حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

بسم اللّه الّرحمن الرّحیم

جلسه چهارم

 

بحث ما در خصوص فضائل آقا امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام بود.

شجاعت های دون حضرت در کودکی در جنگ احد رو قسمتیش رو عرض کردیم

امروز هم ان شاءاللّه اشاره ای می کنیم به شجاعت های آقا امیرالمومنین علیه السلام در جنگ بدر

این جنگ، یکی از جنگ هایی است که شجاعت و دلاوری های امیرالمومنین درش ظهور کرد

و دست کم یک سوم کشته شدگان کفّار قریش به دست کی بود؟ آقا امیرالمومنین بود

و حتی ببینید من گفتم یک سوم که قطعی هست منتها کسی در خصوصش حرفی نداره

منتها شیخ مفید رحمه اللّه علیه‌ ایشون تعداد کشته شدگان به دست امیرالمومنین علیه السلام

رو بیش از نصف تمام کشته شدگان جنگ بدرمی داند. خب تو این جنگ که جنگ عجیبی هم بود

امیرالمومنین علیه السلام، خب خیلی از دلاوران و سران کفار رو به درک واصل کرد و

کفار امیرالمومنین رو یه لقبی دادن مرگ سرخ به امیرالمومنین گفتن المُوت الاَحمر

حتی این آیه قرآن که اونایی که آرزوی مرگ می کردن، کفار او رو مرگ سرخ نامیدند

میدونستن هر کی مقابل او قرار بگیره دخلش درآمده و لذا از این جنگ بود که

آوازه ی جاعت امیرالمومنین، در میان کفار پیچیده شد

جنگ که تمام شد این به مرور جنگ های متعدد پیش اومد که شناخته شد امیرالمومنین

هر کسی که میخواست بیاد واهمه داشت از اینکه مقابل امیرالمومنین قرار بگیره

چون می دونست کارش بی برو برگرد تمام وقتی امیر المومنین تو جنگ ها کسی رو زمین میزد

تکبیر می گفت شمشیر که میزد فرق کسی بلافاصله بعدش اللّه اکبر می گفت

دشمان با شنیدن تکبیر امیرالمومنین فهمیدن کسی چی شده زمین خورده و کشته شده

ولذا سال های بعدتو جنگ صفین این عمر وعاص عده ای رو مامور کرده بود گفته بود که

تکبیرهای علی رو بشمارید امیرالمومنین تو جنگ ها که وارد می شد تکبیر می گفت

عمر و عاص گفت برید تکبیرهاش رو بشمرید. اینا یه عده اومده بودن در جنگ صفین

دور امیرالمومنین نه اینکه شمشیر بزنن یا تیری پرتاب کنن و نیزه ای نخیر

دور بر امیرالمومنین بودن که ببینن امیرالمومنین چقد میگه. شمردن دیدن بیش از پونصد تکبیر گفت این چیز عجیبی بود

ما این قصه ها رو می شنویم و پامیشیم میریم فکر می کنیم قصه شیخ حسن شبستری کُرد

روزنامه داریم می خونیم خدا گواهه آدم یه خورده فکر کنه اینکه آدم شمشیر دست بگیری

و بجنگی و یه کافر و دشمن بزنی زمین آدم انرژی می گیره یه کافر بزنی زمین دو کافر و

ده کافر بزنی زمین، میگن یه شب شمردن دیدن پونصد تا تکبیر شد

یعنی امیرالمومنین پونصد تکبیر گفته پونصد نفر زمین زده به درک واصل کرده

خب این تکبیر امیرالمومنین بلند می شد اینا می ترسیدن. دلهره و واهمه ی عجیبی

تو قلب اینا میفتاد خود عمر و عاص لعنت اللّه یه بار گیر امیرالمومنین افتاد منتها برای اینکه

از شمشیر امیرالمومنین خلاص بشه و با با امیرالمومنین روبه رو نشه حاضر شد

یه بی آبرویی بکنه برای خودش و سپاهیانش جون خودش رو نجات بده

خدا لعنت کنه عمر و عاص ها و معاویه ها رو خدا لعنت کنه کسانی رو که

این معجزات رو می دیدن دوباره به سمت کفر و نفاق حرکت می کردند

خدا به آبروی محمد و آل محمد دلهای ما رو بیدار بکنه به دل های امیرالمومنین

به فصائلی که از امیرالمومنین عرض می کنیم نور بدهد.

صلّی اللّه علیک یا اباعبداللّه

صلّی اللّه علیک یا اباعبداللّه

صلّی اللّه علیک یا اباعبداللّه

امروز دل هاتون رو ببرم در خانه ی علی اکبر امام حسین علیه السلام وقتی آمد

عرض کرد برم پدر امام حسین عرض کرد عزیزم برو. قبل از اینکه بری به خیمه برو با اولیا مُخدره زینب و خواهرانت خداحافظی کن

این آقا آمد خیمه همه ی اهل خیمه او رو احاطه کردن یکی گفت یا علی به غربت ما رحم کن

یکی یه چیز دیگه می گفت امام حسین دید علی دیر کرد آمد پرده ی خیمه رو کنار زد

دید دور تادور علی سرپا هستن بعد حضرت فرمود علی رو رها کنید او غرق در خداست

علی اکبر وقتی راه افتاد داشت می رفت آی جوان دارها حسین همینجوری

داره نگاه میکنه یه نگاه مایوسانه دست به محاسن شریفش کشید و یه دست به آسمان بلند کرد گفت

خدا ما هر وقت دلمون برای پیغمبر تنگ می شد نگاه به صورت علی اکبر می کردیم

خودت شاهدی جوونم رو فرستادم.بعد فرمود عمر سعد خدا رحمت رو قطع کنه که

رحمم رو قطع کردی بعد اینجا هنوز می بینی اتفاقی نیفتاده که حال امام حسین عوض شده

میخوام بگم پس چه حالی داشت اون ساعتی که ببینه علی ارباَ اربا شده

ای پسر من پدر پیر تو ام

پدر پیر و زمین گیر توام

حسین جان حسین جان

Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس آپ
Share on facebook
فیس بوک
Share on linkedin
LinkedIn

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *