حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

💫 تاریخ اشرف کائنات حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم

در رابطه با حوادث سال چهارم هجرت دو تا نکته هست بگیم تمام می شود.

از فردا میریم سر پنجم خب یکی از اتفاقایی در سال چهارم می افتد غزوه ی ذات الرقاع هست.

رقاع در واژه ی عربی به معنای وصله هاست علت این که غزوه را به این نام نامگذاری کردند

بخاطر اینکه مسلمونا تو این جبهه برخورد کردن با یه سری پستی ها و بلندی ها

که مثل جامه ی وصله دار بود خودش رو نشون می داد و خیلی مهم نیست اینها

این غزوه رو چه حسابی بود ؟ اونایی که پیامبر خدا شرکت نداشت سریه ها

حالا علت این چی بود برای چی رفتند و انگیزش چی بود؟

انگیزه ش این بود که خبر می رسید در جنب و جوش هستند برای جمع آوری اسلحه و تدارک جنگ به سمت مدینه

همین قبیله ی بنی محارب و بنی ثعلبه که تو این منطقه زندگی می کردند

پستی و بلندی داشت عرب ها زندگی میکردند اینا در جنگ بودند که پیامبر برای خاموش کردن این فتنه حرکت کردند

و بدون جنگ و بدون خون ریزی اینجا رو فتح کردند و اینجا رو گرفتند و این ها رو نشوندند سر جاشون

و همین البته یه چیزی رو زیرنویس ها میارن میگن که پیامبر اون قصه ای که تعریف کردیم

اون قصه ای که پیامبر لباساشو میشوره سیل اومد و بعد جدایی افتاد بین پیغمبر و افرادش

یه نفر اومد و میخواست پیامبر رو بکشه گفت امروز کیه که تو رو از دست من خلاصی بده

پیغمبر فرمود خدا بعد یهو این افتاد زمین پیامبر شمشیرش رو گرفت و گفت کیه که تو رو نجات بده

گفت جوانمردی شما که بعد پیامبر آزادش کرد  این قصه مال اینجاست حالا به هر حال

ارتش اسلام با اینکه منتها به دست آورد به سمت مدینه برگشت غنایم مختصری رو هم اورد

بعد تو مسیر برگشت توی دره ی وسیعی اونجا رو به استراحت پرداخت

مسلمان ها تو دره بودن اینها به استراحت پرداختند پیغمبر دو نفر رو گذاشت دهانه ی دره

گفت شبانه وایسید کیشیک بدید یکی از اینها عمار بود یکی هم عباد بود

آقای عباد و عمار گفتن بیا باهم صحبت کردن گفتن که ما شب رو بین هم تقسیم بکنیم

نیمه اول رو عباد کیشیک بده نیمه دوم شب رو عمار کیشیک بده

یک نفر از قبیله غطفان اومده بود آسیب بزنه به مسلمون ها همینطوری اومد

بعد دید مسلمون ها رفتن تو دره الانم دو نفر هستن گفت بهترین موقعیته

یه ضربه ای یه آسیبی به مسلمونا بزنم وایساده بود که شرایط جور بشه

عباد هم داشت کیشیک می داد عباد گفت حالا که کیشیک میدیم نمازم بخونیم

مشغول نماز که شد اومد یه تیر زد به پای عباد ، عباد اینقدر غرق در نماز بود

اینقد مست نماز بود تیر رو از پاش درآورد و به نماز ادامه داد

رکعت دوم بود دیگه شروع کرد به تیر باران تیر پشت تیر می زد به عباد

عباد یه لحظه ترسید بیخیال نماز شد ترسید که نکنه این منطقه اتفاق بدی بیفته گفت

پیغمبر من رو مامور کرده اینجا به من سپرده اومد عمار رو بیدار کرد

عمار خیلی ناراحت شد با لحن اعتراض گفتش که خب چرا اولش نیومدی بیدار کنی

دید که غرق خون این چه وضعشه؟ گفت من در حال راز و نیاز و مناجات با پروردگار خودم بودم

سوره ای از قرآن رو می خوندم که تیر اول اصابت کرد لذت مناجات و شیرینی توجه به خدا مانع این شد

که نماز خودم رو قطع بکنم اگر پیغمبر حفظ این نقطه رو به من واگذار نمیکرد

من هیچ وقت نماز و سوره رو قطع نمی کردم و جان خودم رو تو این مناجات از دست می دادم

این اتفاقی بود که افتاد و یکی از یاران پیامبر آسیب دید.

خب نکته ی آخر که عرض بکنم ابوسفیان لعنت الله علیه وقتی تو جنگ احد پیروز شدن

بلند شد رجز خوانی کرد به مسلمون ها گفت سال بعد ما در بیابان بدر منتظر شما هستیم

داشت از احد برمیگشت کُری خوند نامرد گفت به مسلمونا که شکست خورده بودن در بدر منتظر شماییم

بیایید مثل بچه ها که بهم میکن مثلاََ زنگ تفریح منتظر باش میام سال بعد شد

پیامبر گفت بریم ابوسفیان نگه که ما ترسیدیم یک لشکری رو پیامبر مجهز کرد و فرستاد در وادی بدر

وادی بدر جوری بود که بازار حساب میشد که کاروان ها میومدن جنس رد و بدل می کردن

یک چنین منطقه ای بوده. مسلمونا با این لشکر اومدن خیمه چادر زدن

اونجا شروع کردن به رزمایش و مانور جنگی میدادن جلو چشم کاروان ها

منتظر میگن هشت روز یا کمتر همونجا وایسادن ابوسفیان می ترسید که بیاد و یه سیلی حسابی بخوره از مسلمونا

بهانه میکرد کاروان ها میومدن و میگفتن مسلمونا اونجا وایسادن چرا نمی رید؟

آخر سر دیدن آبرو ریزی هست هر کاروانی میاد مکه می گفت برید دیگه مگه شما حرف نزدید

بالاخره یه لشکر درست کردن که برن به جنگ مسلمونا رفتن وسط راه ابوسفیان بهونه کرد

و گفت من نمیرم به جنگ مسلمون ها و بر گشت وقتی برگشت صفوان بن امیه اومد

به ابوسفیان گفت مرد حسابی با این عقب نشینی که کردی، تمام افتخارهایی که کسب کرده بودیم از دست دادیم

اگر سال گذشته تو وعده ی نبرد نداده بودی الان دچار چنین شکستی نمی شدیم

این شکست بود برای قریش از این واقعه یاد میکنن به بدر ثانی، بدر دوم

اگه شنیدید قصّه ش اینه مسلمونا اومدن تو بدر و مشرکین حاصر نشدند این یک پیروزی بود

برای مسلمانان و شکست بود برای دشمن دیگه اتفاق خاصی در این سال نیفتاد.

فقط در سوم شعبان سال چهارم هجرت یه اتفاق مهم افتاد

آقا امام حسین علیه السلام به دنیا آمد دومین نوه ی پیامبر (ص)

همین سال فاطمه بنت اسد از دنیا رفت از طرفی حضرت علی علیه السلام فرزند دار شد

و مادر بزرگوارش رو از دست داد در همین سالم بود که پیامبر به زید بن ثابت دستور داد

که خط سریانی رو از یهودیان یاد بگیرید خدا ان شاءالله توفیق بده

به آبروی محمد و آل محمد نسبت به حوادثی که بود و تاریخ اسلام که مهمه اشراف داشته باشیم یاد بگیریم

جابجا استفاده کنیم از تاریخ اهمیت یاد گرفتن تاریخ خیلی زیاد است

خدا یاریمون بکند چند جمله ذکر مصیبت و ذکر روضه کنیم

بگیم صلّی الله علیک یا ابا عبدالله

امروز من دلم میخواد ببرمتون در خانه زین العابدین امام سجاد صلوات الله

این آقا خیلی غریب و مظلوم و خیلی بعد کربلا گریه هاش معروفه

سی و پنج سال حضرت گریه کرد در اثر این گریه ها که امام صادق(ع) فرمود

جد ما آقا امام سجاد از بکایین بوده فرمود پنج نفر در این عالم بکاء هستن

یکیش امام سجاد علیه السلام است روز عاشورا امام سجاد دید که هجده گلش رو جلوش سر بریدند

خیلی سخت بود براش یه مصیبتی رو بگم که استاد ما می گفت

امام حسین طاقت نداشت یه لحظه ببینه به خیمه هاش حمله می کنن

تا دید حمله میکنن یه نیزه شکسته فرو کرد تو زمین گفت اگه دین ندارید حداقل آزاده مرد باشید

جلو چشم من به زن و بچه م حمله می کنید بعد ببینید امیرالمومنین هم یه مرتبه دید

به خانمش حمله کردند اما مدت ها سر در چاه میکرد و می گفت

الا ای چاه گلم یارم را گرفتند

عشقم بهارم  امام سجاد علیه السلام آغاز امامتش با حمله به ناموس خیانت به اهل بیتش شروع شد

امام سجاد در این تنور بلا گرفتار شد خیلی برای امام سجاد گریه کنید

آنچه من دیدم به عالم چشم گردون هم ندیده

دیده ام من بوسه ی عمه به رگ های بریده

من که با غم همنشینم من امام الساجدینم

کی شود از خاطر من عصر عاشورا فراموش

لاله ها را چیده دیدم بلبلان را جمله خاک

از دل هر خیمه می زد شعله ی آتش زبانه

می چکید از چشم زینب اشک غربت دانه دانه

من که با غم همنشینم من امام الساجدینم

Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس آپ
Share on facebook
فیس بوک
Share on linkedin
LinkedIn

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *