حاج میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

میثم ذوالقدر

مطالب دینی از حاج آقا ذوالقدر

بسم‌اللّه الرّحمن الرّحیم

جلسه شصت و پنجم

 

در رابطه با خطبه ی شریفه ی خانم فاطمه زهرا سلام اللّه علیها در مسجد مدینه

صحبت کردیم رسیدیم به اینجا که سپس حضرت نگاه خودش رو به طرف انصار انداختن

خب ببینید تا اینجا رو من مختصری عرض بکنم چه شد خانم فاطمه زهرا سلام اللّه علیها

تا اینجا روی سخنش با ابوبکر و کل مردم و مهاجرین بود که مباحث عقلی رو

خانم مطرح کردند که آیات اینجوری هست پدر من خارج از قاعده نیست و

تو قرآن هم هست که انبیاء ارث می برند مباحث عقلی و استدلالی کردن و

حالا میخوان مباحث احساسی رو مطرح بکنن یکی از بزرگان آیت اللّه مصباح

مثال قشنگی میزدن می فرمودند مباحث عقلی مثل چراغ ماشین می مونه

ماشین یه چراغ داره گاز داره ترمز داره؛ حالا این مباحث عقلی چیه ماشین حساب میشه؟

چراغ ماشین حساب میشه روشن می کنید می بینید جلو رو بعد کسی نباشه خدایی نکرده

که بهش بزنید دیدت رو تقویت می کنه می فرمودند مباحث احساسی گاز ماشین می مونه

گاز که که میدی با سرعت میری توی معارف و سخنرانی این مباحث عقلی چراغ ماشینه

و مباحث احساسی گاز ماشینه، حالا حضرت زهرا سلام الله اینجا میخواد احساسی صحبت بکنه

ببینید چطور صحبت میکنه؛ خطاب به آن ها فرمود: ای جماعت صاحب نفوذ یعنی

جوانمردان باقی مانده ی گذشتگان اگر انصار نبودند اسلام کارش خیلی جلو نمی‌رفت

گیر می کرد پیغمبر خب تو مکه کسی حمایتش نمی کرد اذیت می‌کردن روند آهسته بود

و کند بود نبی مکرم تشریف آوردن مدینه این انصار بودند که حمایت کردند کمک کردند

و پول خرج کردند این مهاجر مردم مکه اومدن اینا که فقیر بودن بعد اسلحه ای نداشتن

خانه و کاشانه ای نداشتن وضعشون دربه داغون بود انصار بودن که به اینا خونه دادند

تقویت کردن پول دادن حمایت کردن شرکت کردن تو جنگ ها خب عمدشون

انصار بودن مهاجرین مگه چند نفر بودن؟ حالا حضرت زهرا روی سخنش رو به اینا کرده

میگه ای صاحبان نفوذ، شما جوانمردان هستید شما باقیماندگان هستید

ای بازوان دین و شریعت، اینا مباحث احساسیه می فرماید: ای کسانی که پناهگاه اسلام بودید

چیه این ضعف شما نسبت به حق من؟ شما چرا اینجا سکوت کردید؟

شما که بازوان ملت اسلام بودید؛ اسلام در دامن شما رشد پیدا کرد

همواره مطیع پیغمبر اکرم بودید چجوریه که الان مقابل این همه ظلم که به عترت پیغمبرتون میشه

ساکت نشستید و از حریم پیغمبر دفاع نمی کنید ببینید احساسی شد دیگه الان

استدلالی نیست که الان بحث عقلی که نیست چرا خوابتون برده ماها اینجوری میگیم دیگه

یه کسی که بلند نمیشه حرکتی نمی کنه اقدامی نمی کنه میگیم فلانی خوابت برده

حضرت زهرا می فرماید: چرا چرتتون برده؟ لا تاخذه سنه و لانوم، سنه یعنی چرت خواب ضعیف

خواب کم چرا از ظلمی که به من وارد شده درچرت به سر برده خوابیدید؟

تو قرآنم اومده لاتاخذه سنه ولانوم خدا نه چرت میزنه نه خواب بر او غلبه میکنه

ظُلَمَ با ضمه چیزی که ظالم از مظلوم گرفته و او در صدد پس گرفتن اون هستش

اشاره که فدک و اصل امامت و حکومت اینا از ما گرفته شده شما چرا چرتتون گرفته

خوابتون برده؟ پس اینجا حضرت خطاب به انصار می فرماید:

چرا چرتتون برده از ظلمی که به من وارد شده ابوبکر و عمر هر کاری بخوان می کنن شما هیچی نمیگید؟

خودتون رو به خواب زدید؟ آیا این پدرم رسول خدا نبود؟ که می فرمود:

هر مردی در اولاد خودش حفظ میشه یعنی چی؟ یه بار دیگه روایت رو می خونم

آدمی حفظ می شود تو اولاد خودش یعنی اگر می خواهید حقوق و موقعیت آن کسی که

فوت کرده محفوظ باشه نگهش بدارید چیکار کنید؟ به اولاد او احترام بکنید

مثلاَ فلانی باباش مرده میخوای اون بابا رو حفظش بکنی به بچش احترام بکن

حرمت فرزندانش رو حفظ بکنید مثل اون می مونه که به خود او احترام گذاشتی

چون اولاد یادگاران او هستن بعد اون وقت اگه شما بخواهید به پیامبرتون احترام بکنید

راهش اینه اولادش رو احترام کنید حرمت نگهدارید حقوق اهل بیتش دفاع بکنید

لذا ما دستور داریم به سادات احترام کنید اونا اولاد کی هستن؟ پیامبر اکرم (ص) و احترام به سادات مثل احترام به خود آقا رسول خداست.

حالا کدوم اولاد بالاتر از حضرت زهرا سلام الله علیها، کدوم بچه بالاتر از امام حسن و امام حسین علیه السلام

پس ببینید عبارات خانم فاطمه زهرا سلام اللّه علیها کاملاَ احساسی هست

مثل خودرویی که گاز داشته باشه بخواد گاز بده تو بحث بره جلو خیلی خب اینم تا اینجا

بعد حضرت می فرماید: چقد زود و سریع شما حادثه آفریدید چقدر زود عوض شدید؟

تغییر روش دادید؟ این ان شاءالله برای جلسه ی بعد باشه.

صلّی اللّه علیک یا ابا عبداللّه

صلّی الله علیک یا ابا عبداللّه

صلّی الله علیک یاابا عبداللّه

پیغمبر مکرر امام حسن رو احترام می کرد نشون می داد اهمیت دادن به اولاد

خانم ها آقایون در نقل داریم یه وقتی پیغمبر رو منبر نشسته بودن من اینا رو میگم

شما هم می شنوید شاید اصلا فکر نکنیم، توجه هم نکنیم ولی یه خورده تمرکز کنیم

مثلا دیدید تو ایران تو جهان من ایران رو میگم حضوری یا غیر حضوری تو کلیپ ها دیدی

یه سخنرانی یه آخوندی رو منبر نشسته باشه بچه شم رو شونه اش نشونده باشه؟

دیدید تا بحال ندیدید مخصوصا هر چی سخنران معروف تر باشه امکان نداره یه همچین چیزی

حالا اگر پیغمبر اکرم بخواد سخنرانی کنه قطعا قصّه متفاوت میشه دیگه

خیلی باید تشریفاتی باشه رسمی باشه ندیدید یه سخنرانی رو منبر بچه ش رو شونه ش باشه

ما روایات داریم پیامبر وقتی سخنرانی می کرد امام حسن رو شونه هاش می نشست

اللّه اکبر ببینید می فرماید: پیغمبر دو تا پاهای امام حسن رو با دستاش جمع می کرد

و به سینه می فشرد و می فرمود: حسن ریحانه ی منه حسن گل خوشبوی منه

میخواد بگه حواستون باشه بعد من به کی میخوایید سم بدید به کی میخوایید زهر بدید

به این که من اینجوری رو شونم گذاشتم؟ دارم بهش توجه میدم؟

حالا بعد پیغمبر هفت بار آقا رو مسموم کردند. این آقا هر وقت زهر می خورد میومد

خودش رو می انداخت رو قبر پیغمبر شفا می گرفت ولی این بار آخر زهری به امام دادن

آقا نتونست از بستر بلند بشه این آب از گلو پایین بره صدا زد کنیز برید خواهرم زینب رو صدا بزنید بیاد

زینب آمد یه نگاهی کرد رنگ آقا متغیر شده بدن آقا داره می لرزه اینجا بود صدا زد

طبیب بگم بیاد فرمود نه خواهرم برو حسینم رو صدا کن بیاد ابی عبدالله اومد

سر برادر رو به دامن گرفت اشک جاری شد صورت آقا امام حسن خیس شد

به اشک چشم برادر چشمش رو باز کرد دید حسینش داره گریه میکنه

یه جمله گفت لایوم کیومک یا اباعبداللّه حسین جان هیچ روزی مثل روز تو نمیشه

یعنی داداش من اگه آب می خوام برام شیر میاری. کسان من نزد من نشستند

سر من رو به دامن گرفتن اما میاد یه روزی که گرگ های شامی و کوفی دوره ات میکنن آب بخوای بهت تیر می زنن

حسین جان حسین جان

Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس آپ
Share on facebook
فیس بوک
Share on linkedin
LinkedIn

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *