بسم الله الرحمن الرحیم
💫 تاریخ اشرف کائنات حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم
در رابطه با تاریخ پیامبر اکرم بحث میکنیم .
رسیدیم به مباحث سال اول هجرت که در سال اول هجرت پیامبر چه کارهایی کرد؟
کارهای مهمی که انجام داد چی بود؟ یک ساختن مسجد بود مدتی طول کشید تا این مسجد ساخته بشه خو نههای اطراف هم ساخته بشه.
بعد یه کار دیگه ای که انجام دادن چی بود؟
برای اینکه اختلافها کم بشه ایجاد برادری بود عقد اخوت بود بین مسلمانها
حالا بین افراد برادری جاری میکرد که اینا انس داشته باشند و اینها بعد خیلی هم اثربخش بود خیلی این اقدا م
اقدام خیلی ها همه بودن دیگه. حالا یه مشکل عمده ای که پیغمبر اکرم داشت
تو مدینه و کار رو سخت می کرد وجود یهودیا بود یهودیا کار رو سخت کرده بودند
یهودیا ابتدا اومدن با پیغمبر پیمان هم بستند رو این حساب که فکر نمیکردند اینجوری کار بگیره
فکر می کردن که حالا پیامبر خوبه براشون به دردشون میخوره چون یهود با مسیحیت با مسیحیا درگیر بود جنگ داشتند
همین الانش هم هست یهود دل خوشی از جریان مسیحیت نداره فرصت بشه پدرش رو در میاره کما اینکه مسیحی ها هم از اونها خوششون نمیاد.
ببینید هیتلر چیکار کرد با اینا که بعد سوزوند و چربی اینها رو گرفت و بعد صابون درست کرد
و صابوناش هم داد و خیلی ها هم زدن به تنشون و اینها خلاصه همین چربی یهودی ها درست شده بود مالیدن به تنم و فلان
اینها اصلا با هم دل خوشی از هم ندارند اگر هم میبینید که الان خدا لعنت کنه سران بعضی از کشورها رو آلمان و نمیدونم کجا و اینا
تسلیحات میدن و نمیدونم چیکار می کنند میدن به اینا الانش اینجوریه یعنی کافیه یه فرصتی پیدا بشه
از مسلمونها فارغ بشن و خیالشون راحت بشه بعد نیافتن به جون هم حالا به هر حال اینا یهودیا اومدن پیمان هم بستند.
رو این حساب که پیغمبر رو نم نم میکشن تو تیم خودشون قدرت داره دیگه خود رسول خدا هم یه قدرتیه دیگه
میکشن تیم خودشون میشه یک ابزار مهم یک وسیله مهم یک مهره مهم میرن به جنگ مسیحیت
که بعد دیدن خیر این خبرا نیست پیامبر میگه نه مسیحیت و یهودیت اسلام امت وسطی
و لذا دیدن خیلی کارش داره میگیره شروع کردن به تفرقه آقا چرخ میچرخه یه چوب بکن لای چرخ که نچرخه
اینا دیدن که اوضاع احوال قاراش میشه شروع کردند.
من تا حال به این نکته توجه نداشتم امروز صبح بلند شده بودم داشتم مطا لعه میکردم
توجه پیدا کردم به اینکه علت یکی از دلایلی هم که میتونه این همه آیات درباره یهود باشه بنی اسرائیل باشه
به خاطر همین مسئله باشه یعنی یهودیان اینجا هستند تو مدینه هی جا به جا شبهه میندازن
شبهه افکنی می کنند هی چوب لای چرخ میکنند وگرنه شما در مورد عیسی مسیح خیلی حرفی نیست چون مسیحیان نیستند تو مدینه
که بیان هی چوب لای چرخ بکنند هی شبهه بندازند هی قصه سرایی کنند
داستان سرایی کنند ولی یهود هست. یهود هی میشینه حرف میزنه هی این ور میره حرف میزنه اون ور میره حرف میزنه
یه جوری بهت میگم مدینه رو آقا اینا استاد تفرقه افکنی هستند
بازیگران بسیار مهم هستند توی جنگهای روانی کماکان شما می بینی اون سرباز زن اسرائیلی
اومده با زبان فارسی میگه زنان ایرانی طلاهای خودشون رو میدن به حزب الله لبنان ولی خود مردم ایران از گرسنگی دارند میمیرند
یه عده شون فلانند یه عده شون چی یه عده شون چی چراغی که چقدر خوشگلم میگه چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است
بعد حالا ببین جوونای مملکت ما میرن این رو لایکش میکنند بعد کامنت زیرش میزارن
بعد چهار تا فحش هم به خودمون میدیم به نظام میدیم اینا بیشعوریه حالا امثال منه
که چیکار کنم نگاه کنم به اینجور چیزا و بعد هم تایید بکنم و اینا
میگه حزب الله لبنان نمیگه مردم لبنان مردم شما طلاهاتون رو میدید موشک درست بکنند خودتون دارید از گرسنگی میمیرید
بله سرفرصت که بشه نصف ایران رو میگیرند با همون موشک نصف ایران رو
یا راضی بشید یا وگرنه مثلا پدرتون رو در میاریم با همون موشک که تو میگی که فلانه
اینا استاد جنگ روانی هستند اینا دیدن که پیغمبر داره کارش میگیره
رخنه کردن بین مسلمونا افتادن به جون مسلمون ها از بعضی از اختلافهای خود مسلمونا
توی مدینه مهم ترین قبیله ها اوس و خزرج چند سال با هم جنگ داشتند صد و بیست سال
صدو بیست سال اینا با هم جنگ داشتند دیگه یکی از اینا یکی از یهودی ها به نام شاس اومد و دید یه عده از مسلمونا نشستن
اشاره کرد به یه جوا ن یهودی گفت برو کار انجام بده این جوان یهودی اومد و نشست و شروع کرد گفت ده سال پیش تو مدینه
فلانی اومد از اوسیاء به خزرجیها گفت ای بر پدرت خزرجیه گفت ای بر مادرت یادته فلانی
اینها همدیگر رو می شناختند دیگه یه چیزی هم بگم تو خود اوسیا و خزرجیها هم یهودی بوده
بعد گفت یادته اومد چاقو رو کرد تو شکم دایی تو فلانی تو هم یادته
اون با چوب زدش تو چشم زن تو چشمش رو درآورد
یادته ریختن خونه ات رو خراب کردند هی گفت آخ جنگ وعاص اوسیاء
خزرجیا رو نابود کردند یهو پیغمبر شنید سر و صدا تو مدینه دعوا جار وجنجال اوسیاء و خزرجیا افتادند به جون هم
کی درست کرده این جنگ رو الان یهود. پیغمبر به سرعت خودش رو رسوند
بعد شروع کرد با اینها صحبت کردند گفت اسلام این کینه و کدورتها رو برداشته
شما رو با هم برادر کرده شما کنار همید برادر همید شما با هم یکی هستید این حرفها چیه
اینها رو بزارید کنار اینقدر پیغمبر صحبت کرد یهو ناله و صدای این اوسیاء و خزرجی ها و اینا همه به گریه بلند شد
بعد دوباره همدیگر رو در آغوش گرفتند و از درگاه خدا طلب آمرزش کردند.
پیغمبر جمع کرد اینجا وگرنه دوباره مدینه بهم می ریخت اینجوری حالا هی میومدن مینشستن
میگفتند از پیغمبر سوالهای جور با جور میکردند میخواستند اعتقاد مسلمون ها رو نسبت به پیغمبر کمرنگ بکنند
هی میگفتند فلان داستان چیه داستان اصحاب کهف چیه بعد حالا خاصیت هم داشتا
ببینید گاهی اوقات دشمن میخواد اینجوری زمین گیر کنه میگه که امام رضا رو دعوت کردند به مرو
آوردن خراسان علمای بزرگ جهان رو جمع کردن از امام رضا سوال کنند
که بعد امام رضا نتونه جواب بده و بعد آره بگن که این هم که امام رضا هی میگفتید خدا خواست امام رضا اومد
اینجا اون هم اینجوری کرد و این اتفاقات افتاد امام رضا بین المللی شد
قبلا تو اسلام بود بعد مسیحیا هم شناختند امام رضا رو یهودیا هم شناختند امام رضا رو
همه جهان شناخت امام رضا حالا اینجا هم یهودیا خیال خودشون الان این رو فیتیله پیچش میکنیم
ضربه فنیش میکنیم هی میومدن جابجا می نشینند سوال می کردند.
شاید یکی از دلایل اینکه ما این همه آیه داریم در مورد بنی اسرائیل همین باشه
درسته همین باشه که تو همین اتفاقا و سوال و پاسخها یه اتفاق مهم افتاد
دو نفر از بزرگان یهود گرایش پیدا کردند به اسلام
۱- عبدالله بن سلام از بزرگان یهودیت بود این اومد پیش پیغمبر اکرم ایمان آورد
بعد گفت یا رسول الله اگر میشه شما ایمان من رو مخفی کنید نگید که عبدالله بن سلام مسلمون شد
از اینا اقرار بگیرید به بزرگی من به پرهیزکاری من به علم من منم میرم و کار رو انجام میدم
پیغمبر فرمود باشه این عبدالله بن سلام که خارج شد آقا اومد در میان یهودیان
به یهودیا گفتش نظرتون درمورد عبدالله بن سلام چیه؟
اینا گفتند که عبدالله همشون گفتنا گفتند عبدلله بن سلام پیشوای ماست دانشمند عالی مقام ماست
بزرگترین شخص مملکت ماست پیغمبر فرمود عبدالله ابن سلام شما تایید میکنید
همه تون بزرگترین عالم شماست گفتند بله عبدالله بن سلام یک هستش
اینا برگشتند تو خودشون عبدالله بن سلام بلند شد گفت یهودیا مردم من دین اسلام رو اختیار کردم
یه مرتبه یهودیهایی که میگفتند این فلانه گفتند عبدالله بن سلام جاهلترین یهودیهاس
نادونترین یهودیهاس عبدالله بن سلام تفسیقش کردند جاهلش دونستند
یهودیا اینجوری البته این خیلی مهم بودا این کار عبدالله بن سلام خیلی مهم بود.
یکی از اشخاص دیگه ای که برجسته بود از یهودیا و گرایش پیدا کرده اومد مسلمان شد مخیق بوده که اون هم اومد و مسلمان شد.
حالا از اینجا به بعد دیگه یه خورده تنشها زیاد میشه و حالا این رو انشاالله جلسه بعد عرض میکنیم
که میان و با مشرکین و اینها یکی میشن و پیغمبر هم به جنگ اینا میره و آخرش هم اخراج اینها و نابودی یهودیت از تو مدینه
انشالله این رو در جلسات بعد اشاره میکنیم.
صلی الله علیک یا اباعبدالله
صلی الله علیک یا اباعبدالله
صلی الله علیک یا اباعبدالله
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمع ایست که جانها همه پروانه اوست
چند وقته از آقا علی اصغر امام حسین نخوندم این شیرخواره کربلا رو خیلی یاد کنید عزیزان
خیلی یاد کنید خیلی یاد کنید شیرخواره کربلا اصلا برای دل امام حسین
اون لحظه ای که آقا فرمود بچهمو بیارید من باهاش وداع کنم
وقتی دادند بغل امام حسین آقا امام حسین این طفل رو به آغوش گرفت
تو بعضی از نقل ها هست آقا دید چشماش تو گودی افتاده لبهاش هم اینجوری بهم می خوره
مثل ماهی که از آب میگیرند دیگه آخرین لحظات عمرشه
دیدید فقط لبهاش به هم می خوره یعنی دیگه نای جیغ زدن نداره
نای مثلا تکون خوردن چرا یه جا تکون خورد اون هم اون ساعتی بود که امام حسین داشت میگفت
یاقوم ان لم ترحمنی فرحمونی هذا
به من به این بچه رحم بکن یه مرتبه ابی عبدالله دید علی اصغر داره دست و پا میزنه
دست و پا مزن ای کودک شیرین زبانم
من خودم تیر از گلوییت میکشم
اصغر من کی به زبان آمده
حرمله با تیر و کمان آمده
غنچه یاسم شده ارغوانی
زیر سم اسب کسی نمانی
آورد پشت خیمهها برای اینکه این بچه بدنش زیر سم اسب لگد مال نشه
یه قبر کند تنها بدنی روکه امام حسین به خاک سپرد همین بدن علی اصغر بود
پشت خیمهها یه قبر کوچیک درست کرد علی اصغر تو قبر گذاشت بمیرم برای دلت حسین جان
نماز خوند از خدا استعانت کرد علی رو به خاک سپرد
راوی میگه دیدم دعواست بین اینکه یه قبیله ی بهش سر نرسیده
میخوان این سرهارو ببرن پیش ابن زیاد جایزه بگیرند یه گروهی بهشون سر نرسیده
این سر رو ببرن جایزه بگیرند یه نفر گفت دعوا نکنید من خودم دیدم یه بدن رو حسین پشت خیمهها دفع می کرد
هجوم آوردند پشت خیمهها کلنگ هاشون رو به زمین میزدند اون بدن رو بیرون بیارند
یه مرتبه ببینند سر شیرخواره بالای نی
حسین جان حسین جان حسین جان