حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

💫تاریخ اشرف کائنات حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم

در رابطه با حوادث سال پنجم هجرت بحث می‌کردیم.

بحثمون رسید به محاصره قلعه بنی قریضه

بنی قریظه رو مسلمون‌ها محاصره کردند خب اینجا دارد که محاصره حول و حوش دو هفته بعضیا اینجوری گفتن طول کشید

و این‌ها به رسول خدا گفتند که اگه میشه این ابولبابه اوسی رو شما بفرستید

ما باهاش یه مشورت بکنیم درهای قلعه بسته بود دیگه

یهودیان هم قلعه‌هاشون بسیار مستحکم و بسیار محکم

درها اینا همه محکم اینجور نبوده که درها رو بشکنن و وارد بشن اینا

اینا گفتن که به رسول خدا گفتن ابولبابه اوسی رو شما بفرستید

ما باهاش مشورت کنیم حالا این ابولبابه کیه؟

ابولبابه یکی از سران یکی از روسای همین قبیله اوس است.

بعضیا گفتن ابولبابه تو خود میان این یهودیا زن و بچه‌ای داشت یه خونه‌ای داشت

تو همون قلعه یه خونه‌ای داشت و با اینا رفاقت داشت با این‌ها انس داشت

و خلاصه اونا هم اینو قبولش داشتن و دوسش داشتن

پیامبر می‌پذیره میگه عیب نداره اشکال نداره ابولبابه وارد بشه بره به سمت قلعه

وقتی که این ابوولبابه وارد دژ میشه دارد همه زنا و بچه‌های این یهودی‌ها

میان حلقه می‌زنند دور این ابولبابه بعد زنا شروع می‌کنن گریه کردن

بچه‌ها هم که می‌بینن مادرا گریه می‌کنن بچه‌ها گریه می‌کنن

یه حالت احساسی درست می‌کنن حالت عاطفی درست می‌کنن گریه و شیون

بعد میگن که آقای ابولبابه صلاح که ما بدون قید و شرط تسلیم بشیم

بدون قید و شرط تسلیم بشیم صلاحه؟ ابولبابه به زبان میگه بله

اما با دست به گلو اشاره می‌کنه که اگر تسلیم بشید بدون قید و شرط همتونو گردن می‌زنم

این خیانته خیانت کرد به مسلمون‌ها خیانت کرد به اسلام

هرچند که من اینو بعید می‌دونم خود یهود خیلی نفوذ ناپذیر

یعنی اصلاً به غیر یهودی دختر نمیدن که و ابولبابه از روسای مکه است

روسای قبیله اوس حساب می‌شده و یه جایگاهی داشته

و پیامبر اکرم هم دو مرتبه او رو وقتی می‌رفت مثلاً غزوات و سریه های که می‌رفت

مثلا تو جنگ بدر پیغمبر ابولبابه را از میانه‌های راه برگردون

گفت برو تو مدینه وایسه که مثلاً منافقا شورش نکنن و اینها

یه آدم معتبری بوده آدم بزرگی بوده. این همون جا پشیمون میشه

همون لحظه پشیمون میشه میگه چه خاکی ریختم سرم

ببینید اونجا احساسات غلبه کرد عواطف غلبه کرد یه لحظه هیجانی شد و اینا

این کارو کرد همون لحظه فهمید که چه خاکی ریختیم سرمون

بدنش دارد می‌لرزید وقتی که داشت برمی‌گشت از دژ خارج بشه بدنش می‌لرزید

چهره‌اش پریده شده بود بعد دیگه اصلا سمت پیغمبر هم نرفت که یا رسول الله

من رفتم مشورت کردم چی گفتم چی شد و اینا

مستقیم رفت مسجد النبی مسجد پیغمبر خودشو بست به ستون مسجد

و گفت خاک بر سرم شد بیچاره شدم من خیانت کردم به اسلام که

آیه نازل شدی یا ایها الذین آمنو لاتخونوا الله و الرسول

کسانی که ایمان آوردید خیانت نکنید به خدا و رسول

چرا خیانت می‌کنید به پیغمبر اکرم ، به امانتی که دست شماست به اون خیانت نکنید

که دارد که گفت منو این زنش اومد اینو بست به ستون مسجد و

گفت نه غذا می‌خورم نه آب می‌خورم هیچی و اینا تا خدا توبه منو قبول بکنه

فقط اوقات نماز این خانمش میومد اینو بازش می‌کرد نمازشو می‌خوند قضای حاجتش رو می رفت

دوباره برمی گشت مسجد و می بستنش ستون مسجد

حالا پیغمبر فرمود اگر میومد پیش ما ما براش طلب مغفرت می‌کردیم کارش آسون‌تر می‌شد

یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله

وقتی اون رفت مسجد خودشو بست ستون

پیغمبر فرمود اگر می اومد پیش ما ما براش طلب مغفرت می کردیم

کارش آسون‌تر می‌شد زودتر راه می‌افتاد و حالا جبرئیل خبرو داد

که این خیانت کرد این خیانت کرد بعد خلاصه اینکه این که میومد

۶ روز این همین به ستون مسجد خودشو بسته بود و تا اینکه پیک وحی نازل شد

پیغمبر تو خونه ام سلمه بود ام سلمه دید که آقا لبخند می‌زنه

گفت یا رسول الله چیه شما لبخند می‌زنی فرمود توبه ابولبابه قبول شده آیه نازل شده

که اون گروهی که به گناهتن خودشون اعتراف کردند

عمل نیک و بد رو به هم آمیختن شاید خدا توبه اون‌ها رو بپذیره

خدا آمرزنده و مهربانه ام سلمه گفت یا رسول الله اجازه میدید من خبر رو بدم

خبر پذیرش توبه رو بدم پیغمبر فرمود مانعی نیست

خانه پیغمبر بغل مسجد بود دیگه حالا سرشو آورد بیرون از اتاق و فریاد زد

ابولبابه توبه ات قبول شد بعد مسلمونا هجوم آوردن که اینو بندشو باز کنن و اینا

از ستون که گفتش دست به من نزنید تا خود رسول خدا بیاد و

من رو از اینجا بندمو باز کنه حالا به هر حال که خب آقا رسول خدا

اومدن و بعد از نماز صبح نماز صبح اول خوندن مهمترین کار نماز صبح

خب حاصل اینکه پیغمبر او رو از بند رها کرد و اون ستون شد ستون توبه

خب تکلیف یهود بنی قریظه بمونه برای فردا

خدا انشالله رزق و روزیمونو توسعه بده خدا حق محمد و آل محمد برکت به این عمرهامون بده

یه جمله هم ذکر مصیبت کنیم

صلی الله علیک یا اباعبدالله

چقدر نام امام حسین شیرینه چقدر نام امام حسین دلنشینه

چقدر نام تو زیباست اباعبدالله

حرمت عرش معلیست اباعبدالله

هر که نام تو آورد و اشکش ریخت

نظر کرده زهراست اباعبدالله

وقتی چشمش به علی اکبرش افتاد از روی اسب افتاد

بعضیا نوشتن خب رو دو کنده زانو امام حسین اومد سر علی رو به دامن گرفت

نشست رو خاک جلو دشمن نشست روی خاک

گفتن‌ها زدیمش بالاخره هم پدر و هم پسر رو زدیم

خیلی اینا می‌گفتن علی اکبر امامه دیگه هیچکس اصلا باور نمی‌کرد که

خب امام بعد از امام حسین علیه السلام امام سجاد باشه

می‌گفتن علی اکبره می‌گفتن تمام شد قصه امامت همین جا پایان پذیرفت

سپه کوفه و شام همه ایستاده

به تماشای شه و شهزاده

شه به روی نعش پسر افتاده

همه گفتند حسین جان داده

و وضع خده علی خده

فصاح سبع مرات ولدی علی

هفت مرتبه از پرده دل صدا زد

پسرم علی ، علی الدنیا بعدک العفاء

بعد تو اف بر این دنیا

حسین جان حسین جان

Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس آپ
Share on facebook
فیس بوک
Share on linkedin
LinkedIn

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *