الرّحمن الرّحیم
جلسه پنجاه و نهم
در رابطه با خطبه شریفه ی خانم فاطمه زهرا سلام اللّه علیها در مسجد مدینه رسیدیم
به اینجا که حضرت بعد از اینکه اشاره کردن به پشت کردن مردم به قرآن و بی توجهی اون ها
به شرایط امامت و رهبری که تو قرآن آمده گفته شده دیگه تو قرآن و فتنه ی خلیفه تراشی رو
با عجله و شتاب با اهدافی که از پیش تعیین شده بود؛ صورت گرفته بود رو
مورد توجه قرار بدهند اگه یادتون باشه تو بحث های اونجا اگه یادتون باشه اونا جمع شدن تو
مکه تو مسجدالحرام با هم پیمان نامه امضاء کردند چهارده نفر اینا بودند
کم و زیاد که با هم ساختن وقشنگ امضاء کردن و مهر و موم کردن قایم کردند
توطئه ی قتل پیغمبر و این داستان ها، یعنی برنامه هایی از پیش تعیین شده بوده
خب حالا ببینید خانم چی می فرماید: چندان نگذشت که حالت رمیدگی این شتر در مورد
کاری که اینا کردن مَثَلی میاره مَثل شتر میاره وقتی رَم میکنه صاحبش نمیتونه سوارش بشه
نمیدونم شتر رم کرده دیدید یا نه؟ یه چیز وحشتناکی میشه آدم جرأت نمیکنه
نزدیکش بشه شتر رَم میکنه میزارن به حال خودش که یه خورده آروم بشه
بعدا آروم آروم برن جلو افسارش رو بگیرن میگه چندان نگذشت که حالت رمیدگی شتر
تبدیل به آرامش شد و افسارش بدست آمد شما سوار شدید مال شما نبود که
پس حضرت این فتنه رو تشبیه می کنند به شتری که رم کرد که روز اول رم کرده بود
و آرام نبود و اینها نمی تونستن به راحتی افسارش رو بدست بگیرن
جریان سقیفه که جمع شدن خزرجی ها و اوسیا به جون هم افتاده بودن
حضرت این رو تشبیه به شتر میکنن یهو ابوبکر و عمر سر و کله شون پیدا شد و اینا
افسار رو بدست گرفتن و به اون طرفی که میخواستن بردن اون کاری رو که
میخواستن رو انجام دادند کاش به همین اکتفا میکردن به همین بسنده میکردند
ولی حرف اینجاست که اینا به همین راضی نشدن و قانع نشدند بعدش چیکار کردن؟
ما به آرام شدن شتر و سوار شدن بر اون اکتفا نکردیم آقای ابوبکر تو که سوار شدی
سوار شتر آرام شده ی بعد رمیده شدی؛ به اینم بسنده نکردی شروع به آتش افروزی کردی
حالت رو خانم اینطور تعبیر میکنن و تشبیه می کنند که بعد از اینکه اون ها به فکر افتادن
کاملا اوضاع رو کنترل بکنند این فکرم به ذهنشون افتاد هر جا زمینه ی مخالفتی هست
سریعاَ از بین ببرن با سوار شدن بر شتر فتنه به اون ندای شیطان لبیک گفتید
یادتونه حضرت زهرا فرمود: شیطان دیدید اینجوریه شما رو صدا زد
خب لبیکش رو شما گفتید سوار این شتر شدید و اینها سعی کردید که نور اسلام رو خاموش کنید
سعی کردید سنت های پیغمبر رو متروک کنید باز ما از شما بزرگواران سوال می کنیم
خانم فاطمه زهرا سلام اللّه علیها،چی دیده بود از اینها که اینجوری صحبت می کرد؟
مگه اینا قرآن نمیخوندن؟ مگه نماز ترک کرده بودند؟ مگه اذان نمی گفتن؟ چیکار کرده بودند؟
واقعا کسی این عبارات رو می شنوه باید به فکر فرو بره چه کرده بودن که حضرت می فرماید:
شما به اون ندای شیطان لبیک گفتید و سعی کردید چیکار کنید انوار دین رو انوار روشن دین
رو خاموش بکنید و از بین ببرید و سنن پیغمبر رو ترک کردید. چرا خانم اینطوری میگه؟
ببینید وقتی دو تا خط موازی کنار هم دارن میرن تا زمانی که جهتی پیدا نشده قیامتم اینا با هم
میرن کافیه یه جهت یه انحراف کوچوکو بگیره این خط بعد همینطوری که پیش میره
این فاصله زیاد میشه، زیاد میشه تا کجا تا جایی که نه این اون رو میبینه و نه اون این رو میبینه
همه ی این فاصله از کجا شروع شد؟ از این کَجی شروع شد این کجی که شروع شد
دیگه دو تا خط هر چی میگذره از هم فاصله میگیرند. تا کجا؟
تا جایی که وضوها میشه اینجوری که هستش تا جایی که نمازها این مدلی میشن تا کجا؟
من شرمم میاد بگم که شما می بینید اینها همون کارهایی که قوم حضرت لوط می کردند
اهل تسنن رو میگم بعضیا شون جایز میدونن میگم تو سفر شما چاره ای نداشتید این بر شما جایز است تا کجا؟
تا جایی که اینها می بینند مظلوم ها رو ندای مظلوم ها رو ولی ککشون نمی گزه
این اسلام است؟ این پیغمبر است؟ اینه که خانم فاطمه زهرا می بینه اینجوری میگه
شما خاموش کردید انوار خدا رو با این کارتون میخوایید خاموش کنید
درصدد این هستید که اینا همه رو متروک بکنید بعد حالا ببین اگه امام نباشه چه بلایی
سر دین میاد امام یکی از کارهاش حراست از دین است اگه امام نباشه ماها که اینجاییم
و داریم اینطور رفتار می کنیم اینجوری نماز میخونیم همش بخاطر وجود امام است
اونا میخواستن امام نباشه ببینید اهل تسنن همین اذان هایی که رو ماذنه هاشون هست
نمازهایی که دارن میخونن تو مسجدالحرام با دست بسته و فلان همشون مدیون
امیرالمومنین همشون مدیون امام حسین هستند همین نمازی که اهل تسنن دارن
از امام حسین دارن همین اذانی که دارن از امام حسین دارند
اگه امام حسین علیه السلام نبود همین مغیره روکه می شناسید که چه خائنی بوده
چه رذلی بوده چه پستی بوده، وقتی داشت میومد شام با پسرش میومد هی داشت
به پسرش می گفت: معاویه خال المومنین یعنی دایی معاویه چی و چی آخه ما میگم
علی علیه السلام امیرالمومنین ، او نام برداشته بودن گذاشتن فلان یکی دیگه هم فردا بلند میشه
میگه فلانی شوهر خاله ی مومنین است آب توش قاطی می کنن هر کی می رسه یه چیزی میریزه
ببینید می گفت خال المومنین و چی بعد وقتی اومدن شام پسرش گفت
دیدم پدرم رفت پیش معاویه و برگشت کارت میزدی خونش در نمی اومد از بس عصبانی بود
مغیره پسرش تعریف میکرد گفتم پدر چی شده؟ چرا اینجوری شدی بهم ریختی؟
گفت این خبیث این رذل و پست و کافر گفتم کیو میگی گفت معاویه گفتم چی شد؟
معاویه که خال المومنین بود چی شد کافر شد؟ چرا شد رذل و کثیف؟ گفت
من این رو به تو میگم به کسی نگو گفت من نزد معاویه نشستم صحبت شد و حرف اومد وسط
بهش گفتم معاویه تو آخر عمرت هست یه خورده به شیعیان تخفیف بده؟ کمتر به اینا اذیت بده
یهو خونش به جوش اومد و گفت ابوبکر با اون همه خدماتی که کرد ازش هیچ نامی باقی نموند
اون همه کار کرد وقتی مرد اسمشم باخودش مرد. عثمان با اون همه فعالیت
مرد و اسمش با خودش برد عثمان رو چرب کرد چون فامیل بود
اما این عربی اشاره کرد به پیغمبر معلومه خودش عرب نیست نامرد گفت
این عربی اسمش هر روز پنج نوبت ازسر ماذنه ها داره میاد
من تا این اسم رو نابود نکنم دست از پا نمی کشم کوتاه نمیام آروم نمیگیرم
حذف کردن این اسم به چیه؟ حذف کردن امامت است امام رو بتونن حذف کنن اون اسم هم حذف میشه
پس امام که اشهدان محمدرسول اللّه رو نگه میداره امام نباشه اونم میره
اون که بره کل دین هم میره پس امام حراست میکنه حضرت زهرا میگه
شما امام رو گذاشتید تو خونه رفتید خلیفه تراشیدید ابوبکر آوردید بعنوان خلیفه
به همینم بسنده نکردید میخواهید امام رو بکشید چون شما میدونید
علی تا زمانی که باشه دین هم هست پیغمبرم هست پس میخوایید این رو خاموش کنید
برای خاموش کردنش آتیش آوردید بسوزونیدش آتیشش بزنید بکشیدش
این که تو اون مناظره اقای کاشانی با اون مرد کذایی که نباید بگیم مرد
آقای کاشانی که مناطره کرد یکی از دلیل هایی که آقای کاشانی اورد این بود که
گفت اگه امیرالمومنین اقدامی می کرد حسنین چی می شدن؟ کشته می شدن زیر دست و پا
از بین می رفتن چون جنگ بود دیگه و لذا حضرت سریع تسلیم شد که
حسنین بمون اگه حسنین بمونن پیغمبرم میمونه حسنین از بین برن پیغمبرم از بین میره
حسینُ منّی و انا مِن حسین، بعد کذایی گفت من این رو نمیدونستم تازه فهمیدم
خیلی چیزا رو تو نمیدونی بدبختی اونجاست که آدم یهو میخواد کوزه ای که یه کوچولو
توش آب میاد میخوای تا خونه ببریش تا خونه پدرت رو درمیاره از بس صدا میده
طبل تو خالیه دیگه، سر وصداش زیاد آدم یه خورده سواد داشته باشه دانش داشته باشه
لال میشه علامه طباطبایی میگن پیشش می نشستی تا ازش سوال نمیکردی
یه کلمه حرف نمیزد اما بعضیا هم این مدلی هستند.
صلّی اللّه علیک یا ابا عبداللّه
صلّی اللّه علیک یا ابا عبداللّه
صلّی اللّه علیک یا ابا عبداللّه
روز سه شنبه من دلم میخواد روضه ی سه ساله امام حسین رو بخونم برای شما
واقعاَ باب الحوائج است با اون دستای کوچیکش گره های ما رو باز میکنه وقتی سر بریده بابا رو
دید بی قرار شد می خواست مهماننوازی کنه میگن بهترین جا رو برای مهمانت قرار بده
بهترین جا برای سر امام حسین آغوش گرم رقیه بود و لذا سر رو بلند کرد گذاشت تو دامنش
خب میخواد شانه کنه سر بابا رو شانه نداره با انگشتای کوچیکش سر بابا رو شانه میکرد
میخواست خون ها رو کنار بزنه از صورت بابا چه کنه این لب های بابا رو دید
چوب خورده دندون هاش شکسته شده چه کنه راهی که بنظرش آمد این بود که
لب هاش رو روی لب های بابا بگذاره اینجا خم شد همینطور که می بوسید لب و دندان پدر رو
نفسش تمام شد سر از یه طرف افتاد سهساله حسین از یه طرف افتاد
یه صدایی از گوشه ی خرابه بلند شد زین العابدین صدا زد عمه جان خواهرم رقیه از دنیا رفت.
صلّی الّله علیک یا مظلوم یا ابا عبداللّه
هی صدا میزد مَن الذی اَیتمنی عَلی صِغرسنی مَن الذی قَطع وَریدک
حسین جان حسين جان



