بسم الله الرحمن الرحیم
?توحید مفضل
✨️جلسه یازدهم
●نثار آقا حجت بن الحسن ارواحنا له الفداء صلوات بفرستید.
امام صادق علیه السلام به جناب مفضل میفرماید که:
فکرکن در اعضایی که طاق و جفت آفریده شدهاند
که تو این اعضا و جوارحی که طاق و جفت آفریده شدهاند ببین چه حکمت و تد بیری در اینها رعایت شده .
حضرت می فرماید: ببین سر رو خدا یکی آفریده چرا؟
چون مصلحتی نبود که آدمی دو تا سر داشته باشه.
بعد حضرت می فرماید : نمی بینی که اگر آدمی یه سر دیگه ای مثلاً باشه
یه سر دیگه ای تصور کن یعنی الان رو این بدن مبارک شما چند تا سر باشه؟ دو تا سر باشه
هر آیینه اون سر دومی زیادیه چرا؟ چون هرآنچه که نیاز بوده برای شما از حواس
تو همون یه دونه سر جمع شده قرار داده شده. پس یه آدمی به اون سر دوم محتاج نیست.
بعد حضرت میفرماید : اگر چنین باشه که به یک سر سخن بگه ، سر دیگه معطل میمونه.
یه سر داره حرف میزنه اون سر معطله و حاجتی بهش نیست نیازی بهش نیست.
بعد حضرت می فرماید: گیریم که هر دوتاشون هم حرف بزنند
گوینده گیج میشه سخت میشه فهم مطلب سخت میشه .
مثلا شما حسابش رو بکن چهار تا کلمه رو این سر بگه، چهار تا کلمه رو اون سر بگه
این اختلاف اختلال در چی ایجاد میشه؟. در فهم شنونده ایجاد میشه بیچاره میشه .
شنونده میگه من نمیفهمم این چی میخواد بگه. پس ببینید خدای متعال سر رو یکی قرارداده چون نیازی نبود.
حضرت میفرماید : دستها رو خدا جفت آفریده چرا؟
چون که در یه دست بودن خیری نیست .
حضرت می فرماید: نگاه بکن اگر یه دست بود اختلالی درست میشد، مشکل درست میشد.
حضرت می فرماید : نمی بینی که نجار، بنا اگر یه دستش شل بشه
دیگه نمیتونه ، از کار میفته به تکلف و به مشقت میفته.
اگر این دو تا دست برای آدمی ، شما خیلی از کارهاتون رو با این دو تا دست انجام میدید ،
چرا؟ چون نیاز دارید، احتیاج دارید. اگر بنا یه دستش شل بشه از کار بیکار میشه
نمیتونه بره از نردبون بره بالا یا اگر بخواد مثلاً بره خیلی با مشقت میره.
و همینطور خیلی از کارهای دیگر پس اینها مهمه.
ببینید خدای متعال دو تا گوش برات قرار داد چرا ؟
چون نیاز بود به این دو تا گوش، دو تا چشم قرار داد.
اما چرا دو تا دهن قرار نداد برات؟ یه دهن اینجا یه دهن رو این لپت بود یه دهن رو اون یکی لپت چه جوری میخواستی ، خب نیازی نبود نیازی نبود دهن یکی قرار داد،
دو تا قرار نداد یا که گوش رو خدا دو تا قرار داد چون اگر یه دونه قرار داده بود
هی یکی حرف میزد بعد این گوشت رو چیکار می کردی ؟
می آوردی چی میگی ها نشنیدم ، یه بار دیگه بگو .
خدا دو تا قرار داده که دیگه هی کلت رو این ور اونور نکنی
خدا برات دو تا پا قرار داد اینها رو فکر کن ببین خدای متعال چقدر مصلحت ها قرارداده در این دو تا قرار دادن ها
در این یه دونه قرار دادن ها ، خدای متعال دو تا پا قرار داده برات که با این دو تا پا
مثلا اگر یه دونه قرارداده بود چیکار می کردی، بعد مثل کانگورو دیگه هی میپریدی
اما خدای متعال چه شرافتی به آدم داده، چه عظمتی به آدم داده که اینجوری راحت میره، میاد.
اینا رو که میگیم باید قبل از اینکه شکر کنی چیکار کنیم؟ فکر کنیم، تفکر کنیم.
امام صادق همین رو میخواد، میخواد فکر شما رو راه بندازه، تفکر کنید.
امروزصبح رسیدیم به آخرش اللهم غشنی انشالله امروز می خونم براتون
امروز گفتم دلهاتون رو ببرم در خانه آقا موسی بن جعفر
امام کاظم علیه السلام انشالله حضرت که باب الحوائج هست
انشالله شما هم از دست باکرامت آقا موسی بن جعفر گرههاتون باز بشه
حضرت باب المراد هم هست توی عراق
ماها بیشتر میگیم باب الحوائج ولی تو عراق به باب المراد هم حضرت رو میشناسند
خدای متعال به حق آقا امام کاظم علیه السلام امروز این دسته جمع رو دست پر از این مسجد انشالله به خانههاشون برگردن
یا موسی بن جعفر
در زیارتنامه امام کاظم علیه السلام هست میگه السلام علیک
سلام بر تو آقایی که ساق پای شما رو خورد کردن
تو زندان انقدر سخت گرفتن حضرت از این زندان به اون زندان انتقال می دادن
تو بعضی از جاها هست که چهارده سال امام کاظم از این زندان به اون زندان بردند
بعد تو زندان که آقا بود هی می گفت خدایا شکرت الحمدالله
من دنبال یه جایی خلوت می گشتم که تو رو حمدت کنم تو رو شکرت کنم
خدایا حمدت خدایا شکرت که اونجا رو من الان نصیبم شد
گیرم اومده حمد می کرد شکر می کرد
منتها این زندان آخری که امام کاظم افتاد
این زندان نمیدونم به آقا چه گذشت که هی صدا میزد
خدایا دیگه مرگ موسی بن جعفر رو برسون
هی صدا میزد خدایی که شیر را از سینه مادر خارج میکنی
ای خدایی که درخت را از زمین خارج میکنی
ای خدا من را هم از دست هارون الرشید نجات بده
ببین امام اصلاً تمام حلم رو داره امام عظمتی داره خب اینجوری مثلاً بیاد بگه معلوم میشه خیلی کار سخت گذشته
اون ملعون همین که وارد زندان شد تو همون برخورد اولش صد تازیانه به امام کاظم زد
بعد شروع کرد به مادر امام توهین کردن
آقا میفرمودن به مادرم چیزی نگو هرچی میخوای انجام بدی انجام بدی به مادرم چیزی نگو
السلام علیک یا موسی بن جعفر ایها الکاظم این رسول الله
صدا زدن فردا صبح امامتون آزاد میشه
همه جمع شدن بیرون زندان منتظرن آقا بیاد
اما همچین که در زندان بازشد دیدن چهار نفر زیر یه تابوت رو گرفتن
اما چه تابوتی تخته پاره ای بیشتر نیست
سر امام ازیه طرف افتاده
پا ازیه طرف افتاد
همچین که زیر تابوت رو گرفتن یا موسی بن جعفر
گفتن آقا چقدر سنگین شده رو جسم بغداد تابوت رو زمین گذاشتن
روپوش رو کنار زدن دیدن هنوز غل و جامه به گردن امام
آه اما یا موسی بی جعفر
لایومک یا یومک یااباعبدالله
آقا جان هر چی بود دیگه بدن شما زیر سم اسب ها قرار نگرفت
من فدای اون بدنی بشم که اسب هاشون رو نعل تازه زدن روی بدن پسر فاطمه
حسین جان حسین جان حسین جان