حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هشتم

 

در خصوص فضائل آقا امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام صحبت می‌کنیم

امروز زهد آقا امیرالمومنین علیه السلام را پیش از خلافت می‌گیم

منظور از زهد هم این نیستش که مثلاً بگیم فقر و نداری و مثلاً ترویج

و تجویز فقر نخیر بلکه زهد واقعی به معنی بی‌ رغبتی به دنیاست

همین که بی رغبتی نشون بدی به دنیا این میشه زهد

امیرالمومنین صلوات الله علیه قبل از ازدواج و حالا بگیم قبل از این اون

داستان سقیفه و این‌ها خب حضرت که مشغول بودن مشغول به خدمت

اسلام بودن دیگه جنگ‌ها بود و حمایت از پیغمبر بود و این داستان‌ها بود

یعنی فرصت کار کردن و اینجور چیزها مهیا نمی‌شد ظاهراً خب حضرت

زندگی فقیرانه‌ای داشت اما با این حال که فقیر بود باز هم اونجا

هم یک نمونه‌هایی رو ما می‌بینیم که شدت زهد رو در زندگی حضرت امیر

نشان میده و حالا مثلاً گزارش‌های تاریخی که ما داریم اینه که

وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مثلاً آمدند و این اثاثیه منزل

امیرالمومنین رو که دیدند جهیزیه که تهیه شده بود حالا از اینجا

برداشت میشه که جهیزیه رو باید آقا پسر بده نه دختر

حالا آقا امیرالمومنین جهیزیه تهیه کرده بود و بعد پیغمبر اومد

وقتی چشمش به این اثاثیه منزل افتاد شروع کرد به گریه کردن

سر خودشونو به سوی آسمان بلند کردند فرمودند اللهم بارک لقوم…

خدایا برکت بده اون قومی رو که بیشتر پ اثاثهای خونشون از سفال است

یعنی حضرت وقتی نگاه کرد دید همه ظروف از خاکو از سفال و اینجور چیزهاست

خب این وضعیت زندگی امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام منتها

بعد از داستان سقیفه اونا ریختن و یه کارهایی کردن که امیرالمومنین

علیه السلام دستش از حکومت کوتاه بشه البته دست خودشون

کوتاه شد از امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام . خب در اون برهه از بعد

پیغمبر تا قبل از خلافت حضرت وضع زندگیشو خوب میشه

وضع زندگی ظاهریشون خوب میشه چون حکومت کاری نداشت با امیرالمومنین

جامعه کاری نداشت با امیرالمومنین قدر حضرت رو ندونستند حضرت تو اون برهه از تاریخ رو آوردن به کار کردن

و کشاورزی و نخلکاری و آبیاری و اینجور چیزها بعد ببینید یه کسی خب

مثل امیرالمومنین که عقل کل دیگه وقتی او رو بیاره به سمت یک کاری

اون کار رو در نهایت در بهترین حالت خودش انجام میده دیگه

ببینید انقدر کار سامان گرفت که نوشتند که این درآمدی که آقا در می آورد از این

باغ‌ها چقدر بود میگن حدود ۴۰ هزار مثقال طلا بود

دقت کنید پولی که امیرالمومنین در می‌آورد در اون برهه تاریخی

سالیانه ۴۰ هزار دینار گزارش شده بعد باغها آقا همینجوری درست می‌شد

و نخلستان‌ها درست می‌شد و جعلها صدقه و تا این باغ سامان می گرفت

تا این قنات درست می‌شد همونجا امیرالمومنین این رو وقفش می‌کرد

اینجا صدقه به معنای وقفه باغ‌های بسیار پول‌های بسیار که حضرت امیر

اینها رو وقفش میکرد بعد حالا با این حال ما می‌بینیم امیرالمومنین علیه السلام

خب می اومد تو خونه مثلاً شاید اون روز خودش هیچی نداشت

برای خوردن یا سفره اش رو باز می‌کردی یه تیکه مون جویی که اصلاً قابل خوردن

نیست اینه زهد

تویی که اینجوری پول در میاری بعد نون سفرت نون خشکه نون جویه که

هیچ دندونی کار بهش نمی‌کنه ، امام صادق علیه السلام می‌فرماید

آیا امام صادق تو کلامش غلو می‌کنه کم می‌ذاره نه کم می‌ذاره نه زیاد

عین واقع رو میگه امام صادق علیه السلام می‌فرماید

امیرالمومنین علیه السلام هزار برده رو آزاد کرد یه لحظه رو عددش فکر کنید

نمیگه ده تا برده من مثلاً تو عمرم یه برده آزاد بکنم تو اون زمانو می‌گما

هنر کردم دو تا برده آزاد می کرد هنر می کرد ده تا برده…

۱۰۰ تا نه ۲۰۰ ، ۵۰۰ تا نه هزار تا نه، امام صادق می‌فرماید امیرالمومنین

هزار برده رو آزاد کرد خب این برده‌ها رو که آزاد کرد چه جوری تهیه کرد

بعد این‌ها که می‌اومدن خب برده وقتی که آزادم میشه به سختی و

تنگدستی دچار می‌شه چون چیزی نداره که و لذا امیرالمومنین

نه تنها اینا رو آزاد می‌کرد پول تو جیبی هم بهشون می‌داد خرج می‌داد

می‌گفت آقا بگیر اینو برو کار کن برو خونه بخر صرف آزاد کردن نبود

کسی که این ثروت عظیم را به دست آورده بعد چرا وضعیت زندگیش اونطوریه

که این زهد امیرالمومنین که حیرت انگیز آدم دیوانه می‌کنه

بعد دارد اینا رو دارد یک سال نگه می‌داشتن برده رو یک سال نگه می‌داشتند

بهش غذا می‌دادن جا می‌دادند تربیتش می‌کردند تعلیمش می‌کردن

بعد آزادش می‌کردن وقتی هم آزادش می‌کردن یه پولی هم بهش می دادن

خب یه چنین امیرالمومنین علیه السلام که آدم وقتی می‌خواد صحبت بکنه

می‌مانه که چی باید بگه در رابطه با این امیرالمومنین علیه السلام

جان‌های عالم به فداش اما خب حالا به هر حال اینم یه نکته‌ایه که

ما اینجا عرض بکنیم و عرضمون تمام ببینید مثال می‌زنما

هرچند هیچ کسی رو نباید مقایسه کرد با اهل بیت ببینید یک

رهبر فرزانه‌ای مثل مقام معظم رهبری آقای خامنه‌ای حفظ الله

ایشون خب الان در راس حکومت شما ببینید چقدر آثار و برکات داره

این رو عده‌ای از داخل متوجه نمی‌شند اینا رو بیرونی‌ها متوجه میشن

که میگن آقا اصلاً شما آقای خامنه‌ای رو با پوتین و با نمی‌دونم با فلان و فلان

مقایسه نکن اصلاً او یک شخصیت الهی داره بعد داره هدایت می‌کنه

داره جهت دهی می‌کنه داره جریان سازی داره درست می‌کنه خب شما ببینید

اگر جایگاه نمی دادن اگر حکومت تو این جایگاه قرار نمی گرفت

کجا میرفت چیکار می‌کرد فرض کنیم آقا یه مثلاً آقای ایکسی پیدا میشد

پادشاه این کشور بود و یا رهبر کشور بود الان آقای خامنه‌ای کجا بود

جاش کجا بود یا رفته بود تو قم چند نفر جمع شده بودن دورش برای

اونا درس میداد و بحث می کرد و …. اینا ببینید چه شخصیت فرزانه‌ای رو

از اون بالا کشیدن آوردن پایین که بیاد بیل دستش بگیره بره تو نخلستون

شروع کنه به بیل زدن زیر آفتاب نمیگم زیر آفتاب از کجا کشیدن به کجا

اون کسی که باید جریان سازی می‌کرد مردم رو هدایت می‌کرد

به تعالیم اسلام حالا نشسته درخت داره میکاره رفته تو چاه داره خاک برمی‌داره

می‌فرسته بالا بعد به آب برسه به قنات برسه سلمان‌ها و مقدادها و

انسان ها و مغزهای همینطوری مانده امیرالمومنین در چاه

امیرالمومنین تو نخلستان این بزرگترین جفا و جنایت جامعه بود در حق

اول مرد بشریت اول مرد انسانیت ما باید بریم بمیریم بابت این قصه که

امیرالمومنین چرا تو نخلستان‌ها بود بعضی حالا اینو خیلی با آب و تابم میگن

میگن قربونت بریم امیرالمومنین تو نخلستون باید بریم بنیریم بابت اینکه چرا جامعه گذاشت امیرالمومنین

تو نخلستون باشه امیرالمومنین باید استفاده بشه نه این که

بیل دستش بگیره خاک بر سر شما که نفهمیدید اون کسی که می‌تونست

رموز قرآنو بگه اون کسی که می‌تونست اون گنجینه‌ها و گوهرها و

الماس‌های قرآن رو برای شما بیاره گذاشتید اونجا ، خاک بر سرتون

حالا این وضعیت بشر جاهل و نادان هستش قربون آقا امیرالمومنین بشم

زندگانی آقا امیرالمومنین عجیب و غریب ایشالا که ما از این زندگانی

یک نوری بگیریم جمله هم عرض مصیبت از روضه کنم

صلی الله علیک یا اباعبدالله

بعد از حضرت زهرا سلام الله علیها اهل بیت به هیچ زنی مادر نگفتند

جز ام البنین سلام الله علیها امروز ما گدای در خانه ام البنین سلام الله علیها می‌شیم

وقتی که چهار تا فرزندش شهید شدند این بانو این خانم

یک قبر از بچه اش نداشت بغل بکنه خیلی سخت بودها وقتی

می اومد تو قبرستان بقیع می نشست شروع می‌کرد به گریه کردن

مروان حمار لعنت الله علیه می‌آمد و می‌دید که این خانم داره گریه می‌کنه

شعر می‌خوند شعرهایی.. هست تو مفاتیح الجنان شعر های خانم ام البنین

اگه خواستید نگاه بکنید میگه ای عباس شنیدم دست‌های تو را از بدن جدا کردن

میگه ای عباس شنیدم تیر به چشمات زدن بعد میگه

عباس چه کسی جرات کرد مقابل تو بایسته عمود به فرق سر تو بزنه

همینطوری شعرها رو می‌خوند بعد این مروان هم گریه می‌کرد

اما گویا خانم ام البنین سلام الله علیها خیلی دلش از این سوخته بود که

عباس نتونست برا بچه‌ها آب بیاره عباس نتونست این جیگر خانم ام البنین رو می‌سوزوند

قربون این وفای تو برم هی صدا می‌زد می گفت که ای عباس

من برا تو گریه نمی‌کنما اما چون تو مادر داری تو گریه کن داری

من گریه هام برای اون آقایی که کربلا مادر نداره

مسلمانان حسین مادر نداره

غریب است و کسی بر سر نداره

امان از دل ام البنین اون ساعتی که داشت این کاروان سمت کوفه

حرکت می‌کرد صدا زد پسرش عباس و گفت عزیز دلم

با حسین میرید با حسینم برمی‌گردید اگر حسینم برنگشت شما هم برنگردید وفا را آدم از ام البنین یاد می‌گیره

حسین جان حسین جان

عرضم تمام یک جمله، بشیر رو دید گفت بشیر عباس من رو کسی جرأت نمی کرد

جلوش بايسته به من خبر رسیده عمود به سرش زدن چجوری عمود زدن

فرمود اون موقعی عمود به سرش زدن که دست بر بدن نداشت

حسین جان حسین جان

Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس آپ
Share on facebook
فیس بوک
Share on linkedin
LinkedIn

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *