بسم الله الرحمن الرحیم
💫 تاریخ اشرف کائنات حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم
در رابطه با تاریخ پیامبر اکرم بحث جنگ بدر مطرح شد.
جنگ بدر رو مختصرش رو ابتداش رو مقدمه ش رو جلسه پیش عرض کردیم
که به چه شکل شد وقتی که اون شتر حالا زبون بسته حیوان این رو برداشتن گوشش رو دریدن و بینیش مثلا چاک زدند
این قطرههای خون با اون وضع رقت انگیز داشت میچکید و بعد اون زمزمم که نالههای دلخراش میکرد
و هی پشت سر هم میگفت مردم کمک مردم کمک به داد برسید همه این صحنه این اتفاق خون مردم مکه رو به جوش آورد
که تمام دلاوران و جنگجویان آماده خروج شدند که همگی با هم بالاتفاق بروند به جنگ
با مسلمون ها حساب مسلمونا رو برسند یه نفر شرکت نکرد تو این جنگ ابولهب
ابولهب شرکت نکرد اما عوض خودش آص بن هشام رو با چهار هزار درهم اجیر کرد
یعنی چهار درهم به این آص بن هشام داد گفت تو برو عوض من تو برو جای من
که او هم از جانب ابولهب اومد پس ببینید با این حساب همه اومده بودند که دارد
آقا رسول خدا هم وقتی که مطلع شد پرسید کیا اومدند طرف گفت که آقا فلانی وفلانی فلانی وفلانی و بعد حضرت رو کرد به مردم
گفتش که مردم به مسلمونا گفت به همون سیصد و سیزده نفر گفت اینک مکه جگر گوشههای خودش رو فرستاده سمت شما
برید شما هم اگر کاری داری تسویه حسابی قربةالله برید حساب اینا رو برسون
ببینید حالا من این هم بگم امیه بن خلف که این هم از بزرگان قریش به حساب میومد
شخصی بود به نام امیه که این نمی خواست شرکت بکنه توی جنگ بدر
قصد شرکت کردن نداشت چون یکی بهش گفته بود که من یه بار با اون آقا اون آقا که اسمش الان سر زبوناست
نبی مکرم من با اون آقا یه وقت نشسته بودم بعد اسم تو به میان آمد به امیه داشت میگفت
اسم تو به میان آمد و پیغمبر فرمود که امیه به دست مسلمونها کشته خواهد شد
پیغمبر رو هم اینا امین میدونستند راستگو میدونستند وقتی این خبر رو شنید
این گفت من نمیام دیگه گفت من اصلا تو جنگ با مسلمونها هیچ کاری ندارم
شرکت هم نمیکنم و اینا دخالت هم نمی کنم هر کی میخواد بره ، بره من نمیام
اینا هم مردم مکه قریش هم خیلی براشون مهم بود همه باشند امیه هم باشه که مثلا دیگه دسته جمعی برن و کار رو یکسر ه بکنند
این امیه نشسته بود تو مسجد الحرام که همون اطراف خانه خدا رو میگن نشسته بود تو مسجدالحرام
و یهو هماهنگ کرده بودند چند نفر سینی و سرمهدان آوردن گذاشتن جلو امیه
گفتند امیه حالا که نمیخوای دفاع کنی از مرز و بومت از ثروت وتجارت خودت نمیخوای دفاع بکنی
چون قرار بود کاروان رو مسلمونها این رو اونها می گفتند گفتن مسلمونا اومدن
تو کاروان ابوسفیان تجارت همه بود دیگه الان که حالا نمی خواهی از مرز و بومت دفاع کنی
حالا که نمی خوای از مال و تجارت دفاع بکنی بشین مثل زنا تو خونه چشمات و بشین سرمه بکش
آقا این و گفتن و این خونش به جوش اومد و همون جا بلند شد گفت
آخه کجا باید برم سلاح و اسلحه رو برداشت گفت کجا باید برم گفتند تشریف ببر بیرون مکه
همه وایسادن این هم آوردنش که تو همین جنگ حالا شرکت بکنه
با اینکه می دونسته پیغمبر فرموده که این به دست مسلمونها کشته میشه
پس میخوام بگم که بیشتر مکی ها یعنی سران مکه تو این جنگ شرکت کردند و از قضا بیشترشون هم تو همین جنگ کشته شدند.
حالا یه چند تا نکته من بگم نکته هنوز وارد جنگ نشدیما این یه بحث مفصله منتها این را اگر نگم می مونه
امام خمینی رحمت الله علیه ایشون میفرمودند که ایمان مردم ما از مردم صدر اسلام بهتره
خیلی به طور قاطع هم بیان می کردند یعنی شک و تردید بگن بعضیا تعجب میکردند
میگفتند آخه این چه حرفیه که شما میزنید چرا مقایسه میکنید.
این را هم مقام معظم رهبری فرمودند رسول اکرم شخص اول وجود عالم هستش
روی این شکی نداریم اما اون مردم توشهر مدینه یه چنین شخصیتی بین خودشون بود
و خیلی ذوق شهادت نداشت خیلی علاقه به شهادت نداشتند.
عارضم خدمتتون که جنگ بدر سال دوم و جنگ تحمیلی سال دوم واقع شد مقایسه کردند
ما پیغمبر نمیشیم اما سال دوم انقلاب جنگ شد سال دوم هجرت هم جنگ شد بین مردم
که فرقی نیست اون مردم گوهری مثل پیغمبر بینشون بود اما این مردم گوهری مثل پیغمبر بینشون نبود
اما با این حال خدا میگه وتودون ان غیر ذات شوکت تکون لکم
اینا تو دوست داشتند گروهی تجارتیه به چنگشون بیفته دوست نداشتند بجنگند.
مقام معظم رهبری فرمود این رو شما ببینید بعد مقایسه کنید با اون جوون هایی که
تو دوران دفاع مقدس اینها با جان و دل برای هیچی هم گیرشون نیامد جز شهادت
برای هیچی میرفتند این رو شما بزارید مقایسه کنید با اون جوونایی که رفتند و جنگیدن
مثلا پیغمبر دلش قرص نبود از بابت اینها هی مرتب میپرسید چیکارکنیم آقایون چیکارکنیم
که ابوبکر بلند شد گفتش که یا رسول الله بزرگان و دلاوران قریش توی این جنگ
شرکت دادند هرگز قریش به آیینی ایمان نیاوردند تو اوج عزت به حضیض ذلت سقوط نکردند
اینا حرفای ابوبکرها که بعد پیغمبر گفت ابوبکر اجلس خراب کار رو خراب کردی ما می خوایم
گاهی اوقات میشه من خودم مثلا می خوام آقا یه جایی یه اقراری بگیرم
یه مثلا بحث جو درست بشه و یهو یکی پیدا میشه یه چیزی میگه بدتر خراب میشه
پیغمبر فرمود ابوبکر بشین خرا ب کردی اجلس حالا بعدش جالبه عمر پشت سرش بلند شد
دقیقا عمر هم همین حرفا رو زد گفت بابا این مردم و اینا ابوجهل هست نمیدونم کی هست کی هست کی هست
هی اونا تو چشمش بزرگ بودند یعنی مردم اون مثلا رئیس روسای مکه تو چشمش بزرگ بود جلوه کرده بود
که اون هم همون حرفا رو زد و پیغمبر فرمود عمر تو هم بشین تو هم خراب کردی
بعد مقداد بلند شد و مقداد یه خورده جمعش کرد یه خورده حرفای خوب زد و گفتش
ما فلان نیستیم و فلان نیستیم و این حرفا رو که زد ببینید میخوام این بحث رو برسونم به اینجا که جالبه
پیغمبر هی به اون گفت اون گفت راضی نشد تا این که انصار ببینیم نظرشون چیه انصار چیکار میکنند
سعد بن معاذ بلند شد گفت که یا رسول الله انگار منظور شما از این حرف که هی میگه چیکار کنیم چیکار کنیم
مهاجرین نیستند ماییم هی میخوای نظر ما رو بپرسی پیغمبر فرمود بله میخوام نظر شما رو بپرسم
شما چی میگید اینا گفتند که یا رسول الله ما از وقتی به تو ایمان آوردیم تو رو تصدیق
ببینید عزیزان می دونید چرا پیغمبر این بود که از اینا اقرار بگیره چون پیمانی که با اینها بسته بود این جوری بود که
پیغمبر اگر بیاد تو مدینه از پیغمبر دفاع کنند و نزارند که مشر کین و منافقین مکه با پیغمبر در بیفتند و اینا
ولی دیگه بیرون از مکه چنین قولی رو نداده بودند که اگر ما رفتیم بیرون مکه هم همین حمایت از تو بکنیم
و لذا پیغمبر می خواست محکم کاری کنه میخواست ببینه اینا چی میگن که اینا گفتند نه
ما دیگه وقتی قول دادیم که کمکت کنیم حمایتت کنیم چه تو مدینه چه بیرون مدینه حمایتت میکنیم
که این حرفا رو که زدند پیغمبر خوشحال شد فرمود که حرکت کنید و بشارت باد به شما
که یا با کاروان روبرو خواهید شد و اموال اونها رو مصادره خواهید کرد
و یا با نیروهای امدادی که برای نجات کاروان اومدند نبرد خواهید کرد
حالا من کشتارگاه قریش رو میبینم پیغمبر فرمود همین الان مقتل این قریشی ها رو می بینم که صدمات سنگینی بر اونها وارد خواهد شد
که اومدندو سمت چاههای بدر اونجا منزل کردند و حالا ما هرچند نتونستیم بگیم
بازم جلوتر بریم ولی این چند تا نکته خوب بود که خدمت شما عرض کردیم.
روز یکشنبه است متعلق به آقا امیرالمومنین و خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها
دلهامون رو ببریم در خونه آقا امیرالمومنین علیه السلام
خب ایام فاطمیه هم وارد شدیم بر ایام فاطمیه و انشالله که خود حضرت زهرا سلام الله علیها
یه التفاتی یک نظری به همه ما بکند
گر نگاهی به ما کند زهرا
درد ما دوا کند زهرا
این مقام کنیز او فضه است
تا دگر خود چهها کند زهرا
رسید که اصلاً میگن خیلی حد و حساب نداشته السلام علیک یا فاطمه سیدتنا و مولا تنا انا توجهنا و ستشفعنا و توسلنا بک الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا
یا وجیهة عندالله اشفعی لنا عندالله
روز محشر که از شفاعت خویش
حشر دیگر به پا کند زهرا
همچو مرغی که دانه برچیند
دوستان را جدا کند زهرا
امروز صبح همه ما حرفمون این است
چه شود گر ز رحمت بسیار
حاجت ما روا کند زهرا
قربون اسمت بی بی جان
هر وقت میگفت بابام پیغمبر رنگ صورتش شکفته میشد
اما یه وقتی هم گفت بابا یا رسول الله استخوان های پیغمبر لرزید
بین در و دیوار صدا زد بابا ببین با دخترت چه میکنه
زهراجان زهرا جان زهرا جان