سم الله الرحمن الرحیم
«اللهمّ لا تَخْذِلْنی فیهِ لِتَعَرّضِ مَعْصِیتِکَ ولا تَضْرِبْنی بِسیاطِ نَقْمَتِکَ وزَحْزحْنی فیهِ من موجِباتِ سَخَطِکَ بِمَنّکَ وأیادیکَ یا مُنْتهی رَغْبةَ الرّاغبینَ. »
«خدایا در این روز مرا به نفس سرکشم، وامگذار تا پی طغیان و نارضایتی تو روم و مرا با تازیانه خشم و غضبت ادب مکن، مرا از موجبات ناخرسندیت، بر کنار بدار، به حق مهربانی و نعمت نوازیت، ای نهایت آرزوی مشتاقان. »
یکی از دلایل اثبات صانع و وجود خالق از برای این عالم این است که بالوجدان دیده شده هر کس معصیت کرد و مخالفت پروردگار ذلیل و خوار شد و هر کس اطاعت او را کرد رستگار شد و عزیز شد
این مسئله شاهدهای بسیاری دارد مانند قابیل و هابیل مانند جعفر کذاب
از جناب امیر علیه الصلاة و السلام نقل است که فرمودند دانیال یتیمی بود که پدر و مادر نداشت و پیرزالی از بنی اسرائیل او را بزرگ کرد پادشاهی از بنی اسرائیل که در آن زمان بود دو قاضی داشت
آن دو قاضی دوستی مشترک داشتند که آدم صالحی بود و زن جمیله صالحهای داشت
یک روزی برای پادشاه کاری پیش میآید و این وست مشترک را به جهت آن کار میفرستد این دوست نزد دو قاضی میآید و به آنها میگوید که من که مسافرت میروم به زن من هم حواستان باشد اگر کم و کسری بود او را رسیدگی کند و از او غافل نباشید
آن مرد که رفت این دو قاضی هر روز به در خانه دوست خود میآمدند که خبر از احوال آن زن بگیرند ولی چون مراقب چشمشان نبودند هر دو عاشق آن زن شدند و او را تکلیف کردند که راضی به زنا شود لی او ابا میکرد
به او گفتن اگر تو راضی نمیشوی ما نزد پادشاه اهی میدهیم که تو زنا کردهای تا تو را سنگسار کنند
آن زن گفت هر کاری خواهید بکنید
آن دو خائن به نزد پادشاه آمدند گواهی دادند که زن این مامور شما زنا کرده ادشاه خیلی ناراحت شد و نتوانست شهادت قاضیها را رد کند به آنها گفت که سه روز صبر کنید تا بعد از سه روز او را سنگسار کنیم
سه روز تمام شد پادشاه به وزیر گفت ببین نمیتوانی کاری بکنی تا این زن بیچاره را نجات دهیم وزیر وقتی از خانه آمد بیرون در کوچه یک مرتبه چشمش به کودکان افتاد که آنجا دارند بازی میکنند
دانیال هم در میان این کودکان بود و به آنها میگفت که بیایید من پادشاه میشوم فلان بچه آن زنه بیچاره بشود فلانی و فلانی از بچهها دو قاضی بشوند خاکی جمع کردند و شمشیری از برای خود ساخت و شروع کرد به قضاوت کردن گفت که آن دو گواه را بیاورید
بعد دستور داد گفت ینها را از هم جدا کنید یک به یک بیاورید یک به یک آوردند گفت تو شهادت میدهی که آن زن زنا کرده است گفت بله گفت بگو ببینم در کجا در چه ساعتی و با چه کسی؟؟
یکی از بچهها شهادتی داد دانیال کودک دستور داد گفت قاضی دوم را بیاورید به او هم جداگانه سوال کرد گفت بگو در کجا به چه کس و چه زمان
کودک دومم که در نقش قاضی بود شهادتی دیگر داد معلوم شد دو شهادت به هم نمی خورند
دانیالی که روی تپهای از خاک نشسته بود و شمشیر دست گرفته بود گفت فرمان میدهم تو قاضی را ببرید و اعدام کنید آن زن بیگناه است زیر متوجه داستان شد گفت عجب قصهای بالفور آمد نزد پادشاه و قصه را گفت و همان کار را کردند و دیدند شهادت دو قاضی به هم نمیخورد
پادشاه دستور داد دو قاضی شهر را ببرند و اعدام کنند
حالا دوستان و عزیزان ببینید چطور معصیت و نافرمانی خدا آدمی را ضایع خوار و ذلیل میکند اما تقوا و پاکدامنی چگونه انسان را عزیز و محترم میکند
در فقره دوم عرض میکنیم
ولا تَضْرِبْنی بِسیاطِ نَقْمَتِکَ یعنی خداوندا مرا در این ماه یا در این روز به تازیانه انتقام خودت نزن
ما کجا میتوانیم آن تازیانهها و آن عذابهای الهی را درک بکنیم و تحمل بکنیم خدا به فریادمان برسد
وزَحْزحْنی فیهِ من موجِباتِ سَخَطِکَ بِمَنّکَ وأیادیکَ
خوب حالا ببینیم موجبات سخت و غضب خدا چیست چه چیزی است؟
در حدیثی از حضرت امیر علیه السلام هست که ۵ چیز خدا را به غضب میآورد
اول اذیت به پدر و مادر که در حدیث است خطاب به عاق میشود ه هرچه میخواهی بکن اما خدا از تو راضی نیست و جای تو در جهنم است
دوم قطع رحم نانچه در حدیث است که خداوند میفرماید که منم رحمان و رحیم و رحم را از این دو اسم اخذ کردم هرکه صله رحم کند او را به رحمت خودم وصل میکنم و هرکه قطع کند و را از رحمت خودم قطع میکنم
در احادیث داریم که کسی که صله رحم کند عمر او طولانی میشود و کسی که قطع رحم کند عمر او کوتاه میشود
سوم تاخیر نمازها از وقت خود
چهارم حقوق الهیه را ندادن مانند زکات خمس رد مظالم و امثال این
پنجم رد کردن آدمی که امید دارد به واسطه امید به تو رو کرده و تو قدرت برآوردن حاجت او را داری اما او را ناامید رد میکنی
بِمَنّکَ وأیادیکَ یا مُنْتهی رَغْبةَ الرّاغبینَ.



