بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه پنجاه و هفتم
در رابطه با خطبه خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها در مسجد مدینه
بحث مون رسید به اینجا که حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از اینکه
وضعیت کنونی رو شرح میدهند که شیطان مترصد بود در کمین بود
تا اینکه دید که شماها همراه هستید و به هر حال دارید حرکت میکنید
شیطان شما را صدا زد و شما هم دنبالش راه افتادید و بعد خلیفه تراشیدید
و تا اینجا که حضرت میفرماید پس دور بود از شما آخه از شما مهاجر و انصار بعید بود
یعنی از شما بعید بود که دست به چنین کاری بزنید و اهل بیت پیغمبر رو تنها بگذارید
از شما دور بود که فریب یه عدهای از شیاطین رو بخورید و بازیچه سیاستها و نقشههای اینها بشید
در واقع اینها بازیچه سیاست شدند این مردم مردم کیا هستند انصار و مهاجر
و چه شده است شما را یعنی شما که تو اسلام سابقه داشتید و
تا حدودی به جریانها آشنا بودید چرا شما ها اینجوری شدید به کدوم سو منحرف شدید که
حضرت با تعجب و نگرانی از انحرافی که تو مسئله امامت پیش اومده
و مردم ساده لوح بازیچه سیاست شیطانهایی معلکم الحال شدند
می پرسه آیا می دانید چه می کنید شما رو به کدوم سو دارن می برنتون
میکشنتون خب بعد خانم میفرماید که حالا بازم شناها خودتون یه چیزی
دارید که می تونید به اونها رجوع بکنید با این وضع با این بساطی که درست کردن
با این اوضاع و احوالی که درست کردن شماها یه چیزایی دارید
و اون کتاب خدا است کتاب خدا بین پشتهای شما بود
این تعبیر یه اصطلاحه وقتی که میخوان از یه شخصیتی دفاع کنند
مثلاً شما ببینید فرض کنید که اگه میدان یا یه مکان خاصی یه آقایی هست
یه شخصیتی هست خیلی محترمه بخوان او رو حفظش کنن چیکار میکنن
مثلا الان یه آقایی اومده خیلی مثلاً مسئوله تشریف که میاره
شما میبینی دورشو سریع میگیرن این بادیگاردا دیدی بادیگاردا پشتشونو کردن به اون آقائه
روشونو کردن به سمت مردم یا مثلاً اگر دیده باشید این حالا
خدمتتون عرض میکنم پوتین ترامپ اون یکی رییس جمهور خائن اسرائیل
وقتی که میاد شما اگه دیده باشید یه چند نفر جلوش وایسادن
پشت کردن بهش این همینو میخواد حضرت بگه و کتاب الله..
یعنی کتاب خدا بین پشتهای شما بود خب دقت کردید این تعبیره
از چهار طرف میبینی این آقای مهم رو مواظبت میکنند تا کسی نکنه بهش چیکار کنه حمله کنه
حالا اینجا خانم میخواد بفرماید که معنای جمله اینه که
روی همه شما به طرف دشمن متوجه بود و قرآن رو در وسط خودتون قرار داده بودید
و از این قرآن حفظ می کردید و این قرآن شرایط امامت و رهبری مسلمین رو
ذکر کرده بود همین قرآنی که شما داشتید حفظش مراقبتش میکردید
مواظبتش میکردید مثل بادیگارد دورشو گرفته بودید همین قرآن داشت
میگفت دیگه کر بودید کور بودید گیج بودید خنگ بودید چی بودید..
مگه قرآن نگفت آیا کسی که به سوی حق هدایت میکنه میتونه هادی باشه
سزاوار تره هدایت بشه یا اون کسی که هدایت نمیشه پیروی بشه
شما دنبال کدومش بیفتی اونی که هدایتگره یا اونی که هدایت شده
هستش باید کسی دستشو بگیره یا تو یه جای دیگه قرآن می فرماید
امر مسرفین رو اطاعت نکنید خب خدا داره میگه دیگه
اینا اسراف کردن اینا اسراف کار بودن شما اومدهید امر مسرفین رو
مسرفین کسانی هستند که در زمین فساد می کنند و اصلاح هم نمیکنند
خب همین آقای ابوبکر دستور داد گفت برید مالک بن نویر ازش پول بگیرید
و مجبورش کنید به بیعت و چی از این داستانها یه داستان مفصل داره
چندین بار منم اینجا گفتم که بعد عمرم خالد بن ولید رو میفرسته
با یه لشکر میره مالک بن نویری که یکی از مسلمانها بوده
یکی از خوبان بوده اینو چه بلایی سرش میاره قسم قرآن میخوره که
من با تو کاری ندارم قسم میخوره بعد که مالک بن نوید شمشیرشو غلاف میکنه
به اینها میگه شما مهمان من هستید بیاید نصف شب خالد بن ولید بلند میشه
سر مالک رو تو بستر از بدن جدا میکنه اینا همش مال حکومت ابوبکره
بعد سر ابوبکر سر مالک رو میندازه تو دیگ مثل چیز درست میکنه
کله پاچه میخورن شما ببینید چه کار میکنه همون شب زن مالک بن نویر رو
بهش تعرض میکنه
و دستور میده چی یه افتضاحی به بار میاد و این مال همون اول حکومت ابوبکره
اینا مال اول حکومت ابوبکره خب قرآن که داره به شما میگه که
شما چرا چشماتونو بستید چرا گوشتونو گرفتید قرآن که میگه..
پس چرا اینجوری میکنید شمایی که دارید از قرآن حفاظت میکنید
به محتوای قرآن چرا عمل نمیکنید به درون امورهم هو ظاهراً
قرآن امورش روشنه و احکام او ظاهره احکامش درخشنده است
جای مثلاً شک و تردید نیستش که جای فکر کردن و اینجور چیزا نیستش که
همه چیزش قرآن که فقط مال طاقچه نیستش که بزاری رو طاقچه
یا مثلاً مراسم مذهبی بیای بخونی سر قبرها بخونید و اینها
قرآن محتواش دستوراتش احکامش روشنه بعد پایبندش باشید
علمهای قرآن بلند و غالب است سابقا برا اینکه راه گم نشه علمک ها می گذاشتن
نصب میکردن تابلوها نصب میکردن که راه گم نشه
حالا حضرت زهرا میفرماید علمهای قرآن بلند و ظاهراند
مگه شما این علم های بلند رو نمی بینید و نهی ها و امرهای قرآن
حضرت از نهی های قرآن تعبیر می کنند به زواجر
زجر نده یعنی باز داشتن که خدمتتون عرض بکنم که
این آیت الله بروجردی هم نظرشون رحمت الله همین بوده که
نهی ترک چیز نیستش خدمتتون عرض بکنم که فرمودند که امر واداشتن
و نهی هم بازداشتن چون ما اونجا گفتیم امر طلب فعل تو شرح امثله امر طلب
فعل ، نهی طلب ترک فعل است ظاهرا آقای بروجردی هم از این استفاده کردند
نهی طلب ترک فعل نیست بازداشتن نهی بازداشتنه یعنی نگه داری فعلو
که حضرت زهرا هم همینطور می فرماید یعنی نهیهای قرآن زجرهای قرآن
اینا همش واضح است یعنی روشنه و شما قرآن رو با همه روشنیش
پشت سرتون انداختیدش همین قرآنی که شما حفظ میکردید
امرش نهیش ظاهر بود انداختید پشت سر دقت کردید
یعنی همین قرآنی که شرایط و لوازم امامت رو همه رو گفته بود
شما این رو ندید گرفتید متروکش کردید مهجورش کردید
اون آقا هم که اومده بود تو تلویزیون در مورد قرآن و محجور بودن قرآن
و اینا صحبت میکرد خب همیناس دیگه تو قرآن بابا این همه چیز که روشنه
شما اینا رو رها کردید خب این تا اینجا باشه انشالله برای جلسه بعد
که خدمتتون عرض بکنیم این ادامه این بحث که حضرت زهرا میفرماید
که آیا از قرآن رو گردانیدهاید یا اینکه اصلاً غیر قرآن رو شما ملاک حکم قرار دادید
نکنه رفتید سراغ انجیل و تورات یا کتاب دیگری پیدا کردید
قرآن که همه چیزش مشخص بود شما پس به چی دارید عمل میکنید
رو چه مستندی دارید فتوا میدید منبع حکمتون چیه انشالله اینو جلسه بعد خدمتتون عرض می کنیم.
صلی الله علیک یا اباعبدالله
آدم وقتی این خطبه رو میخونه دلش به درد میاد خوبهها آدم اینا رو حفظم باشه
علمای ما بزرگان ما تاکید میکردند توصیه میکردند به حفظ خطبه فدکیه
شاید همین غم و غصهها که تو قلب آدم باشه اینها باعث بشه که
آدم یک دردی تو وجودش آخه تا درد نشه آدم سراغ دکتر نمیره سراغ طبیب نمیره
آدم درد که پیدا میکنه اون موقع روحش چی میشه به جنب و جوش میفته
که یه تقلایی بکنه و اینها
ما هم تو اون منجلابهایی که اونا افتادن ما هم بیفتیم
خب یه جمله هم عرض مصیبت و از روضه کنیم
صلی الله علیک یا اباعبدالله
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
به فدای اون آقایی بشم که خب بچههاشو جلو چشمش تیکه تیکه کردن
ریز ریز کردن من دیروز یه ختم جوانی بود رفته بودم تشییع جنازه بود اینا
نگاه کردم دیدم از چند طرف این زیر بغل بابا رو گرفتممن باباه هم پاهاش نمیاد
رو زمین و همینجوری حالت کشان کشان دارن میبرنش
از اون طرف مادر هم چند نفر زیر بغلشو گرفتن بعد هی میگفتم
روز عاشورا چه حالی داشت امام حسین افتاد وقتی میگه چشمش
به علی اکبر افتاد از روی اسب افتاد زمین بعد همینطوری آقا اباعبدالله الحسین
اومد سر علی اکبر رو به دامن گرفت بازم اونجا بودند یه عدهای از جوانان بنی هاشم
زیر بغل امام حسینو گرفتن اما موقعی که علی اصغر گلوش تیر خورد
گجا بودند دبگه جوانی نمونده بود که موقعی که قمر بنی هاشم افتاده بود
اونجا کجا بودند میگن یه جایی آقا اباعبدالله الحسین
دست دور گردن ذوالجناح انداخت وقتی که داشت حرکت میکرد پاهای امام حسین رو زمین کشیده میشد
ببینید چه حالی داشته امام حسین به فدای دلت بشم یااباعبدالله
صلی الله علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله
ای پسر من پدر پیر توام
پدر پیر و زمین گیر توام
سخنی گوی و دلم خوش کن
تو که آتش زدهای خاموش کن
حسین جان حسین جان



