونو میخوام بخورم
و این رو کنایه میارن از اینکه اونها با شعار اینکه میخواستن
خدمت کنن ما میخوایم خدمت کنیم خلافت رو به دست گرفتن
ولی حداکثر سو استفاده و بهرهبرداری غلط رو از این کردن
و همه ارزشها رو برای حفظ و بقای خودشون فدا کردند
خب این تعبیری که خانم دارند منتها حالا پس ببینید خلافت به چنگ آوردند و میخوان دشمنی کنند
ولی این دشمنیشون چه مدلیه نوع معنیشون رو هم حضرت زهرا میفرماید چه جوری با چه بهونههایی چه مدلی روی کار اومدن بودند
حالا دشمنی میخوان بکنند چه مدلی و تمشون… یعنی در پوشش درختها و
پستی و بلندیها اینکه اینجوری که حضرت میفرماید چی فهمیده میشه
یعنی به صورت غیر علنی در پوشش درختها و پستیها و بلندیها
یعنی قایمکی یواشکی در استتار مخفی علیه اهل بیت پیغمبر
علیه فرزندان پیغمبر تمشون یعنی تشربونه دیگه صیغه نه
یعنی مشی میکنید یعنی قدم برمیدارید گام برمیدارید بر علیه اهل بیت پیغمبر
شما گام برمیدارید قدم برمیدارید اقدام میکنید منتها به صورت
در لابلای درختها و اینها اینم کنایه است این جنگهای هستش که
یهو طرف از لابلای مختار یه جنگی راه انداخت با این مصعب
رفت تو نخلستانها یهو از وسط نخل در میومد چه میدونیم پشت این نخل
کی قایم شده اما یه دفعه میومد میزد خنجر میکشید شمشیر میکشید
حالا یه عده ای هستند مثل همینا که از پشت ضربه میزنند
یعنی میگن چی میگن ما دوستیم ما رفیقیم خب خانم میفرماید
ابوبکر ببین غیر مستقیمشو من دارم میگما حضرت زهرا چی میفرماید
میفرماید ابوبکر نمیگه من دشمن دختر پیغمبرم اتفاقاً میگه من دوست
دختر پیغمبر هستم من دوستدار اونها هستم من دلم میسوزه
حالا کلماتشونم بازم میخونیم جلو که چه جوری به حضرت زهرا حرف میزنه
چه مدلی حرف میزنه اصلاً ابراز نفرت و کینه و ابراز دشمنی نمیکنه
چون کافیه اونجا فقط ابراز دشمنی کنه مردم میگن چرا با دختر پیغمبر ابراز دشمنی میکنی
چرا باید تو مخالف باشی ببینید اینجا خب میخوام چی بگم میخوام بگم ابوبکر
نمیتونست ابراز دشمنی بکنه این خط موازی اگه یه انحرافی توش بیفته
خب ۵۰ سال بعد دیگه میبینی اصلاً اوه این مشرقه اون تو مغرب
۵۰ سال بعد تو کربلا دیگه بحث دوستی و اینا نبود شمشیر بود و
سر نیزه بود و خنجر بود و تیکه تیکه کردن بود و ریز ریز کردن بود و
فحش بود و ابراز کینه بود و ابراز تنفر بود ولی اون اول بسم الله نمیشد
این حرفها رو بزنی ببین این خطه که از اینجا منحرف شد
۵۰ سال بعد به کجا میره آها اینه قصه اینه پس ببینید خانم چقدر قشنگ زیبا اینها رو مطرح میکنه
شما اینجوریید شما اینطورید میاید میگید دختر پیغمبره سیده نساء
اما از اون طرف بر علیهش اقدام میکنید و هرجوری که دلتون بخواد عمل میکنید
خب ما چیکار کنیم ما تو این وضعیت چیکار کنیم ما چارهای نداریم
جز صبر کردن ببینید ما مجبوریم صبر کنیم چارهای نداریم
ما مجبوریم صبر میکنیم از ناحیه شما بر مثل بریدن کاردها
که ان شاءالله جلسه بعد عرض میکنیم خیلی به حضرت زهرا
یعنی واقعاً دشمن دشمن پیچیدهای بود اینکه خانم این بیانات رو میفهمند
شما از این بیانات باید بفهمی دشمن کیه دشمن چیه
چه جوری قدم برمیداره ضربه میزنه چه جوری فریبکاری میکنه
واقعا همین اول بسم الله آقا شما یه مدلی داری صحبت میکنی
جلو مردم کان دوستدار مایی کان خاطرخواه مایی اما رفتارتون عملتون
یه مدلیه که ما رو میکشید آتیش میزنید دست ما رو میبندید
بچه منو کشتید این کارا رو کردی اینا کلمات حضرته که اگه کسی میخواد
بفهمه چه قصه ای بوده بهترین سند هستش
خب ایشالا که خدای تبارک و تعالی ما خیر بده و انشالله که ما هیچ وقت
بر علیه اهل بیت اقدام نکنیم و اینکه میگم اینجوری میگم شاید شما تعجب کنید بگید حاج آقا
ما اینقدر همینایی بودن که تو مسجدها بودن حسینیه ها بودند
یه زمانی به نفع اهل بیت حرف میزدند اما دنیا چرخید چرخید چرخید
یهو یه مدلی شدن به خاطر پست و مقام و دنیا و اینها زدن زیر کاسه
یه جوری شدن بر علیه پیغمبر و اهل بیت و اینها حرف میزنند
خدا کنه آخرش ما عاقبت بخیر بمیریم ایشالله
صلی الله علیک یا اباعبدالله
روز شهادت آقا امام هادی علیه این آقایی که واقعاً چقدر بهش فشار اومد سختی کشید
حتماً شنیدید دیگه دیشبم گفته شد اون حضرت رو وارد مجلس شراب کردند
این همون دو خطی که موازی میرن یهو یه انحرافی درست میشه
بعد ۵۰ سالش کربلا بعد از ببین ۱۰۰ سالش ببین چی میشه
امام هادی که این آقا رو بیارن تو مجلس میگساری و شراب و اینها
اینکه نامرد تعارف کرد به شراب بعد حضرت فرمودند ما پوستمون
گوشتمون خونمون به اینها آلوده نیست آغشته نشده
حالا فقط تعارف کردا ولی حضرت چقدر اذیت شد من میخوام بگم
پس چه حالی داشت زین العابدین علیه السلام تو اون مجلسی که
اون نامرد شراب میخورد ته مونده ش رو می ریخت تو ظرفی که سر امام حسین بود
یه وقتی خیلی سختهها خیلی تلخ این قصهای که من دارم میگم
یه نامردی تو مجلس یزید بلند شد صدا زد یزید این دختر حسین رو
میدی من برای کنیزی ببرم اینجا دارد این دختر این نازدانه خودش انداخت به دامن عمه صدا زد گفت
عمه من فکر میکردم به اسیری برم ما دیگه فکر نمیکردم به کنیزی برم
اینجا خب چه اتفاقی افتاد که همه نگاهها از این دختر برداشته شد
چه اتفاقی افتاد که نگاهها از این بچهها و برداشته شد
چون همه نگاه افتاده بود به این بچهها نگاه افتاده بود به این دختران
یه مرتبه از گوشهای از مجلس دیدن صدای قرآن بلند شد
کسی جرات داره مگه اونجا صدای قرآن قرآن بخونه
دور و ور رو نگاه کرد ببینه کیه قرآن میخونه یه مرتبه دید
از داخل تشت صدای قرآن داره شنیده میشه چوب خیزران به دست گرفت
هی با چوب به لب و دندان حسین میزد هر کسی اونجا بود صدا میزد
یزید نزن قاری قرآن احترام داره اما یه وقت دیدن زینب سلام الله علیها
به طعنه گفت یزید بزن که خوب میزنی به این لب و دندانی که چوب میزنی پیغمبر بوسه می زد
حسین جان حسین جان



