حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه شصت و ششم

 

در رابطه با خطبه فدکیه خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها در مسجد مدینه

رسیدیم به اینجا که حضرت می‌فرماید چقدر زود و سریع شما حادثه آفریدید

جفتشون اسم فعل هستند یعنی دیروز بود گفتیم اسم فعل مثل فعل

منتها با یه خورده تاکید بیشتر یه خورده تند تره ، به معنای چه قدر سریع

چه قدر با عجله چقدر زود شما دور پیغمبر بودید طرفدار حق بودید

ولی یه دفعه عوض شدید روش خودتون رو عوض کردید

شرایط سیاسی شما رو تحت‌ تاثیر قرار داد و کارهایی کردید که سابقه نداشت

خیلی عجیب بود یه موقع که آدم تعجب می‌کنه خیلی شگفت انگیز

مثلا میگه به این شکل چقدر زود یهو یادت رفت همه چی

ببینید اینجا درواقع یک مثل معروفی برا اون زمان، خب حالا این قصه اش چی بوده..

یه آقایی بوده یه بزی داشته این بز خیلی لاغر و مردنی بود و از بینی این بز

همش آب و خلط و اینا می ریخت به صاحبش گفتند ‌که بز تو خیلی لاغر

این چیه که از بینیش داره میاد گفتش که این چربی اوئه که از بینیش بیرون میاد

بعد به همین جهت هستش که لاغر شده چربی هاش از بینی بیرون میاد و اینم لاغر شده بعد تو جواب اون مرده

گفتند چقدر چربی های بدنش زود به زود میاد و به مردن نزدیک شده این شد

یه ضرب المثل چقدر چربی هاش زود به زود میاد که لاغر و مردنی شده

بعد خانم حضرت زهرا سلام الله علیها همین ضرب المثل رو تو سخنرانیش

داره به کار می‌بره که خب

چقدر زود تغییر موضع دادید چقدر زود عوض شدید از این مثل استفاده میکنه

که شما همین دیروز دور و ور پیغمبر بودید بازوهای پیغمبر بودید کمک پیغمبر بودید حالا چی شد یهو

تبدیل شدید به افراد راحت طلب چی شد یهو تبدیل شدید به آدم های بی شخصیت

برای چند روز دنیا حاضر شدید که پا روی حق بزارید و پایمال شدن حق رو

مشاهده کنید باشه حالا شما پا روی حق

نگذاشتید اما دارید می بینید که حق پایمال میشه

دارید می بینید که پس چرا صداتون در نمیاد ببینید آدم چجوری میشه یهو

مثل روز براش روشنه حق یه وقتی می بینه حق رو یه وقتی

ناله مظلوم رو می‌شنوه فریاد گرفتار رو می شنوه اما همینجور می شینه

برو بر نگاه می کنه همین طوری گوش می کنه و از کنارش رد میشه

در حالی که صدای منو می شنوید شما به اون چیزی که من میخوام هم

اینجوری نمی مونه که تو گناهی نداشته باشی اتفاقا ما توانایی دارید من چیز سختی که ازتون نمیخوام که یعنی اگر شما در برابر ابوبکر بایستید

اوو هیچ کاری نمی‌تواند بکند خطاب خانم به انصار مردم مدینه اند

همون هایی که تا دیروز با پیغمبر بودند کمک پیغمبر کردند اصلا اسلام به واسطه ایتها بود که

رشد کرد بعد حالا اگه این‌ها بخوان یه اشاره کنند ابوبکر رو میندازن هوا

پرتش می کننند از مدینه بیرون شما از کجا پیداتون شد

خانم می‌فرماید شما می تونید نه این که نتونید این که مثلا من چیز محالی ازتون

بخوام نه شما ها می تونید که شماهایید با سلام و صلوات ابوبکر رو راهی می کنید

شما اگه بخواید توان اون رو دارید که اینو کنار بزنید یعنی دارو دسته ابوبکر

اومدن اینجا از سادگی شما سواستفاده کردند و با فریب شما به نام اسلام

در حکومت اسلامی مسیر امامت رو تغییر دادند و شدید ابزار دست اون‌ها

شما قوت و نیرو داريد تو جنگ ها کیا بودند که بخش عظیمی از لشکر

رو تشکیل داده بودند

مهاجر بودند یا انصار؟ نود به ده بود نود درصدش شما قوت و نیرو دارید

که دنبال اون هستن

و خب حالا شاید شماها بگید که خب دیگه تموم شد پیامبر که از دنیا رفت

خب دیگه قصه دیگه چیز دیگه ای شد حضرت می فرماید آیا دلیل تون

برای اینکه منو کمک نمی کنید آیا دلیل اینکه به دعوت من اجابت نمی‌کنید

ناله منو می شنوید هیچ اهمیتی نمی‌دید اینه که می گید پیغمبر از دنیا رفت

دیگه ما هیچ وظیفه ی نداریم خب این که قبلا هم داستانش تو قرآن اومد

مگه نیومد که تو احد گفتند پیغمبر از دنیا رفته ول کردن رفتند

همه ول کردند یه صدایی برخاسته شد خب یه عده کثیری از لشکر دم شون

رو انداختن رو کولشون فرار کردند

بعد آیه نازل شد اینها رو توبیخ شون کرد گفت اگر پیغمبر بمیره شما بر می گردید

به دوران جاهلیت خب مسیر که مشخص باید مسیر پیغمبر رو برید دیگه

این چه استدلالی حضرت زهرا می فرماید شما چرا کمک نمی کنید چرا حمایت نمی کنید آیا دلیل تون اینه که پیغمبر از دنیا رفته

خب پیغمبر از دنیا رفته باشه اون داستان دیگه که تو قرآن اومد

مسیرش که ادامه داره پس رحلت پیغمبر که مصیبت بزرگی ضعف و سستی که

در اثر مصیبت بوجود آمده زیاده

و جدایی ناشی از این مصیبت بسیار بزرگ حالا فقط من کلمات رو معنی می کنم

و اون همبستگی که وجود داشت به سبب رحلت پیغمبر شکاف پیدا کرد

و زمین بواسطه غیبت پیغمبر تاریک و ظلمانی شد و خورشید و ماه تاریک شد

و حضرت می فرماید که از مصیبت رحلت پیغمبر ستاره ها پراکنده شدند

این کلمات همه شدت مصیبت رحلت پیامبر رو می‌رسونه و کنایه از این که

کانه قیامتی برپا شده و عالم از مصیبت رحلت پیغمبر متاثر شدند

و آرزوها به بی خبری و ناامیدی کشیده شده و کوه ها خاشع شدند

و حریم پیغمبر ضایع شد یعنی خانم می‌خواهد بفرماید با همه این

احوال مصیبت پیغمبر که انقدر عظیم بود اما دلیلی نمیشه که شماها رها کنید

و دست از آرمان ها و دست از اهداف این اسلام بردارید و اهل بیت پیغمبر رو

با رحلت او زائل کنید خب این

کاری که شما کردید این معنا رو داشت خب تا ان شاءالله ادامه مطالب رو جلسه بعد عرض بکنیم

خدا به آبروی محمد و آل محمد به ما توفیق بده که ما هیچ وقت تو این منجلابی که اون‌ها افتادند نیفتیم

این زمانه می چرخه می چرخه یه روزی یقه من و شما رو هم می گیره

مواظب باشید همین جریانات اغتشاش اگر گیرش اقتاده یک نشئه ای یک رشحه ای از همون داستان خب یعنی

یهو انقدر بالا و پایین میره تو هم دیگه میای دست برمیداری پس اون جریان و

اعداف بابا گور بابای…

اصلا گور بابای… ما می خوایم باشه عیبی نداره اونی که برا ما راحتی میاره

ما حاضریم بریم زیر چتر کی؟ آمریکا

ما حاضریم تو

حاضری بری زیر پرچم یزید که چی ثابت کن تازه ما یقین

حساب شون رو می رسیم ولی بعضی از شعرا منطق نداره بعضی از انتقاد ها تاثیر نداره

که تو حاضری بخاطر این که مثلا سفره ات فلان بشه حسابت فلان بشه

خونه ات فلان بشه که یه شعار هایی رو بدی که با هیچ چیزی جور در نمیاد

پناه بر خدا که آدم شکم پرست باشه منتها پناه بر خدا که درد بله هست

اما خب به هر حال پیغمبر سفارش می کرد به استقامت

به قناعت حالا بعد میگه کی من باید قناعت کنم؟ تا اون موقع که

بمیری باید قناعت کنی تا اون موقع که بمیری باید استقامت کنی

والا خب فرق تو چیه با همون کسانی که پاشون اینجا لغزید

با اون‌هایی که اومدن کربلا تو دنیا اومدن کربلا

تیر به حلقوم شیرخواره زدند فرق تو پس چیه با اون هایی که پشت مسلم بن عقیل

رو خالی کردند فرقت چیه؟ اینه که من دارم خطبه فدکیه رو می خونیم

بابت اینکه پر بشه می خونیم برا این که

خدای نکرده ما تو اون منجلاب‌ها قرار نمی گیریم

صلی الله علیک یااباعبدالله

صلی الله علیک یااباعبدالله

صلی الله علیک یااباعبدالله

ببینید کار به کجا می‌رسه که اصلا هیچ ابائی ندارند هیچ ترسی ندارند

از این که یعنی رحم و شفقت از بین میره که حاضرند سر بریده پدر رو بیارن

بزارن تو دامن دختر ببینید کار به کجا می‌رسه

اصلا براشون مهم نیست که فقط این صداها بخوابه ما حاضریم برا این که این صداها انقلاب بخوابه

صدای حسین بخوابه صدای انسانیت بخوابه صدای رحمانیت بخوابه

حاضریم سر بریده پدر رو تو دامن دخترش بزاریم یعنی به این حد و درجه

وقتی نازدانه چشمش به سر بریده بابا افتاد حالا بعضیا اینطوری میگن

به زبان ها جاری که گفته بود عمه اگر پدرم رو ببینم پای زخمیم رو بهش نشون میدم صورت کبودم رو بهش نشون میدم

موهای درهم و پیچیده و ژولیدم رو بهش نشون میدم اما تا چشمش به بابا افتاد دید وضع بابا از خودش بدتره

ولذا دیگه حرفی از خودش نزد کلامی از خودش نگفت صدا زد گفت بابا این رگهای گلوت رو کی بریده چقدر دخترانه

گفت بابا این لب‌های تو رو چه کسی اینجوری به هم زده و چوب زده خواست سر بابا رو شانه بکنه شانه نداشت

میخواست روی بابا رو بشویه آب و گلاب نداشت تنها چیزی که به نظرش اومد

این بود که خم بشه این لب‌های زخمی و خون آلود بابا رو مرهمی بزاره

اینجا بود که لبهاش رو روی لب‌های بابا گذاشت یک مرتبه ديدن نفسش دیگه

بالا نمياد زبان حال میگم

بابا شامی ها بدن بابا بابا

عممو زدن بابا بابا بابا

حسین جان حسین جان

Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس آپ
Share on facebook
فیس بوک
Share on linkedin
LinkedIn

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *