حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

بسم‌اللّه الرّحمن الرّحیم

جلسه پنجاه و چهارم

 

در رابطه با خطبه ی فدکیه صحبت می کنیم رسیدیم به این عبارت که حضرت می فرماید:

بعد از اینکه حضرت فرمودند همسرم علی چه فداکاری هایی کرد و چه جانفشانی هایی کرد

و در مورد شجاعت های امیرالمومنین صحبت کردن حالا میخوان وضعیت اون ها رو مطرح بکنن

همسر من علی که اینطوری بود برادررسول خدا که اینطوری بودلحظه ای درنگ نمی کرد

لحظه ای کوتاهی نمی کرد وقتی پای امر خدا به میان بود همه ی وجودش خودش رو اونجا صرف می کرد و قرار می داد.

امّا شما چی؟ پدرم که اون طور همسرم که اونطور ولی شما چی این در حالی بود که

شما در رفاه و عیش و نوش خود به سر می بردید شما ها مشغول‌ عیش و نوش بودید

اون زمانی که همسرم علی علیه السلام، اینهمه زحمت می کشید خون دل می خورد

سرزنش ها و صدماتی در این راه متحمل می شد هیچ وقت عقب نشینی نمی کرد

پیغمبر رو تنها نمی گذاشت در اون زمان شماها همه کنار هم نشسته بودید و مسخره می کردید

و به فکر عیش و نوش بودید حالا فرصت طلبانه آمدید چی؟ جلو و علی علیه السلام رو کنار گذاشتید و می خواهید خلیفه تعیین بکنید.

خدمتتون عرض بکنم که این عبارات وضع مردم زمان بعد از پیغمبر داره برای ما نشون میده

به قول آقای مصباح خدا رحمت کنه ایشون می فرمود: آدم باید به فکر فرو بره که

چرا یه دفعه اینها اینجوری میشن که بعد دختر پیغمبر بیاد و اینجوری اونا رو سرزنش کنه

و این رو آدم نگاه بکنه که اگه نکته ای هست مطلبی هست پیدا بکنه که خودش یهو

تو این منجلاب نیفته بهرحال ما تافته جدا بافته نیستیم یه وقت دیدی ما هم همون سرگذشت

و سرنوشت برامون تکرار شد پس اینکه ریشه یابی بکنیم حواسمون جمع باشه

اینم یه مطلبی هست. خب خدای تبارک و تعالی در قرآن بیشترین سرگذشت رو که می فرماید

از قصّه ی انبیاء کدام سرگذشته؟ حضرت موسی علیه السلام و بنی اسرائیل و اینها

چون امت اسلامی تو اون گرفتاری که اون ها افتادن نیفتند.

روایت نبی مکرم هست روایت عجیبی است می فرماید که خدمتتون عرض کنم

اگر اون ها وارد روزنه ای شدند شما ها هم همونطوری مثل اون ها وارد میشید

یعنی برای شما هم این حوادث تکرار میشه. پس باید مواظبت کنید مراقبت کنید

که خدایی نکرده شماها هم گرفتار نشید حالا قصّه ما هم هست دیگه اینا بهرحال

یه چیزی نیستش که بگیم نه افسانه ی چیه و قصّه هایی که تو کتاب ها پیدا میشه

برای ما این اتفاق ها نمی افته نه تو این ایام برای ما هم پیش میاد

حالا از اینجا به بعد خانم خصلت های فرصت طلبان رو یکی یکی شروع می کند به شمردن

ساکت و آرام بودید خودتون رو گرفتار جنگ و درگیری نمی کردید یه گوشه کنار وایمیستادید

اهل خوش گذرانی بودید در امنیت و آسایش به سر می بردید شماها خصلتتون این بود

در حالیکه یه انسان مکتبی یه انسان انقلابی مؤمن به خدا و پیغمبر روحیه ش اینجوری نیست.

وقتی یه ناهنجاری می بینه خلاف عرضش می بینه صداش درمیاد بلند میشه و قیام میکنه

میگه آقا چرا اینطوریه انسان بی تفاوت نیستن مکتبی هه انسان های انقلابی مؤمن

به انقلاب اینها وقتی که می بینن که مثلا داره بر علیه ارزش های اسلامی حرکتی میشه سریع

میان وسط ولی شماها دیدید که روز داره میره شب داره میاد دیدید نورانیت داره میره

سیاهی و ظلمت داره میاد بی تفاوت نشستید شروع کردید به تماشا کردن

نظاره کردن که ببینیم چه می شود خب به قول یه استاد داشتیم می گفت

عسل رو داری میزاری کنار زهر مار داری میکنی تو حلقت آخه می گفتن اگر کسی فلانی و فلانی

رو اگر کسی بگه علی فضیلت داره بر فلانی و فلانی کافر شده

بعد بعضیا گفتند مگه علی فضیلت نداره بر فلانی و فلانی؟ چرا باید بگیم کافر شده؟

درسته که این عبارت درسته که بگیم علی برتر از فلانی و فلانیه، پس چرا روایت میگه کافر شده؟

بخاطر اینکه این عسل هست هیچ وقت با زهرمار مقایسه ش نمی‌کند

شما می‌آیید بگید عسل بهتر از زهرمار هست؟نمیگی که میگی عسل بهتر از مربا ست

میگی عسل بهتر از کره و پنیر است نمیگی عسل بهتر از زهرماره

حالا وضعیت اینا اینطوره. عسل رو گذاشتن کنار زهرمار دارن میخورند نوش جانشون

نه امت بیچاره و بدبخت شد دودش تو چشم ماها داره میره دودش تو چشم مستضعفین داره میره

مردم غزه الان اینطور هستن امروز صبح داشتم میومدم نگاه کردم دیدم

بین اسرائیل و مصر توافق صورت گرفته بهم گاز بدهند انرژی بدهند

خب کشور اسلامی دیگه خروجی قصّه های سقیفه س که از اون طرف سیل اومده طوفان اومده

این بیچاره ها مگه چی دارن؟ چادری دارن رفتن تو چادرشون دیگه زندگی هاشون میره رو هوا

مصر میاد اینکار رو میکنه این کشور اسلامیه؟ میگم که این نتیجه ی سقیفه س

عمر بن خطاب، ابوبکر دنبال یه چنین مسلمانی بودند دنبال یه چنین کشورهای اسلامی بودند

نه مسلمانی واقعی نبود که حتی وقتی که لشکر کشی میکنن میان ایران دنبال یه چنین مسلمونی بودند

مسلمونای بی غیرت، مسلمون های بی تفاوت بابا نمیشه که شما در مقابل ظلم و ستم که میبینی سکوت کنی

بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار

پس تو چرا دردت نمیگیره؟ دستت رو میزاری تو دست پر از خون اسرائیل؟

اینا ببینید بهرحال اینا اینجوری بودند که طبق تعریفی که حضرت زهرا سلام الله علیها

می کند اینا از حق دفاع نمی کردن ساکت بودند خودشون رو به زحمت نمی انداختن

تو خوشگذرونی و امنیت به سر می بردند حالا اومدن سر یه سفره ی آماده ای نشستن و علی علیه السلام رو خونه نشین کردن

اصلا شما می دونستید چه روحیه‌ای داشتید؟ فرصت طلب ها اینا رو خانم می فرماید

انتظار می کشیدید برای ما اهل بیت حادثه ای پیش بیاد بعضی از شماها به ظاهر اسلام آورده

بودید و نقش منافقانه ای داشتید دورا دور نظاره گر بودید که تو این جنگ ها و درگیری ها

ما دچار حوادث بشیم مثلا علی علیه السلام در این جنگ ها کشته بشه ‌

بعد شما با دم تون گردو بشکونید فرصت طلبا اینجوری بودند

انتظار می کشیدند یه اتفاقی بیفته از فاصله‌ ی دور منتظر شنیدن اخبار و وقایع بودید

که در مواقع بحرانی عقب نشینی می کردید در اون زمان وقتی که برای جنگ تن به تن

به سرعت از اسب پایین می آمدند واز صحنه ی جنگ این روحیه ی شما وقتی خدا برای پیامبرش

منزلگاه انبیاء محل اصفیاء خودش رو برگزید؛یعنی پیامبر به ملکوت اعلی پیوست

شماها که روحیه تون رو گفتم؛ تیغ های نفاق در میان شما چی شد ظاهر شد

تیغ های نفاق که منتظر بودید و عقب نشینی می کردید و می آمدید بروز کرد

این عبارت رو هم بخوانم و دعاتون کنم دین و معنویت درمیان شماها کهنه شد

این عبارات واقعا زیباست که خانم می فرماید گمراهان ساکت که تا به حال بی تفاوت بودن

یهو به سخن درآمدند سخنران شدند کسی که هیچ خبری ازش نبود تو جنگ

اصلا تو درگیری ها ساکت نشسته بود؛ مثل بچه گربه خودش رو لوس می کرد

بهو شد شیر درنده یهو شد کفتار درنده یهو شد گرگ داره همه رو گاز می گیره

دقت کردید بلبل زبون شد اونی که صداش در نمی اومد. کی بلبل زبون شد؟

موقعی که پیغمبر از دنیا رفت یهو به سخن درآمدند و فرومایگان گمنام به صحنه آمدند

و ظاهر شدند کسانی که به صحنه آمدند و رجزخوانی کردند حضرت بهشون می فرماید

فرومایگان گمنام تا حالا کجا بودید؟ این بحث عباراتش هست که بعد از پیغمبر کیا اومدند راس کار رو ان شاءالله جلسه بعد خدمتتون تکرار میکنم.

صلّی اللّه علیک یا ابا عبداللّه

صلّی اللّه علیک یا ابا عبداللّه

صلّی اللّه علیک یا ابا عبداللّه

امروز دل هاتون رو میخوام ببرم در خانه ی خانم ام البنین سلام اللّه علیها

ان شاءالله خانم کربلای ما رو امضاء کند یه نگاهی یه نظری یه دعایی برای جمع ما بکنه

به زودی زود یه کربلا بریم به نیابت از خانم ام البنین سلام اللّه علیها

وقتی شنید بشیر آمده خبر از کربلا میده آمد جلو صدا زد اَخبرنی عَنِ الحسین

ازحسین برای من خبر بده، جانم به این معرفت آدم چهار تا بچه بزرگ مثل ابالفضل

بعد مگه جا میمونه آدم به چیز دیگه فکر بکنه اما معرفتش رو ببین امام شناس

میگه از حسین خبر بده گفت ام البنین کربلا پسرت رو کشتن گفت اَخبرنی عن الحسین

گفت دو تاش رو کشتن گفت اَخبرنی عن الحسین

گفت چهارتا بچه ت رو کشتن گفت همشون فدای حسین

همه ی کسایی که زیر آسمان نفس می کشن فدای حسین اَخبرنی عن الحسین

یه مرتبه صدا زد حسین رو تو کربلا با لب تشنه سر از بدنش جدا کردند

اینجا ناله ام البنین بلند شد مگه عباسم نبود چطور کشتنش آخه اول بی برادرش کردند

الا مادر به قربون جمالت

رخ چون بدر و ابروی هلالت

شنیدم دست هایت را بریدند

شنیدم چشم نازت را دریدند

ابوفاضل ابوفاضل  ابوفاضل

Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس آپ
Share on facebook
فیس بوک
Share on linkedin
LinkedIn

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *