حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

بسم‌اللّه الرّحمن الرّحیم

جلسه شصت و یکم

 

عرض کردیم در رابطه با خطبه خانم فاطمه زهرا سلام اللّه علیها در مسجد مدینه

که حضرت بعد از اینکه خیلی از وقایع رو شرح دادن از احوالات اون ها و وضعیتی که

حاکم بود در ادامه ی فرمایشات می فرماید: ما صبر میکنیم حالا با این اتفاقاتی که افتاد

و بلاهایی که سرمون اومد ما صبر می کنیم چون اگه بخواییم اقدام نظامی بکنیم

کاری بکنیم ممکنه همه چیز یهو بهم بریزه یهو تمام زحمات پیامبر هدر بشه

لذا ما مجبوریم صبر می کنیم از ناحیه ی شما این بلایی که شماسر ما آوردید مجبوریم صبر کنیم

مثل بریدن کاردها، ببینید کارد چطور میبره شما هم دل و جگر ما رو بریدید

دل ما رو خون می کنید با این کارهاتون ولی ما صبر می کنیم بخاطر اینکه اسلام درست بشه

برای اینکه دشمنان اسلام سوء استفاده نکنند که ابو سفیان ها سوسه نرن پس معناش رو فهمیدیم

یعنی ما بر ظلم ها و ستم های شما که مثل بریدن کاردهاست تحمل می کنیم صبر میکنیم

مثل بریدن کاردها و همانند فرو رفتن سر نیزه در درون انسان به تیغ یا نیزه ای که

در بدن انسان فرو میره، یعنی ما در مقابل ظلم های شما مانند کی هستیم؟

همانند کسی که کارد و سر نیزه در بدنش فرو رفته باشه صبر می کنیم

اگر مثل شما فکر قدرت بودیم فکر حکومت بودیم به مصالح اسلام توجه نداشتیم

چه بسا شیوه ای دیگه در پیش می گرفتیم لذا ما که اینجوری نیستیم به کاری که شما کردید صبر می کنیم

حضرت بعد این همه صحبت فکر کنم شصت جلسه شد جلسه های صبح خطبه های فدکیه شصت جلسه شده

تازه حضرت زهرا مسئله ی فدک رو مطرح میکنه ببینید زَعَمَ به معنای گمان است

تزعمون بازم صیغه ی چنده؟ نه مخاطب دیگه اون ها مردانی هستن از انصار و مهاجر

جمع هستن خانم میخواد اون ها رو مخاطب قرار بده و لذا صیغه ی چند به کار میبره؟

نُه شما ها گمان می کنید ارثی نیست برای ما آیا شما حکم دوران جاهلیت رو برگزیدید؟

ظاهرا دوره ی جاهلیت به دختر ارث نمی رسیده اصلا برای دختر ارزشی قائل نبودند

خب منتها با آمدن قرآن و اسلام واینها معلوم شد دختر هم ارث میبره از این قضیه ی ماترک

اینها یکی از ظلم هایی که مرتکب شده بودن چی بود؟ اومدن حدیث جعل کرده بودن حدیث

این بود که دروغ بسته بودن به پیغمبر که پیغمبر فرموده: ما خاندان نبوت

طایفه انبیاء هیچ چیزی رو ارث باقی نمیزاریم اون چیزی که از ما باقی میمونه صدقه هستش

ما همون مایی که به معنی آنچه که هست تَرَکناه صیغه ی چهارده است

اون چیزی که ما ترک می کنیم بعنوان صدقه هست صدقه هم می رسه به حکومت

این حدیث رو جعل کرده بودند و بسته بودند به پیغمبر اکرم، خب حالا ساخته ی کی بود؟

ابوبکر بود بله این شناخته و پرداخته ی ابوبکر بود. بعد یه عده ای گفتن ابوبکر شاهدی هم داری؟

این حدیثی که میگی؟ اونجا سه نفر بلندشدن شهادت دادن؛ یکی عایشه بود که دختر ابوبكر

بودگفت بله منم شنیدم این از پیغمبر یکی حفصه بود دختر عمر بلند شد گفت بله

منم شنیدم که این از پیغمبر است یکی هم عرب بیابانی اوس بن حدثان بعضیا گفتن مالک بن اوس بن حدثان

معلوم نبود از کجا پیدا شده بود که این رو بهش پول داده بودن سیبیلش رو چرب کرده بودن

گفته بودن چی اونجا که اومدی بگو بله منم شنیدم یه عرب بیابانی بود

بعد جالب اینجا بود که این حدیث من دلم نمیاد اسمش رو حدیث بزارم منتها حدیث یعنی سخن

پیامبر هر چی می گفت از قرآن نبود هر چی از زبانش جاری می کرد وحی بود

قرآن میگه از هوا و از خودش حرف نمیزد بهش وحی می شد

خب حالا عرض اینه که این دروغ رو هیچکس نشنیده بود از اصحاب پیغمبر جز همین چهار تا

که پیامبر این رو گفته و بهونه کردند فدک رو از حضرت زهرا سلام الله علیها بگیرن

بعد حضرت چطور می فرمايد: یعنی شما می پندارید خیال می کنید دروغی که ساختن

ما از پیامبر ارث نمی بریم آیا حکم جاهلیت رو انتخاب کردید؟ چون تو جاهلیت

به دخترها ارث نمی رسیده و چه کسی بهتر ازخدا حکم می کنه از نظر اون هایی که

یقین دارن خدا بهترین حکم کننده هاست حضرت این آیه رو خوندن تو قرآن که اومده

فرمودند بله برای شما خورشیدروشن دهنده روشنه که من دختر پیغمبر شما هستم

پس چرا من رو از ارث محروم می کنید؟ فرمودند شما گمان می کنید من ارث نمی برم؟

آیا به حکم جاهلیت عمل می‌کنید حضرت فرمودند چه چیزی بهتر از قرآن حکم می کنه

خب تو قرآن حکمش اومده چند برار ارث میبره پسر دو تا دختر یکی مثل روز هم روشنه

منم که دخترپیامبر اکرم هستم ای مسلمانان من مغلوب شوم بر ارثم؟

ای پسرابی قحافه خطاب به ابوبکر کرد آیا این که میگی تو کتاب خداست؟ از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟

اگه ملاک کتاب خداست؛ در مسئله ی ارث تفاوتی بین پیغمبر و غیر پیغمبر نیست و نیامده

به تحقیق که یه سخن دروغی رو به خدا و رسولش رو چیکار کردی؟

نسبت دادی فَری به یه کلام دروغی میگن که دروغ اون واضح باشه دقت کردید

حضرت می فرماید: حالا فَری یعنی چی؟ یه کلام دروغی که شاخشم زده بیرون

یا از اون طرف دمش هم زده بیرون مثل روز روشنه که این دروغ، اصلا از پیامبر بعیده

که چنین حرفی بزنه کجا پیغمبر حرفی زده که خلاف قرآن باشه

یهو برادشتن یه حرفی رو چسبوندن به پیغمبر که با قرآن ناسازگاری داره

فَری ریشه ش افتراست که میگه افترا نبند یعنی دروغی رو به کسی نسبت دادن اینا به دروغ

به پیامبر(ص) اینجوری نسبت دادند و شما ای مردم، خطاب به ابوبکر حالا خطاب به مردم

آیا از روی عمد کتاب خدا رو ترک کردید؟ پشت سر انداختید شما در مقابل خدا و قرآن

که صریحاَ دلالت داره بر ارث بردن دختر از پدر اینطور تشابه پیغمبر با دیگران در ارث گذاشتن

آیا ایستادید؟ یا از روی عمد از قول پیغمبر حدیث جعل می کنید؟

یا از روی جهل قرآن رو پشت سر انداختید؟ این چه حسابیه چه کاریه

حضرت تا اینجا مسئله رو مطرح می‌کنند مطلب بعد می خواهند بفرماید که

تو قرآن از پیامبران دیگر هم ارث می گذاشتن و فرزندان ارث هم می بردن

که شما می‌خواهید بگید پیغمبر از قاعده ی مردم خارج است چرا سلیمان خارج نیست

چرا داوود خارج نیست؟ این رو ان شاءالله فردا میگیم به امید خدا

خب یه جمله‌ هم عرض مصیبت کنیم عرض روضه کنیم. روز پنج شنبه است

دل هامون رو ببریم حرم باصفای ابی عبداللّه چقدر نام تو زیباست ابا عبداللّه

حرمت عرش معلّاست ابا عبداللّه

چه صفایی داره آدم پنجشنبه ها کربلا باشه اول صبحش میری حرم یه مزه ی دیگه ای داره

نماز صبحش که میری یه طعم دیگه ای داره ان شاءالله قسمت و روزی ما بشه کربلا بریم

یه شب جمعه، ما بنامون این بوداز سابق پنجشنبه شبا روضه ی جناب علی اکبر می خوندیم

حالا امروز صبح هم دلهامون رو ببریم پایین پای امام حسین علیه السلام

وقتی علی اکبر آمد گفت پدر برم فرمود: برو عزیزم اما قبلش یه سر به عمه و خواهرها بزن

این آقا آمد جوان امام حسین خیمه که آمد همه زن و بچّه ها دوره اش کردن اینجا دارد

عباراتی بکار بردن جملاتی گفتن تا امام حسین آمد پرده خیمه رو زد بالا دید

علی اکبر رو دوره ش کردن علی اکبر خیس عرق هستش. حضرت فرمود

رهایش کنید بزارید بره وقتی جلو رفت علی اکبر امام حسین از پشت سر نگاهش کرد

دلش سوخت برای علی اکبر خب این جوان رعنا، گفت: عمر سعد خدا رحمت رو قطع بکنه

که تو رحم من رو قطع کردی این جملات امام حسین عجیب و غریب

وقتی چشماش به علی اکبر افتاد از روی اسب افتادسر علی رو به دامن گرفت

دلش آروم نشد صورت رو صورت علی گذاشت ولدی علی ولدی علی

حسین جان حسین جان

Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس آپ
Share on facebook
فیس بوک
Share on linkedin
LinkedIn

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *