حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

■حکمت شماره ۴۴

قال (علیه السلام) :لاغنی کالعقل ولافقر کالجهل ولامیراث کالادب ولاظهیرکالمشاوره

 

خیلی کلمات، کلمات نورانیه توجه کنید

غنی یعنی بی نیازی

هیچ این «لا» یی که آورده یعنی هیچ ،

هیچ بی نیازی مثل عقل نیست

در پرتو عقله که شما به همه چیز میرسی ، هم به دنیات میرسی ، هم به آخرتت می رسی عقل باشه سعادت هست ،

عقل باشه تو چاه نمی افتی هدایت میشی ؛

با عقل به مال میرسی، ثروت گیرت میاد با عقل    شخصیت پیدا می کنی با عقل و تدبیر،

آرامش پیدا میکنی ، آسایش پیدا می کنی به یه تعبیری هم دنیا داری ، هم آخرت

ولا فقر کالجهل

هیچ فقری هم مثل جهل نیست

وقتی جهل باشه چه اتفاقی می افته وقتی جهل باشه نادونی باشه

هم ثروتتو از دست میدی هم آبروت رو ازدست می دهی هم  شخصیتتو از دست میدی

هیچ فقری هم مثل جهل نیستش نادونی در مقابل عقل ،

نادونی می کنه همچی ازبین میره بیچاره میشه خسر الدنیا و الاخره

فقره سوم ولا میراث کالادب

هیچ میراثی هیچ ارثی هم بهتر از ادب نیستش که آدم ادب داشته باشه تو گفتارش، تو رفتارش ، توی کردارش،

آدم با ادبی باشه،خوش رفتاری باشه ،خوش برخوردی باشه،

مدل نشستنش رو بدونه، مدل راه رفتنشو بدونه خب اینکه با مردم چه جوری تعامل بکنه اینا رو چی بدونه

نقل می کنند آقای تاجار بغدادی رسید به بهلول گفت به شیخ بهلول به ما بگو ببینم

من میخوام تجارت بکنم چی بخرم بهلول گفتش آهن و پنبه بخر، ذخیره کن بعدا بفروش

این هم به حرف بهلول گوش کرد آهن و پنبه خرید نگهداشت

خلاصه بازار ملتهب بود یه چند وقتی بیشتر نگذشت بعدش آهن رفت بالا قیمت پنبه رفت بالا فروخت یه سود حسابی کرد

یه چند وقت گذشت آومد گفت به به بهلول دیوانه

اقای بهلول دیوانه بگو ببینم من چی بخرم خوبه بهلول گفتش که پیاز و هندانه پیازو هندوانه اومد پیاز حسابی خرید

هندانه حسابی خرید گذاشت تو انباریه چند هفته گذشت اومد درب انبار رو باز کرد دید همه ش گندیده

اومد یقه بهلول رو گرفت گفت مردحسابی شما اینجوری به من مشورت دادی گفت که مردحسابی خودتی

اون سری اول مرا به شیخ خواندی و منم به عقل مشورت دادم

اما این سری بی ادبی کردی گفتی بهلول دیوانه منم به تو طبق چی همون دیوانگی مشورت بهت دادم

تقصیرخودت بوده که بی ادبی می کنی بی ادبی می کنی اینجوری هم میشه درست صحبت کن آدم باید ادب را رعایت کنه

هر چیزی یه آدابی دارد خب خود ادب آداب دارد

فقره چهارم

ولاظهیرکالمشاوره

هیچ پشتیوانی هم همچون مشورت نیست آدم توی هرکاری میخواد بکنه مشورت بکنه

از اهلش مشورت می گیره نمیگیم حالا به هرکی میرسه سفره دلش رو  باز بکنه

نه اون هایی که اهلش هستن ببینید توی این عالم هیچکی غیرخدا نمیتواند  مشورت نکنه

باید مشورت بگیره مشورت بکنه فقط خداست که نیاز به مشورت نداره

حتی خود خاتم النبیین پیغمبر اکرم هم‌  اصحاب رو جمع کرد نشوند گفت نظر شما چیه میخواد از عقل ها چیکارکنه استفاده بکنه ولو اینکه خود آقا رسول الله میتونه بهترین نظررو بده

اما داره به ما یاد میده دیگه مشورت بگیرید تو کارهاتون بهترینش رو انتخاب بکنید،

بی گدار به آب نزنید میره یهو یه کاری می کنه چند وقت پیش هم عرض کردیم

مثلا میخواد تو اینجا کاسبی راه بندازه بابا بیا بپرس ببین چه چیزی به نفعته چه چیزی بهتره

با مشورت، آدم ضرر نمی کنه، زاویه دیدها باهم فرق می کنه مثلا بنده خودم یه وقتی میخوام یه چیزی یه حرکتی بزنم

اینجا با خادم‌ مسجد با شمای بزرگواران با هیئت امنای مسجد مشورت می کنم که آقا این به صلاحه به صلاح نیست

یه وقت می بینی اون از یه زاویه نگاه می کنه که‌ من چی نگاه نمی کنم

خدای متعال عقل تقسیم کرده بین بندگانش یه وقت میبینی اون جنبه ی رو نکته ای رو می بینه ظرافتی در نگاهش هست که من متوجه نیستم

خب مشورت جلوی خطاهای بسیار رو  می گیره

در استخاره هم اونهایی که استخاره می گیرند بنده بهشون عرض میکنم  مشورت کردی؟!  قبل از استخاره باید مشورت بکنی

اگر مشورت گرفتی دوباره به نتیجه نرسیدی بعد بیا استخاره بگیر

خدای متعال عقل رو قرار داده که شما از مشورت کردن عقلت چی بشه یه صلابطی بگیره یه نتیجه ی بگیره نگرفت بیا استخاره کن خب

صلی الله علیک یا ابا عبدالله

اول هفته ش ذکر و یاد اقا اباعبدالله الحسین

وقتی وارد مسجد میشد پیغمبر اکرم روی منبر بود تا چشمش به امام حسین می افتاد

سراسیمه از منبر می آمد پایین آقا ابی عبدالله رو به آغوش می گرفت یه وقتی روی منبر می نشست در حالی که فرزند دلبندش رو روی شانه هاخودش قرار داده

یا نماز میخوند آقا رسول الله بعد امام حسن یا امام حسین می آمدن

روی شانه هاش پیغمبر که می نشستن پیغمبر سجده رو طول می داد اصحاب به شکوه می گفتن

یا رسول الله شما امروز سجده رو خیلی طول دادید می فرمود

چون حسینم روی شانه های من نشسته بود روی پشت من قرار گرفته بود

نخواستم که مثلا او را زود گفتم به میل خودش از پشت من بیاد پایین یا رسول الله با این حسین تو چه کردن

شمایی که طاقت نداشتی زمین خوردنش رو ببینی آخه یه بار آمد تو مسجد

امام حسین پاش به حصیر کودک دیدی میدوه وقتی میدوید پاش به حصیر گیر کرد و خورد زمین

آقا ابی عبدالله آقا رسول الله به سراسیمه دوید سمت درب مسجد تا رسید به دم در

آقا ابی عبدالله رو به بغل گرفت بعد شروع کرد به بوسیدن هی دست می کشید روی بدن حسین بابا چیزیت نشد

اما یا رسول الله میخوام چی عرض بکنم عرض کنم جای شماا خالی بود کربلا

چه حالی داشت دخترشما زینب کبری اون ساعتی که از روی تل زینینه

نیزه داربا نیزه میزنه شمشیردار باشمشیر میزنه هرکی هر سلاحی به دستشه داره میزنه عزیزان

بزرگواران امروز به چشماتون التماس کنید اشک بباره اینها رو تقدیم رسول الله بکنیم

چون فرمود قل لااسئلکم علیه اجرا من از شما اجر نمیخوام اجی المودت فی قربه  ،

مگر‌ مودت ، مودت همین اظهار یکی از راههاش همین گریه ها واشک هاست

صلی الله علیک یا مظلوم یا اباعبدالله

یک مرتبه بی بی زینب روش کرد سمت مدینه صدا زد

صلا علیک یا رسول الله آقا جان ببین هذا الحسین این حسین توست

مرم بدماء مقطع العضاء مصلوبه الامامت والرداع

حسین جان حسین جان حسین جان

Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس آپ
Share on facebook
فیس بوک
Share on linkedin
LinkedIn

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *