بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین
و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
مسأله چهل و پنج اعتقادی:
واجب است تعلم موضوعات…
یعنی عبادت هایی که از طرف شرع اختراع شده مثل نماز روزه زکات حج…….
اجزا نماز : تکبیر الاحرام رکوع…
شرایط نماز ؛ پاک بودن لباس….
موانع نماز؛ حرف زدن غذا خوردن….
که واجب است یادگرفتن آنها و همینطور احکام غیر عبادی مثل آب قلیل آب کر معدن انفال اموالی که بدون جنگ دست پیغمبراومده …..
مسأله چهل و ششم اعتقادی؛
واجب است بر هر مکلفی مسائل واجب و حرام که محل ابتلا است را یاد بگیرد . یا شخصی یا مربوط به خویشاوندان و… است.
مثل یادگرفتن ربا که دو جور است؛
یک کیسه برنج میاری سی کیلو پاکستانی بگیری این میشه ربای معامله ای
ربای قرضی ؛ میگی یک ملیون بهم بده ۶ ماه دیگه بر می گردونم موقع برگشت یک و ششصد بده
مساله چهل و هفتم اعتقادی:
حرام است احداث بدعت در دین یعنی انجام دادن عملی که در دین نیست یا
یاد دادن به دیگران چه از عبادات باشه چه غیر عبادات
عالم برزخ تا وی تموم بشه خدا می داند و آغازش از گذاشتن در قبر است
گاهی شب اول قبر بعضی ها طولانی میشود
در کتاب بهار جلد اول آمده است که آرزو دارم
در خواب ابوسفیان دارانی رو ببینم بعد از یکسال فوتش او رو دیدم
پس معلومه یکسال گرفتار حساب کتاب شب اول قبر بوده
گفتم خدا با تو چه معامله ای کرد گفت احمد وقتی در دنیا بودم از باب صغیر می اومدم
بار شتری دیدم یه چوب کوچک به اندازه خلال برداشتم
نمیدونم با اون خلال کردم یا نه و الان مبتلا هستم به سختی حساب کتاب اون خلال هستم و کاری از دستم بر نمیاد.
امیرالمومنین در نامه ای به ابی بکر نوشت ای بندگان خدا بدانید خدا از کوچک و بزرگ عمل تو می پرسه.
محدث بزرگ شیخ حسین نوری می فرماید ؛
وقتی که علامه والدم وفات کرد
من در نجف بودم مشغول درس تا نامه ای آمد که پدرت از دنیا رفته و منم متوجه نشدم
هفت ماه بعد مادرم مرد طبق وصیت جنازه را نجف آوردن خواب ديدم بابام رو سلام کردم
و خوشحال شدم آوردم صدر مجلس نشوندم و گفتم شما تو اصفهان مردی چطور اینجا آمدی
گفت بله من رو آوردم نجف گفتم مادر چی پیش شما نیست گفت نه
ترسیدم گفتم حتما رفته برهوت فرمود نترس او هم در نجفه ولی در جای دیگر فهمیدم
پدرم چون عالم بوده جایگاهش فرق میکنه پدرم گفت اول در تنگی و شدت بودم و
الان برایم گشایشی شد گفت حاج رضا معروف به نعل بند طلبی داشت و حالم بد شد از خواب
بلند شدم و نامه نوشتم ببینید پدرم طلبکار هست یا نه مجدد گفتم از خودش سوال کنید .
برادرم که وصی بود رفت پرسید که بله ۱۸ تومان از باباتون طلب داشته که آمده بوده و گفته ولی چون اسمش در لیست نبوده و رفته چون دستخط نداشتم رها کردم.
والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته



