حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

💫 تاریخ اشرف کائنات حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم

در رابطه با تاریخ نبی مکرم خدمتتون عرض می‌کنیم بحث جنگ بدر رو داریم می‌گیم و این مسئله یه مسئله بسیار مهمیه.

جنگ بدر که پیامبر خدا مردم رو حرکت داد از مدینه به سمت کاروان یا به سمت جنگ؟

پیامبر مردم رو از مدینه به هدف چی جمع کرد حرکت داد به هدف گرفتن اون کاروان

کاروانی که در راسش ابوسفیان لعنت الله علیه بود و این کاروانی هم که داشت از شام بر میگشت کاروان عادی نبود

پیغمبر طلحة بن عبیدالله و سعید بن زید رو فرستاد که از این کاروان تحقیق بکنه

اطلاعات به دست بیاره اطلاعاتی که از این کاروان به دست اومد چند تا موردداشت

۱- کاروان بزرگیه تمام اهل مکه توش شراکت دارند همه یه مثقال طلا آوردن دادن

به این ابوسفیان تو برو با این کارکن مثلا معامله کن جنس بخر تمام خود این سواله

چرا تمام مردم مکه تو این کاروان شرکت دارند به عنوان یه مثلا کسی که حالا همه انگارآوردن پول دادن به ابوسفیان

چه جوری الان مردم مومن ما مثلا طلا میارن جواهرات میارن میدن به حالا مسئولین که خرج لبنان بشه جبهه مقاومت بشه

این هم همینه که تمام مردم مکه حالا یه برداشتی میشه اینکه ظاهرا مردم مکه می‌خوان

یک آمادگی بزرگ داشته باشند برای جنگ بر علیه مسلمونها از رو همین حساب نیاز به یک ثروت خوب دارند

نیاز به یک پول درست حسابی دارند که آماده بشن برای جنگ تمام عیار این مطلب اول

مطلب دوم خبری که آوردن برای پیغمبر سرپرستی کاروان با ابوسفیان بود

در حدود چهل نفر پاسبانی این کاروان را بر عهده دارند

خبر سوم این بود که هزار شتر مال و تجاره را حمل می‌کنند تصور فقط بکنید

هزار شتر فقط دارن مال التجاره رو دارن حمل می‌ کنند و ارزش کالا حدود پنجاه هزار دیناره

دینار میشه طلا ، درهم میشه نقره ثروت عجیبی بود مسلمونها از اون طرف زندگیاشون رو توسط همین ابوسفیان از دست داده بودند

خونه هاشون به باد رفته بود پیامبر خدا صلی الله و آله و سلم اومدن فرمودند

هان ای مردم این کاروان قریش هست می‌تونید برای تصرف اموال خودتون از قریش

می‌تونید برای تصور اموالتون از قریش از مدینه خارج بشید و شاید گشایشی در کار شما رخ بده

هذا ایر و قریش فیها اموالکم فخرجوا الیهال الله یغنکم الله

این کاروان قریشه برید و حق تون رو بگیرید رو این حساب من عرض کردم که

مسلمونها تعدادی اومدن بیرون خارج شدن با خود پیغمبر اکرم که هشتاد و دو نفر مهاجر بودند

صد و هفتاد نفر خزرجی بودند، شصت و یک نفرشون اوسی بودند جمعا شدند سیصد و سیزده

که سه تا اسب داشتند هفتاد تا شتر که گفتم جلسه قبل هم که چه جوری بود

مثلا هر سه نفر سوار یه شتر گیرشون اومد نوبتی سوار می‌شدند این یه مطلب.

مطلب دیگه‌ ای که خدمتتون عرض بکنم خیلی مهمه این هست

علت هجوم مسلمونها به این کاروان قریش علت تصرف ببینید این تو قرآن اومده دقت کنید

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

اذن للذین یقاتلون

اجازه داده شده برند بکشند قتل بکنند اذن للذین

به اونایی که

به انهم ظلموا

بهشون ظلم شد

اینا این بیچاره‌ها بهشون ظلم شده حق دارند که برن به اون کاروان برسند و اونها رو بکشند مال و اموالشون رو مصادره کنند یا نه؟

حق دارن این یحیی سنوار بره به این اسرائیلی‌ها حمله بکنه اینها رو اسیر بکنه مال اموالشون رو مصادره کنه یا نه؟

به انهم ظلموا

ظلم شده بهشون

و ان الله نصرهم لقدیر

شما برید کارتون رو انجام بدید تا خدا قادره شما رو کمکتون می‌کنه

اسرع و بر نصر

اونها یعنی همینایی که ظلم بهشون شده برن مقاتله کنند خدا بر کمک اینها قادر هستش

ابوسفیان موقعی که داشت میومد به سمت مکه می‌دونست که تو مسیر این کاروان ممکنه مسلمونها ورود بکنند

و اونجا مثلا کمین بکنند و حساب اینا رو و لذا هی مرتب خبرها رو دریافت می‌کرد که چه خبره چه خبره

به گوشش رسید که پیغمبر با گروهی از مدینه خارج شدند برای همین کاروان این هم زرنگه

آدم زرنگه دشمننا  که آدمای شلوغ یه کاری کرد

خب عجیب شخصی رو به نام زمزم اجیر کرد به این گفت خودت رو می‌رسونی به مکه

اونجا قبلش قبل از اینکه وارد مکه بشی وارد شهر بشی دماغ شترت رو چاک بده

گوش شترتم ببر خون به طور عجیب همین جوری بریزه بیرون

بعد هم لباسات رو تیکه تیکه کن پاره پاره کن داد و بیداد راه بنداز که ای داد ای داد

اگر می‌خواید کاروان تون برسه همه شرکت دارند تو این کاروان تمام مردم مکه تو این کاروان سهیم هستند

اگر می‌خواید مالتون به دست پیغمبر رو به دست مسلمونا نیوفته بدوید بدوید این خبر مواجه شد با یه قصه‌ ای

این قصه رو من خدمتتون بگم سه روز قبلش دقت کن سه روز قبل از اینکه این بابا بیاد تو مکه داد و بیداد راه بندازه

که آی مردم بدویید کاروان تون رو بردند آنکه عمه پیغمبر خواب دید گوش کنید

تو عالم خواب دید که یه کسی اومد تو مکه گفت بشتابید بشتابید به سوی مقتل خودتون

بشتابید بعد رفت بالای کوه ابوقبیس یه دونه از این سنگ‌های بزرگ برداشت

این رو قل داد سمت مکه این سنگ اومد تیکه تیکه شد هر تیکه‌اش به خونه یکی از این مکیا خورد خونه ویران شد

و اینا بعد از اون دره سیل خون جاری شد. این آنکه از خواب بیدار شد

به برادرش عباس این خواب رو گفت و بعد هم این خواب دهن به دهن تو مکه چرخید

یه رعب و وحشتی یه چیزی بود می‌گفتند چیه این داستان این خواب

همین خواب آنکه به گوش ابوجهل رسید ابوجهل گفت ای بابا این هم شد پیغمبر دوم که از بنی هاشم ظهور کرد شد پیغمبر دوم

پیغمبر دوم آنکه عمه پیغمبر این هم شد پیغمبر دوم گفت به لات و عزا بت های بزرگ مکه قسم می‌خورم

بعد از سه روز اگر خبری نشد تمام قبایل عرب رو جمع می‌کنم یک نوشته‌ ای رو تنظیم می‌کنم

که در اون نوشته این باشه که دروغگوترین طوایف قبیله‌ها در عرب قبیله بنی هاشم هست میدم همه امضا کنند.

سه روز نشده دیدند یکی اینجوری زمزم اومده دادومیزنه میگه مردم کاروان تون رو بردند

بدویید بدویید حالا ببین اینجا دیگه اینا پول میگن از جون عزیزتره

بعد ابوجهل جمع کرد یه عده از بزرگان مکه رو اگر بزرگان مکه نمی‌اومدن بقیه هم دنبال شون نمی‌اومدن

این کله گنده‌هاشون اومدن اینا همراه شدن و هزار نفر شدن دیگه حالا تا دندون مجهز به سلاح و حرکت کردند رسیدند به منطقه بدر.

بدر اسم یک شخصی بوده رفته بود اونجا چاه زده بوده بعد کم کم اون منطقه معروف شد به بدر به اسم اون بنده خدا

تو بدر کاروان‌ها می‌اومدن اونجا کاروان تجاری وامیستادن گاها با قبل از اینکه وارد شهرها بشن با همدیگه

معامله می‌ کردند جنس می‌خریدن مثل دلال ها هستند جلو جلو میرن سریع جنس رو می‌خرن بعد میارن تو شهرمی فروشن یه چنین چیزی

منطقه‌ ای بود پیغمبر خودش رو رسوند به بدر اونا هم حالا سپاه هزارنفری دارن میان سمت بدر

خیلی مهمه خیلی مهمه اینجا ابوسفیان مسیرش رو عوض کرد برای اینکه به مسلمونا نخوره

مسیر رو تغییر داد بعد رفت خودش رو نجات داد از این از اون طرف هم هزار نفر اومدن

با مسلمونها درگیر بشن پیغمبر خبر رو داد به مسلمونها گفتش که ما دو تا کار می‌تونیم بکنیم

یا اینکه به تعقیب ابوسفیان و کاروان بریم یا وایسیم اینجا با این ابوجهل و با این دارو دسته ابوجهل ومردم مکه

که الان هزار نفری که اومدن بجنگیم آقا خیلی از اینا یا بعضی از اینا من اینجوری بگم مایل نبودن یا بزارید بگیم خیلیاشون مایل نبودند

چرا مایل نبودند به جهت آیه قرآن دارم میگم

و تودون ان غیر ذات شوک تکون لکم

دوست داشتند که اون کاروانه دست شون بیفته دوست نداشتن که بجنگند

به دلیل آیه قرآن دارم میگم که بعد یه عده‌شون بلند شدند حرف زدند

ابوبکر و عمر حرف زدند گفتند اینا قریش هستن اینا بزرگان قریش هستن

اینا از وقتی عزیز شدن ذلیل نشدن اینا هیچ از وقتی کافر شدن یک لحظه هم ایمان نیاوردند

ما کی می‌تونی مثل اینا ما که اینا مجهزه به سلاح هستن اینا همه ش شمشیر به دست هستند

با شمشیرامون  چهار پنج شش تا شمشیر داریم اونها همه سوار اسب هستند

اون کجا اسب نداریم که سه تا چهار تا اسب کشیدن نداریم که بریم به جنگ قریش

ما فلان و اینها این یک گروهی بودند که اینجوری حرف می‌زدن از اون طرف

مقداد گفت یا رسول الله تو بزن به دل دریا ما پشت سرت میایم تو برو تو دریا ما میایم پشت سرت

ما که بنی اسرائیل نیستیم انصار هم بلند شدن یکی چند تاشون نماینده حرف زدند

یا رسول الله ما از وقتی با تو پیمان بستیم هیچ وقت تو رو تنها نمیزاریم و خیالت راحت ما میایم مثل فلانی نیستیم

که بگیم شما برو با اینا تو و خدا برو بجنگ ما وایمیستیم اینجا نه این حرفا نیست

ما هم میایم این حرفا زده شد اما پیغمبر دید که اینها رنگ تو صورتشون نیست

پیغمبر اینجا اصحابش رو جمع کرد بعد برای اینها حرف زد گفتش قصه رو گفت

گفت خدا وعده داده که یکی از این دوتا دست شما میافته ببین مشخص هم نکرد یا چی

یا اون کاروانه یا جنگیدن با لشکر کفر یکی از این دو تا برای شماست

خداوند به من وعده داده که بر یکی از دو گروه پیروز خواهید شد

یا بر کاروان قریش که ابوسفیان دستشه یا بر لشکر شون و وعده خدا تخلف ناپذیر قطعی

به خدا قسم پیغمبر فرمود گویا محل کشته شدن ابوجهل رو می‌بینم

محل کشته شدن سران قریش رو با چشم خودم دارم می‌بینم بعد به مسلمونا دستور داد

کنار چاه بدر فرود آمدند ابوسفیان هم که فرار کرده بود نامه نوشت به ابوجهل

به ابوجهل لامصب توحیدی هم حرف میزد به ابوجهل گفتش که ابوجهل خدا ما رو این کاروان رو از شر محمد خلاصی داد

گفتش که آره من خدا ما رو نجات داد توحیدی هم حرف میزد خدا ما رو نجات داد از دست فلانی حالا لزومی ندارد با اینها بجنگیم

تو هم برگرد اما ابوجهل غرور داشت ابوجهل رو میگن امت بوده

فرعون امت بوده دیگه غرور داشت گفت به بت های بزرگ مکه به لات و عزا قسم می‌خورم که ما اینجا

وامیستیم اینها رو می‌جنگیم تعقیب می‌کنیم تا مدینه دستگیرشون می‌ کنیم

حساب شون رو می رسیم برگرد ما اومدیم هزار نفر هم هستیم فلان و اینها

دو تا اتفاق هم اینجا افتاد اینها رو مختصر بگم:

۱ـ پیغمبر دو نفر از غلامان قریش رو گرفت موقعی که اومده بودند از چاه

اینا رو آوردن بعد از اینا بازجویی کردند تعدادتون چند نفره گفتند

ما نمی‌دونیم پیغمبر پرسید چند تا شتر می کشید گفتند ده تا شتر

گفتش ما صد تا شتر می کشیم یه چنین چیزی بعد پیغمبر از این غذای اینها فهمید که

اینا چند نفر هستند حدس زد که باید هزار نفر باشند بعد شماها هزار نفر باشید

که بعد این رو فرستادن و رفت و اون ورها هم تحقیق کردند متوجه شدند

سیصد و سیزده نفر بدون اسلحه بدون چیزی اومدن گفتند که این رد گم کنی هستش

حتما یه عقبه دیگه داره اینها می خوان مارو گول بزنند یه عقبه دیگه که اینا میان و بعد اونوریا یهو ما رو بیچاره می کنند

تحقیق بیشتر کردند جز اینها کسی دیگه ی نیست دیگه گفتند تمومه

فاتحه اسلام خوانده شده ما میریم و فردا کار رو یکسره می‌کنیم

زمین بدر مثل شن بود مسلمونا دلهره داشتند میگفتند ما نمی تونیم روی زمین بجنگیم

سلاح هم که نداریم هیچی دیگه پیاده هم که هستیم پدر مون در اومده

همون شبش یه بارون گرفت گل شد سفت شد از اون ور یه رعد و برقی بود که توی اون ور سمت لشکر قریش میومد یه دلهره عجیبی هم برای اونا افتاد

حالا این رو قصه شو انشالله فردا خدمتتون عرض می‌کنیم.

صلی الله علیک یا اباعبدالله

امروز روز شنبه اس متعلق به آقا رسول خداست

یا رسول الله تو جان فاطمه سلام الله علیها تو رو جان دخترت یه نگاهی امروز به ما بکن.

چون روز شنبه اس من اینطور روضه می‌خونم اینجور روضه می‌خونم

دلهامون رو بریم در خانه خانم ام البنین مادر آقا ابالفضل

دلهامون رو ببریم مدینه کنار قبر خانم ام البنین سلام الله علیها

انشالله خودش یه نگاهی به ما بکنه انشالله خودش یه توجهی به ما بکنه

مثل تو مادری این چنین نیست

مثل عباس تو در زمین نیست

بعد کرب و بلا نوحه خواندی

نام من دیگر ام البنین نیست

ز غصه‌ها جان به لبی

مادر شیر عربی

خدای لطف و ادبی

حسین جان حسین جان حسین جان

Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس آپ
Share on facebook
فیس بوک
Share on linkedin
LinkedIn

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *