حاج اقا ذوالقدر

اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله و صلی الله و الله سیدنا و نبینا و طبیب نفوسنا حبیب قلوبناالذی ثمی فی السما باحمد و فی الارضین بابوالقاسم مصطفی محمد صلی الله علیه و آله و سلم و لعن الدائم علی اعدائهم اجمعین به پیشگاه مولامون حجت بن الحسن روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا اجماعا صلوات حیدری بفرستید اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین به جهت نورانیت قلوب و شفای همه مریض ها صلوات دیگری بفرستید(اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم )صحبت در مورد امام سجاد علیه السلام می باشد ما درِ خانه آقایی نشسته ایم که بسیار بسیار غربت و مظلومیت این آقا در نوع خودش عجیب است و مظلومیتی که این آقا داره میشه گفت هیچ کسی نداره اون مصیبتی که امام سجاد علیه السلام تحمل کرد را هیچ امامی نتوانست تحمل کنه از فضائل آن حضرت و نکاتی از زندگی آن حضرت که به درد ما بخوره و ما رو تکون بده انشالله به سمع و نظر شما می رسانیم در نقل است که یکی از بزرگان بلخ سالیانه به مکه می آمد آدم متمول و پول داریم خیلی وضعش خوب بود سالیانه به مکه می آمد بعد از زیارت خانه خدا به خدمت امام سجاد علیه السلام می آمد وقتی می آمد به نزد امام یک مقدار هدایا هم برای امام می‌آورد یک مقدار وسایل می‌خرید و می‌آورد خدمت امام زین العابدین علیه السلام تقدیم ایشان می کرد پول هنگفتی خرج می‌کرد برای امام سجاد علیه السلام ….همسرش می‌فهمید که شوهرش داره خرج میکنه یک سال وقتی شوهرش برگشت به بلخ به شوهرش گفت بگو ببینم این همه تو برای آقا خرج می کنی آقا در عوض چی بهت میده این همه هدیه کردی تا به حال شده یک چیزی بهت بده؟ مرد به هم ریخت گفت این چه حرفیه مولای من پادشاه این دنیا و آخرته آقای من حجت خدا در روی زمین هست آقای من ولی الله است این چه حرفی که تو میگی امام سجادی که من می روم پیشش پسر پیغمبر خاتم هست امام هست پسر امام هست میگن زن از حرفش پشیمون شد چیزی نگفت…..

سال بعد این مرد بلخی دوباره تصمیم گرفتم که بره مکه زیارت را به جا آورد و به خدمت امام سجاد علیه السلام رسید میگه وقتی اومدم دیدم که سفره ای نزد امام سجاد پهن هست ایشان دارم غذا تناول می‌کنند امام فرمودند بسم الله بنشین سر سفره غذا بخور میگه منم باحضرت مشغول غذاخوردن شدم حسابی غذایی خوردم حضرت فرمود طشت و ابریقی را بیاورند ابریق حالت آفتابه هست که در آن آب می ریختند و طشتی را میذاشتن با آن آب میریختندو دست را می شستند امام طشت و ابریق را طلب کردند حضرت فرمودند دست خود را جلوی من بگیر تا دستت را بشویم گفتم من باید دست شما را بشویم آقا فرمودند نه تو مهمان ما هستی گفت دوست دارم یک خدمتی به شما بکنم آقا فرمود خوب بیا بگیر این آب را بریز و من دستهایم را بشویم میگه من آب ریختم روی دست آقا تا یک‌سوم طشت آب پر شد امام رو کرد به این مرد بلخی فرمود در این طشت چه می بینی ؟گفت یا بن رسول الله آب هست آقا فرمود بلکه یاقوت احمر هست….میگه که نگاه کردم دیگر آب نبود یاقوت احمر بود همان چیزی که امام به زبان میاره یاقوت میشه فرمود دوباره آب بریز دوباره ریختن روی دست امام سجاد علیه السلام یک سوم دیگر طشت پرشد آقا فرمود درون طشت چه میبینی؟ گفتم خب آب حضرت فرمود بلکه زبرجد سبزه نگاه کردم دیدم زبرجد سبز به همون که زبانش جاری میشه میشه زبرجد سبز خدای متعال وقتی یه چیزی رو میخواد میگه کن فیکون از این رو ولی او هم میتونه ولی او هم چنین شانی رو داره که بگه کن فیکون این شأن ولی خداست حجت خدا حجت خدا این مقام را داره اگه امروز امام سجاد یه نگاهی به همه ما بکنه همون میشه که آقا میخواد چون شآن او این هست مقام او این هست حضرت فرمودند خوب آب بریز ما دستمان را بشوییم دوباره آب را ریخت تا تشت پر شد فرمود مرد بلخی چه میبینی نگاهی کرد و گفت آب هست دیگه حضرت فرمود بلکه دُرِ سفیده نگاه کردم دیدم دُرِسفیدشد یک‌سوم طشت یاقوت احمر یک سوم طشت زبرجد سبز یک سوم دیگر هم دُرِ سفید… امام فرمود مرد بلخی این رو ببر بده به خانومت ما چیزی نداریم غیر از این که الان میبینی این را بده به خانمت که تو را شماتت میکنه که میگه رفتی در خونه امام سجاد چی گیرت اومد این همه رفتی در خونه امام سجاد چی بهت داد مرد بلخی گفت آقا ببخشید خانم حالا یه چیزی گفت کی گفته یک سال پیش گفته آن مرد اینا همه را برداشت یاقوت سرخ زبرجد سبز و در سفید گذاشت توی خورجین و رفت به سوی بلخ وقتی رسید خونه اینا رو انداخت جلوی خانومش گفت بیا گفته بودی که امام سجاد چیکار کرده برای تو….زن گفت ای مرد تو گفتی به امام سجاد که من چی گفتم ؟؟مردگفت نه والله..بخداقسم من هیچی نگفتم.به دلش افتاد محبت امام سجاد علیه السلام ندیده عاشق امام سجاد شد بریم ببینیم که این آقا چه کسی هست بریم از نزدیک محضر او را درک کنیم سال بعد که مراسم حج شد به شوهرش گفت تو را به خدای خودت قسم می‌دهم که در این سفر مرا هم با خود ببری من می خوام این آقا رو ببینم آقای دوست داشتنی این آقای مهربون را می خواهم ببینم مرد گفت اشکالی نداره ما که پول داریم خرج تو را هم می‌دهم و تو را با خود میبرم حرکت کردن نزدیکی‌های مدینه الرسول این خانم حالش بد شد بعدش بدتر شد و جان داد مرد دید که خانمش افتاده دیگه نفس نداره زنی که دوست داشت برسه به پابوس امام سجاد علیه السلام موفق نشد گفت چه کنم جنازه این زن را چکار کنم با خود گفت قبل از اینکه اقدامی بکنم بهتره امام‌سجاد بگم زن رو تو خیمه رها کرد به سمت مدینه در خانه امام سجاد را زد آقاجان خانومم اوصاف شما را شنید خوشحال شد شوق دیدن زیارت شما خانمم را کشاند تا یک منزلی مدینه اما در آنجا مُرد امام سجاد بلند شدن دو رکعت نماز خواندند و دعا کردن بعد فرمود برگرد به همان منزلی که خانمت را رها کردی که خانم تو زنده هست و نشسته

مرد وقتی برمیگشت اصلا تو خودش نبود یعنی واقعا خانم زنده است در حالت تردید بود باور نمی‌کرد چون جنازه زنش را دیده بود  وقتی پرده خیمه را داد بالا و دید خانمش آنجا نشسته گفت تو زنده ای گفت من زنده ام مرد گفت چه شده بود گفت قابض الارواح جانم را گرفته بود داشت مرا می برد به آسمان امام من امام زین العابدین آمد اوصاف امام را گفت مرد گفت آره راست میگی به خدا همان آقای من و تو امام سجاد هست گفته شد گفت همین اندازه بگم تا امام سجاد آمد قابض الارواح تا چشمش به امام سجاد افتاد پای امام سجاد را شروع کرد به بوسیدن

امام سجاد فرمود این زائر ماست این اومده مارو زیارت بکنه از خدای متعال خواستم زندگانی او را خدای متعال هم سی سال به عمر او اضافه کرده روح او را برگردان تا امام سجاد این را گفت دیدم روح به بدن برگشت اما آخرین صحنه یی که من از امام سجاد دیدم این بود که دیدم قابض الارواح داره دست امام سجاد را می بوسه خانم بیا بریم حضور محضر آن بزرگوار را درک کنیم خانم افتاد پای امام سجاد گفت والله خودش همان آقایی که به قابض الارواح سفارش کرد این همون آقاست این همون مولاست این همان سروره حالا ما هم سر سفره این آقا نشستیم همان آقایی که کون ومکان همه به اشاره اوبه نگاه اومیچرخه ببین آقا قابض الارواح که دست این آقا را بوسه می زنه این دست را چهل منزل بستند کوفه شام چه سختی هایی را کشیده این آقای سختی‌ها را دید لمس کرد ببین الان دلت کجاست مدینه کنار قبر امام سجاد یک شمع هم کنار قبر امام سجاد نیست الان مدینه یک زائر هم ندارد دل ها تون رو کنار قبر امام سجاد نگهدارید آقا قربونت برم فدات بشم چه کردند با شما امیرالمومنین گفتند یا علی بهترین عمر شما چه زمانی بوده آقا فرمود غدیر که پیغمبر دستم را گرفت به سوی آسمان بالا برد گفتن یا علی اگر ناراحت نمی‌شوی بپرسیم تلخ ترین لحظه عمرت کی بوده آقا فرمودند و ساعتی که خانومم بین در و دیوار فریاد می زد ناله میزد بدترین عمر منه یک ساعت خانمش را بین در و دیوار دیده برای همین همه امام ها پیر شدند برای همین امیرالمومنین راتون لحظات آخر میگفتن آقا شما چرا همه محاسنت سفید شد پیغمبر که همسن شما بود ۱۷ تا از موهایشان سفید شده بود مولا علی فرمودند آخه ما در و دیوار دیدیم آخه داغ فاطمه ما را پیر کرد این مصیبت خیلی سخته امام حسین علیه السلام روز عاشورا توی گودال دست و پا میزد یه لحظه با گوشه چشمش یک نگاه کرد دید به خیمه ها حمله می کنند تا این صحنه را دید و فبکی بکائاً شدیدا امام حسین گریه کرد صداش رو به گریه بلند کرد و به شدت هم گریه کرد این چه مصیبتی که امام حسین یک لحظه طاقت دیدنش را نداره تکیه داد به یک نیزه شکسته صدا زد عمر سعد تو عرب هستی من هم عرب هستم تا حسین زنده هست به زن و بچه اش حمله نکن اول بیا کار من و تمام کن بعد هر کار دلتون میخواد بکن یک لحظه طاقت دیدن ان را نداشت اما من بگم آقا جان امام حسین آقا امیرالمومنین فرزند شما امام سجاد چهل منزل دست ناموسش را دست بسته دیده چهل منزل ناموسش را در حال تهاجم دیده امام سجاد دیده که چهل منزل عمه‌اش زمین خوردند امیرالمومنین طاقت یک لحظه اش را نداشت صلی الله علیک یا مظلوم یا اباعبدالله فرمود همه ما را به یک طناب بستند سر طناب از یک طرف به بازوی من بسته شده بود وضعیت طرف هم به بازوی عمه جانم زینب می گفتندسریع حرکت کنید تا خانم ها حرکت می کردند بچه ها پاشون به هم می پیچید به زمین می خوردند می خواستیم مراعات حال بچه‌ها را کنیم آرام حرکت می کردیم همین که آرام حرکت می کردیم ما را با کعب نی می‌زدند آه……حسین جان 😭😭😭😭حسین جان

امام سجاد

صوت جلسه

Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس آپ
Share on facebook
فیس بوک
Share on linkedin
LinkedIn

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *