بسم الله الرّحمن الرّحیم
💫تاریخ اشرف کائنات حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم
در رابطه با تاریخ پیامبر اکرم بحث جنگ بدر رو داریم.
عرض کردم حَواشی مبحث که به چه شکل هست و به چه صورت هست رو خدمتتون عرض میکنیم.
ببینید خدای تبارک و تعالی به تصریح قرآن میفرماید ما تو جنگ بدر مسلمان رو یاری کردیم
به چه واسطه؟ به واسطه ی فرشته ها، و خدا به راستی که در جنگ بدر یاری کرد
در صورتی که شما چی بودید؟ زبون بودید یعنی خوار بودید هیچی دستتون خالی بود
خدایا شاید الان هم دست مقاومت خالی باشه، بار الها ! همانطور که در بدر یاری کردی الانم یاری کن.
ببینیم به زودی خبر بشارت و خوشحال کننده به ما برسه
که اسرائیل درهم کوبیده شد و نابود شد خدا میگه پس بترسید از خدا
شاید تقوا پیشه کنید سبب سپاسگزاری و تشکر شما بشه
بعد می فرماید به یاد بیار اون هنگامی که رسول الله به مومنین می گفتی که آیا کافی نیست
شما رو که پرودگارتون به سه هزار فرشته ای که خدا فرستاد شما رو یاری کرد
در جنگ بدر سه هزار فرشته اومدند عجیبه فرشته هایی که از آسمان نازل شدن در این جنگ مسلمونا رو کمک کردن
پشت سرش خدا می فرماید بله اگر صبر کنید و تقوا پیشه کنید چه اتفاقی میفته؟
اگر استقامت داشته باشید دشمنان با همین هیجان و فوریت بر شما بتازند.
اینکه مقام معظم رهبری میاد با خیال راحت و ضِرس قاطع میگه پیروزی از آن ماست
رو این حسابه خدا با پنج هزار تا فرشته شما رو یاری میکنه
در جنگ بدر چون شدت ایمانتون این بود با سه هزار تا اگه دشمن با شتاب بیاد خدا با پنج هزار تا کمک میکنه
اینکه جابجا میشه بخاطر شدت و ضعف ایمان است بخاطر صبر و استقامت هست
توی احادیث شیعه و احادیث اهل تسنن هست که فرشته ها در شب بدر نازل شدن نه در روز بدر
مضمون حدیث اینه که اتفاقا شب، شب سردی بود تاریکی بود و ابرها اومده بودن و اجازه نمی دادن که نور مهتاب و نور ستاره ها بیاد
شب فوق العاده سردی بود رسول خدا از مسلمونا خواست که یکی بلند بشه بره از چاه های بدر آب بیاره
هیچکس حاضر نشد از جاش بلند بشه بره آب بیاره دارد مولا علی (ع) از جای خود بلند شد
وقتی دید رسول خدا دستور میده داوطلب شد که بره مشک رو برداشت رفت لب چاه
داخل چاه شد مشک رو پر کرد و همینکه خواست به اردو گاه برگرده
باد شدیدی اومد که مولا علی (ع) به ناچار نشست تا باد رد بشه بلند شد مسیر رو ادامه داد
یه خورده راه نیومده دوباره بادشدید وزیدن کرد. مولا علی(ع) نشست
دوباره بلند شد و حرکت کرد و دوباره باد اومد بازم نشست و بعد از اینکه باد رد شد رفت نزد رسول خدا
پیامبر فرمود علی خیلی طول کشید رفتی آب بیاری گفت یا رسول الله بادهای شدیدی اومدند
که من مجبور شدم بشینم و به عرض رسول خدا رسوند پیغمبر فرمود:
علی جان اون نخستین بادی که اومد جبرئیل بود با هزار تا از ملائکه ها
برای نصرت و یاری ما فرود اومدند بر تو سلام کردن علی جان این قصّه یکی از فضائل امیرالمومنین است.
جالبه که به لسان اهل تسنن این وارد شده و به ما رسیده و باد دوم و سوم که اومدن میکائیل و اسرافیل بودن که او دو هم با هزار فرشته
فرود اومدن علی جان اونجا بر تو سلام کرد که از کنار تو عبور کردن و تو نشستی و فرشته ها تو این جنگ به یاری مسلمونا اومدن
و برای دلگرمی مسلمانان و ایجاد رعب و ترس در دل دشمنان اینکه آیا فرشته ها آدم کشتند؟
نه چیزی که علمای ما بزرگان ما نقل می کنن که فرشته ها حضورشون بخاطر دلگرمی بود
که مسلمونا عده ی خودشون رو ببینن و بشمارن که کم نیستیم و اون ها ببینن که مسلمونا چقد زیاد هستن
رعب و وحشتی تو قلبشون درست بشه بخاطر اینکه مطلب جا بیفته،
بزرگواران دیروز گفتیم این خبر رو حَیثمان بدو بدو به مردم مکه رسوند و گفت اینطوری شد و اونطوری شد.
پدرتون درومد و لشکر ما شکست خورده بعد کی کشته شد و همه بزرگان مکه رو گفت.
اینقد این خبر وحشناک بود یهویی بود صفوان پسر امیه لعنت الله علیه او کنار خانه ی کعبه تو حجر اسماعیل نشسته بود
فریاد زد و گفت بخدا این مرد دیوانه شده نمیدونه چی میگه آخه هیچکس باور نمی کرد
اینهمه لشکر مجهز برن از سیصد نفر شکست بخورن، سیصد نفر که اسلحه ندارن
گفت این دیوانه هست بپرسید صفوان بن امیه چی شده؟
مردم اومدن پیش حیثمان و گفتن صفوان چه شد؟ گفت همون که در حجر اسماعیل نشسته؟
این میخواست بگه که من رو نمی شناسه اون گفت همون که تو حجر اسماعیل نشسته
ولی بخدا هم پدرش و هم خودش رو دیدم که کشته شد. ابو رافع میگه من غلام عباس مخفیانه مسلمان شده بودیم
این خبر رو که شنیدیم خیلی خوشحال شدیم این خبر به مکه رسید و من در خیمه ای کنار چاه زمزم نشسته بودم
داشتم چوبه های تیر می تراشیدم تیر و کمان ابولهب که خودش در جنگ بدر حاضر نشده بود. بجای خودش یکی رو فرستاده بود.
عارضم به خدمتتون که ابولهبم وارد شد پشت اون خیمه نشست مردم یهو فریاد زدن
گفتن این ابو سفیان بن حارث بن عبدالمطلبه که در جنگ حاضر بوده شاهد ماجرا بوده بریم ازش بپرسیم
ابولهب اومد صدا زد و گفت برادر اینجا بشین و جریان جنگ رو تعریف کن
کی داره تعریف میکنه غلام عباس ابو رافع مردمم اومدن و اونم شروع به تعریف کرد
گفت همین قدر بگم که وقتی ما با مسلمونا برخورد کردیم وضع طوری به سود آن ها شد
که ما هیچ طوری اراده و اختیاری نداریم و تحت اراده و اختیار اون ها قرار گرفتیم
و هر طور که میخواستن با ما رفتار میکردند جمعی رو کشتن و گروهی رو هم اسیر کردن
بقیه هم فرار کردن، بعدش این رو هم بگم نباید قریش رو ملامت کرد چرا؟
چون ما گروهی مردان سفید پوشی رو در وسط آسمان و زمین دیدیم این رو ابوسفیان گفت
که بر اسبان ابلق سوار بودن اون ها اومدن با ماحمله کردن و کسی نتونست با اون ها مقاومتی کنه
ابو رافع غلام عباس گفت من گوشه ی خیمه رو بالا زدم بخدا قسم اون ها فرشته ها بودن. این رو گفتم ولی نباید می گفت.
ابولهب اینقد ناراحت شد اومد و یه سیلی زد تو صورت من و من ضعیف بودم و نتونستم از خودم دفاع بکنم
این شروع کرد به من لگد زدن انداخت زیر دست و پاش و هی زد
همسر عباس ام فضل اونجا بود و بلند شد عمد خیمه رو برداشت و اومد زد تو سر ابولهب گفت
عباس نیست تو داری سوء استفاده میکنی و غلامش رو میزنی؟
دیگه چون اونم زن بود چیزی نگفت بلند شد و رفت و بیشتر از هفت روز زنده نموند
تبدیل شد به یک بیماری که بعدا میگن مرضی گرفت که هیچکی حاضر نشد کنارش قرار بگیره
همه ازش فاصله گرفتن مرد و جنازش تو خونه بود هیکس حاضر نمی شد بیاد جنازش رو ببره دفن کنه حتی پسرش هم حاضر نبود.
اینم از قصّه ی بحثمون، خدا ان شاءالله به شما خیر جزیل عطا کند
فرشته ها اومدن و حضور داشتن و در سیمای امیرالمومنین بودن ولی کسی رو نمی کشتن قتلی صورت نمی گرفت.
خب روز یکشنبه س عرض ادبی بکنیمددل هامون رو ببریم حرم امیرالمومنین (ع)
به فدای مولا علی بشم که خیلی مظلوم هست آقا شاعر می گفت
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست یه جور دیگه هم هست؛
این علی کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعی ست که فقط فاطمه پروانه ی اوست،
مثل پروانه دور شمع وجود مولا علی(ع) میچرخید
بمیرم براش من این صحنه یادم افتاد، این روضه رو براتون بخونم
ببینید زن باردار بچه ش سقط شد وسط آتش قرار گرفته
صورتش سوخته شده پهلوش شکسته شده همین ها رو تصور کنید
وقتی یه میوه رسیده باشه خودش میفته اما کال باشه بخوای بکنی اون رو شاخه کنده میشه
بچه وقتی ناتمام باشه از مادر جدا بشه اینجوری میشه یهو میبینی یه ضربه ی اساسی به مادر وارد میشه
مادر باید چند وقت در بستر بخوابه نباید از جاش بلند بشه
فِضّه میگه یه مرتبه صدا زد علی رو کجا بردن؟ گفتم خانمم دست علی رو بستن بردن سمت مسجد
میگه بلند شد از جا گفت بریم چادر سر کرد حرکت کرده و خودش رو چجور رسوند به مولا علی علیه السلام
این گوشه عبای مولا رو گرفت و گفت نمی ذارم ببریدش
حالا هر کاری می کنن دست مولا رو گرفتن و می کشن ولی فاطمه نمیذاره
گفت قنفذ دست فاطمه رو کوتاه کن
السلام علیکِ یا فاطمه الزهرا بنت رسول الله ویا قره عین الرسول، یا سیدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا
در وسط کوچه تو را می زدند
کاش بجای تو مرا می زدند
گوشه ی چشم تو چرا شد کبود؟
فاطمه جان! مگر علی مرده بود
زهرا جان زهرا جان